برجستگی‌ نشانه‌های دوران در جامعه افغانستان

قرآن کریم در چند مورد از جامعه جاهلی، به‌ویژه "جاهلیت اُولی" سخن گفته، نشانه‌های آن دوران را تبیین نموده و از بازگشت مسلمانان به این دوران تاریک هشدار داه است.
قرآن به مسلمانان گوشزد کرده است، که محمد (ص) فقط فرستاده خداوند است، او طبق سنت الهی مانند سایر مردم و انبیای پیشین می‌میرد یا کشته و شهید می‌شود؛ اما اگر شما پس از ایشان به گذشته‌ی جاهلی خود بر گردید، بر خداوند زیانی نمی‌رسد و در حقیقت، این شما هستید که ضرر می‌کنید؛ "ۚأَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَىٰ أَعْقَابِكُمْ ۚ وَمَنْ يَنْقَلِبْ عَلَىٰ عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئًا (آل‌عمران:۱۴۴).
مفسران گفته‌اند، منظور از انقلاب در آیه، انقلاب ارتجاعی و بازگشت به فرهنگ، آداب و ارزش‌های دوران جاهلیت است. ارزش‌های که با بعثت پیامبر (ص) دگرگون شد؛ اما پس از پیامبر (ص) دوباره به جامعه برگشت داده شدند.

برخی ویژگی‌ها و ارزش‌های دوران جاهلیت که نشانه‌های آن در برخی جوامع، از جمله در افغانستان هنوز برجسته است، عبارتند از:

۱.حاکمیت نظام قبیله‌ای؛ پیش از بعثت و ظهور اسلام عرب‌ها در حجاز تابع تشکیلات سیاسی و حکومت مرکزی نیرومند و مقتدر نبودند. حاکمیت از آن قبیله و تنها نظم، مبتنی بر قواعد و مقررات پذیرفته شده میان قبایل بود. بعثت، ساختار فکری، اجتماعی و سیاسی قبیله را از اساس دگرگون ساخت. از میان قبایل وحشی یک دولت فراگیر و امت مقتدر و متمدن پدید آورد. نظم و قوانین مبتنی بر عدالت، انصاف و برادری در جامعه حاکم شد. منزلت بردگان با اشراف و اشراف‌زادگان برابر شد. معیارهای شرافت و کرامت و برتری از اساس دگرگون شد. بلال حبشی، صهیب رومی، سلمان فارسی در زمره برجسته‌ترین یاران پیامبر قرار گرفتند؛ اما در افغانستان نیز هنوز نهاد دولت از یک سازمان و نهاد قبیله‌ای فراتر نرفته و مراحل تکامل خویش را طی نکرده است. هر قوم و قبیله‌ای که ارگ را از راه زور، تغلب و تقلب در اختیار گرفته‌اند، مشروعیت را از آن خود دانسته و تمامی افغانستان و مردم آن را به گروگان گرفته‌اند.

۲. ریاست قبیله؛ در جامعه جاهلی رئیس و حاکم قبیله معمولا کهن‌سال‌ترین یا ثروتمندترین فرد قبیله بود. به حکم سنت قبیله، افراد تنها از رئیس قبیله تبعیت و اطاعت می‌کردند. پس از مرگ رئیس قبیله، معمولا پسر بزرگ یا کسی‌که نزدیک‌تر به او بود، به این سمت انتخاب می‌شد. هویت فرد، در هویت قبیله مضمحل شده بود. با ظهور اسلام، معیار رهبری و ریاست و فرماندهی و فرمانبری بر معیار شیخوخیت و قوم و قدرت و ثروت دگرگون شد. حضرت ابراهیم وقتی به امامت می‌رسد، این مقام را برای ذریة‌اش نیز درخواست می‌کند؛ اما خداوند به صراحت امامت و رهبری را از برخی ذریه‌ی او که اهلیت ندارد نفی و تعلق مقام رهبری به‌افراد بر اساس قرابت خونی، بدون شایستگی مانند علم و عصمت و عدالت را نقد می‌کند (آل عمران: ۱۲۴). وقتی در وجود حضرت نوح، تمایل به نجات فرزند ناخلفش از عذاب الهی پیدا می‌شود، خداوند اهلیت فرزند او را به دلیل اعمال ناصالح او نفی و چنین درخواستی از سوی حضرت نوح را نقد می‌کند (هود: ۴۶)؛ ابولهب عموی پیامبر است، اما مورد نفی و نقد و نفرین خداوند قرار می‌گیرد (مسد: ۱)؛ اما در افغانستان چند قرن است که مانند دوران جاهلیت، ریاست‌ و رهبری میراث یک قوم و قبیله دانسته می‌شود. گزینش‌ها از صدر تا ذیل بر معیارهای خونی و تعلقات نژادی و نسبی صورت می‌گیردط و این روحیه تمامی ساختارهای سیاسی و اجتماعی افغانستان را تحت تاثیر قرار داده است.. از ورود افرادی متخصص و متعهد از قوم و قبیله‌ی غیر حاکم، در ساختارهای سیاسی، اقتصادی، امنیتی و به‌ویژه در هرم قدرت، جلوگیری می‌شود.

۳. تفاخر نژادی؛ تنها پیوندی که اعراب را با یک‌دیگر مرتبط می‌ساخت و میان آن‌ها همبستگی ایجاد می‌کرد، پیوند بر اساس خون، خویشاوند، نژاد و نیای مشترک بود. میان هیچ‌ قومی مانند عرب‌ها تفاخر نژادی حاکم نبود و عرب‌ها بیش از همه به حفظ و شناخت نسب خود اهمیت می‌دادند، تا آن‌جا که آن‌ها قبرهای افراد قبیله را می‌شمردند (تکاثر: ۱-۲). بعثت، بر تمامی این افتخارات پوچ و بی‌ارزش خط بطلان کشید. تنها معیار برتری را به تعهد، تقوا، دانش و ارزش‌های دینی و انسانی دانست؛ اما در افغانستان هنوز افتخار به قوم و تفاخر به نسب و نسب‌نامه و نیاکان افتخار و یک ارزش است. این پیوند همیشه ساختارهای سیاسی افغانستان را تحت تاثیر قرار داده و فرایند دولت - ملت‌سازی را همواره با چالش مواجه ساخته است.

۴.تعصب قبیلگی؛ در جامعه عصر بعثت تعصب قبیله‌ای، به منزله‌ روح قبیله بر تمامی سرنوشت اجتماعی اعراب آن روزگار جاری بود. اگر کسی در حمایت از افراد قبیله کوتاهی می‌کرد، شرافت و حیثیت او لکه‌دار می‌شد. اهانت و تجاوز به یک فرد، اهانت و تجاوز به تمامی قبیله تلقی می‌شد. در افغانستان، تعصب قومی و قبیلگی بر خون و شریان‌های تمامی افراد این کشور حاکم است. حتی آن‌ها که به ظاهر شعار مبارزه با قوم‌گرایی سر می‌دهند، تجربه نشان داده است که خود بیش‌تر از دیگران، تا خرخره در تعصبات قومی و قبیلوی غرق‌اند و کمتر کسی از این دام رهایی یافته‌اند.

۵. روحیه انتقام‌جویی‌؛ به دلیل این‌که در محیط عرب‌های جاهلی حکومت مرکزی، نظم سیاسی و دستگاهی دادرسی منظمی وجود نداشت؛ کسی‌که مورد تجاوز قرار می‌گرفت، حق داشت انتقام خود را از تمام افراد قبیله متجاوز بگیرد. خطای فرد، به پای کل قبیله ختم می‌شد. قرآن جرم را یک عمل فردی و خطای هر فرد را به پای شخص نوشت (انعام:۶۴). حریم سایر افراد از یک قوم و قبیله را از تعرض و تجاوز و تحقیر مصون نگه داشت (حجرات: ۱۱).اما در افغانستان از گذشته تا کنون جنایت فردی از یک قوم به پای کل افراد آن قوم نوشته شده است‌. افرادی یک قوم از فرد خیانت‌کار مربوط به قوم خود، تنها به دلیل تعصبات قومی به دفاع بر می‌خیزند. تمامی اقوام به عنوان "قوم" مورد تحقیر، تجاوز و تعرض قوم دیگر قرار می‌گیرند.

۶. جنگ‌های قبیلگی؛ اغلب جنگ‌ها در میان عرب‌ها، جنگ قبیلگی بود. این جنگ‌ها گاهی بیش از صدسال به درازا می‌کشید. جنگ میان دو قبیله‌ای اوس و خزرج یک نمونه از این نزاع دیرپا و درازمدت است، که با بعثت پیامبر (ص) خاتمه یافت و وحدت و الفت میان اقوام بزرگترین نعمت الهی اعلام شد (آل عمران: ۱۰۳). در افغانستان نیز چند قرن است که آتش کینه، نفرت و نفاق قبیله‌ای و چرخه مداوم انتقام‌گیری‌های قومی، بر هستی مردم این کشور آتش افکنده و داشته‌های این سرزمین و مردم آن را به خاکستر تبدیل کرده است.

۷. بدویت و صحرانشینی؛ از ویژگی‌های جاهلیت عصر نزول قرآن، بدویت و خوی صحرانشینی، دوری از شهر و قوانین شهری بود‌. خوی صحرانشینی بر جسم و جان و روح و روان مردم حاکم بود. نزاع بر سر تصرف چراگاه‌ها رقابت بر سر چراگاه‌ها و چشمه‌ها و مزارع و مراتع همیشه باعث شعله‌ور شدن جنگ‌های خونین و غارت اموال و ویرانی می‌گردید. پیامبر (ص) پس از بعثت و در اولین فرصت پس از هجرت به مدینه، یثرب را به شهر و حرم و حریم امنیت شهروندان تبدیل و برای آن میثاق شهروندی تدوین کرد. قرآن در موارد مختلف بدویت و خوی صحرانشینی را مذمت و مایه نفاق و به دلیل پیامدهای مخرب آن، گاه بدتر از کفر اعلام کرد‌ه است (توبه: ۹۷).
در افغانستان مدت‌ها است که کوچی‌گری موحب نزاع دیرپا، نفاق و نفرت‌افکنی و بروز ناامنی می‌شود؛ اما حکومت‌های قبیله‌ای همیشه به‌جای تبدیل صحراگردی به شهرنشینی، کوچی‌گری را تشویق و برای کوچی‌ها امتیاز سیاسی و اقتصادی قایل شده‌ و از آن به عنوان یک اهرم فشار و سرکوب علیه اقوام دیگر سود برده‌اند.
۸. ننگ و نامیمون بودن دختران؛ حضور زنان در جامعه جاهلی ننگ محسوب می‌شد، تا آن‌جا که به فرموده قرآن، تولد دختران در بسیاری از خانواده‌ها مایه روسیاگی خانواده و شرمساری قبیله تلقی می‌شد (نحل: ۵۸). پس از بعثت، قرآن به زنان به عنوان یک انسان در تمامی جهات ارزش قایل شد و این قشر جامعه را از اسارت و بردگی رهایی و به آنان عزت بخشید؛ اما در افغانستان هنوز شخصیت، عزت و کرامت زنان زنده به‌گور می‌شوند، حکومت‌ها همواره زنان را بازیچه سیاست‌های زن‌ستیزانه‌ و معامله‌گرانه‌ی خویش ساخته‌اند.
در یک جمله؛ ما امروز از بعثتی تجلیل می‌کنیم که با تحقق آن، بسیاری از ارزش‌ها و فرهنگ‌های جاهلی دگرگون شد؛ اما پس از مدت کوتاهی بر اساس منافع سیاسی حکومت‌های قبیله‌ای بسیاری آن ارزش‌ها دوباره دگرگون شد و بسیاری از ارزش‌های دینی، دوباره جای خود را به ارزش‌های جاهلی داد. اینک، فرهنگ وارزش‌های جاهلی در بسیاری از جوامع اسلامی، به‌ویژه بر زندگی مردم افغانستان حاکم‌اند و ما هنوز در عمل، مطابق آن ارزش‌ها زندگی و دوره از انحطاط و عقب‌ماندگی را سپری می‌کنیم. به‌ویژه، جنبش‌ها و جریان‌های سیاسی که به نام خدا قیام کرده‌اند و به‌نام شریعت شمشیر زده‌اند، پس از پیروزی و سلطه‌ای سیاسی، نشان داده‌اند که افکار، رفتار و ساختار سیاسی‌ مطلوب و مورد نظرشان، مبتنی بر ارزش‌های قومی و قبیله‌ای و متناسب با فرهنگ عرب دوران جاهلی است. با برجسته بودن این نشانه‌ها در جامعه، در واقع ما مصداق همان زیان دیدگانی هستیم که در آیه ۴۴ آل عمران به آن اشاره و هشدار داده شده است.

با همه این اوضاع و احوال، ۲۷ رجب؛ بعثت پیامبر نور و رحمت، بر اهل ایمان، خجسته و مبارک‌باد!🌹

رئیس جمهور افغانستان: (شهید) مزاری بدون شک یکی از مردمی‌ترین رهبران معاصر است.

متن پیام رییس جمهور به مناسبت بیست و سومین سالیاد شهید وحدت ملی استاد عبدالعلی مزاری(ره)

بسم الله الرحمن الرحیم
هم‌وطنان گرامی!
خواهران وبرادران
السلام علیکم و رحمت‌الله وبرکاته
بیست و سومین سال‌یاد شهادت شهید وحدت ملی و همراهانش را تسلیت گفته از خداوند متعال برای شهید وحدت ملی و همه شهدای راه آزادی، عدالت وتمامیت ارضی کشور فردوس برین را آرزومی‌کنم.
تجلیل ازسال‌یاد شهید وحدت ملی، تجلیل از اندیشه‌های ملی و گرامی‌داشت از روحیۀ وطن‌دوستی، آزادی‌خواهی، صلح‌طلبی و عدالت‌خواهی آن شهید می‌باشد.
شهید مزاری در اوج جنگ‌ها به جای پیام نفرت و جنگ، پیام صلح، برادری، برابری، حاکمیت قانون و حکومت برخواسته از اراده مردم را به حیث گفتمان مسلط در فضای آن روز مطرح کرد.


تعدیل واحدهای اداری به منظور تامین رفاه اجتماعی، تامین حقوق زنان، بازگشایی مراکز تعلیمی، تاکید برصلح دایمی، رفع تبعیض و بی‌عدالتی و تاکید بر رسمیت یافتن هویت‌های سیاسی از اهداف مهم سیاسی وی به شمار می‌رفت.
شهید مزاری با آینده‌نگری، برشکل‌گیری حکومتی با پایه‌های وسیع مردمی و مشارکت همه‌ی اقوام و شهروندان کشور تاکید داشت. او انتخابات را به یک میکانیزم معتبر برای ایجاد حکومت برخواسته از اراده مردم وتمثیل واقعی اراده مردان و زنان کشور به حیث راه حل و پیشنهاد مطرح کرد.
مزاری بدون شک یکی از مردمی‌ترین رهبران معاصر است. او از متن مردم برخواسته بود، درد و رنج مردم را باتمام وجود حس کرده و برای رفع آن دست به مبارزه زد.
او با تعهدی که به مردم داشت، در سخت‌ترین لحظه‌های زندگی، مردم را رها نکرد و تا آخرین مرحله در کنار مردم خویش باقی ماند.
شهید وحدت ملی در تمام مذاکرت سیاسی هرگز برای شخص خود خواستی را مطرح نکرد و در هیچ مذاکره‌ای سرنوست ملت و مردم را به معامله نگرفت.
او با تعهدی که به مردم داشت همیشه به حیث آواز رسای عدالت‌خواهی برای یک جامعه عاری از تعصب، ظلم وبرتری‌طلبی مبارزه کرده و افغانستان با ثبات و امن را برای همه افغان‌ها آرزو می‌کرد.
اکنون خوش‌حالم که آرزوها و مطالبات آن شهید در قانون اساسی کشور درنظر گرفته شده است و حکومت وحدت ملی نیز در راستای تامین عدالت، مشارکت، توزیع عادلانه امکانات و رفاه درهمین مسیر گام برمی‌دارد.
حکومت وحدت ملی افتخار دارد که دیوارهای بلند جغرافیای طبیعی را در مناطق مرکزی از بین برده و با منظوری پروژه برق بامیان و هم‌چنان سب‌استیشن و سیستم توزیع برق، نوید روشنایی را برای هموطنان ما در مناطق مرکزی به همراه دارد.
یک‌بار دیگر به روح شهید وحدت ملی و همه شهدای نیروهای امنیتی و دفاعی کشور درود فرستاده، یاد و خاطره یکایک آنان را گرامی می‌داریم
و السلام علیکم ورحمته‌الله و برکاته
محمداشرف غنی رئیس‌جمهوری اسلامی افغانستان

قدس؛ از اعلامیه‌ی بالفور در۱۹۱۷م تا اقدام ترامپ در ۲۰۱۷

اشغال سرزمین فلسطین و قدس شریف، به تدریج، حساب شده و در فرصت‌های مناسب از سوی قدرت‌های غربی، در اختیار رژیم غاصب اسرائیل گذاشته شده است.در اکتبر ۱۹۱۷م‌ بود که متن‌ نهایی اعلامیه‌ی بالفور توسط آرتور جیمز بالفور، وزیر خارجه‌ی وقت انگلستان نهایی گردید و‌ به‌ تأیید دولت‌ انگلستان‌ و آمریکا رسید.در این‌ اعلامیه‌ تصریح‌ شده‌ بود که‌ دولت‌ انگلستان‌ برای‌ تشکیل‌ وطن‌ ملی‌ یهود در فلسطین‌، تلاش‌های‌ لازم‌ را به‌ عمل‌ خواهد آورد.اکنون دقیقا صدسال بعد از اعلامیه بالفور،  در دسامبر۲۰۱۷م ترامپ پازل اشغال سرزمین فلسطین و قدس شریف را در یک‌فرصت بسیار مناسب نهایی ساخت.
فراموش نکنیم که پیش از این، کنگره امریکا در سال ۱۹۹۵م قدس شریف/اورشلیم را به‌عنوان پایتخت اسرائیل تصویب کرده بود، تنها برای اجرای این مصوبه به‌دنبال فرصت مناسب بود و تصمیم ترامپ در یک‌شرایط بسیار مناسب، صورت گرفته است.شرایطی‌که جهان اسلام بیش از هر زمانی در آتش اختلاف و تفرقه می‌سوزد.ایران و عربستان به‌عنوان دو کشور مدعی رهبری جهان اسلام، در برابر هم چنگ و دندان نشان می‌دهند.ایران از شکست داعش در دو کشور عراق و سوریه احساس پیروزی و قدرت‌مندی می‌کند، در برابر عربستان و کشورهای ائتلاف و هم‌پیمان با او احساس خسارت و سرخوردگی.همین چند ماه پیش عربستان به‌خاطر جبران شکست در سیاست‌های منطقه‌ی خود، به امریکا پناه برده، قرارداد تسلیحات یک‌صد میلیارد دالری امضا کرد، به گردن ترامپ مدال آویخت و چه خوش‌رقصی‌های که نکرد.از سوی روابط این کشور با قطر نیز روز به‌روز به وخامت می‌گراید، سیاست‌های جنگی‌اش در یمن با شکست مواجه گردیده است.در یک‌چنین شرایطی، ترامپ شمشیر خویش را از پشت سر تا عمق جان شیخ‌های عیاش عرب فرو کرده است.همان شمشیرهایی‌که چند ماه پیش در کنار بیت‌الله الحرام با آن خوش‌رقصی می‌کردند.
با این وضعیت، در برابر تصمیم سرنوشت‌ساز ترامپ، نهایت اقدامی‌که از سوی دولت‌های سرسپرده‌ی عرب و اسلامی صورت خواهد گرفت، چندتا اعلامیه و بیانیه بی‌محتوا و ریختن ملت‌های مسلمان در خیابان‌ها خواهد بود.اما آزادی قدس شریف و پایتختی آن برای فلسطینی‌ها هم‌چنان در حد یک شعار و آرمان تحقق‌ناپذیر باقی خواهد ماند.از سال ۱۹۶۷م جنگ اعراب و اسرائیل و اشغال قدس نیز تقریبا نیم قرن می‌گذرد، اگر عرب‌های بی‌غیرت و مسلمانان بی‌حمیّت به‌دنبال آزادی قدس و فلسطین می‌بودند، نیم‌قرن زمانی کمی برای جبران این شکست و آزادی قدس نبود.

حکمتیار و نگاه معطوف به آینده

در چند روز گذشته, تکه ها و پاره های از سخنرانی های حکمتیار و عکس العمل های پیرامون آن را خواندیم و شنیدیم. به طور کلی چند نکته پیرامون بازگشت حکمتیار به صحنه سیاسی افغانستان, برجسته می نماید:
1. در افغانستان پسا طالبان, حزب اسلامی کمترین تأثیر را بر سرنوشت جنگ و صلح داشت؛ اما نحوۀ ورود حکمتیار, تشکیل گردهماییها، سخنرانیها و استقبال از ایشان, طوری زمانبندی و ساماندهی شده بود، که از سویی بتواند نقش دولت را در ایجاد صلح مهم و پر رنگ نشان دهد, در سویی دیگر، حکمتیار بتواند سیمای یک شخصیت تأثیرگذار را به خود بگیرد نه یک ورشکستۀ سیاسی را؛ و تا اینجا حکمتیار هر دو نقش را به خوبی ایفا کرده است.
2. از ابتدا روشن بود که ورود حکمتیار به کابل، بیشترین تأثیر را روی برادران تاجیک و طرفداران احمدشاه مسعود, به عنوان رقیب دیرینۀ حکمتیار خواهد گذاشت و توازن را به ضرر آنان برهم خواهد زد.حوادث و عکس العملهای چند روز گذشته نشان داد که هنوز سایۀ سنگین رقابت بین حزب اسلامی و جمعیت اسلامی در گفته های دو طرف پیدا، و آثار آن در نیش و کنایه های حکمتیار و دکتر عبدالله بسیار برجسته است.
حکمتیار به طور صریح, ساختار حکومت وحدت ملی و جایگاه عبدالله عبدالله را مورد پرسش قرار داده و آن را برای افغانستان چالش برانگیز می داند.همچنان، در سخنان حکمتیار پیداست که وی به صورت غیر مستقیم تقصیر جنگ را به دوش رقیب می اندازد. هرچند حکمتیار در غازی استدیوم اعلام کرد که تمامی مخالفان و دشمنانش و گروهی را که برای انحصار قدرت علیه او جنگیده, به بیگانگان پناه برده, از بیگانگان امکانات گرفته و شخصیتهای برجستۀ حزب اسلامی را به شهادت رسانیده اند, بخشیده است؛ همانگونه که پیامبر(ص) قاتل عمویش حمزه را بخشید! اما روشن است که این گونه بخشیدن همراه با طعن و کنایه و تشبیه مخالفان به دشمنان پیامبر(ص)، در واقع نشاندهندۀ عمق کینه حکمتیار و نشانۀ دوام رقابت و کشمکش قدرت بین جمعیت اسلامی و حزب اسلامی در آینده خواهد بود.
3.حکمتیار در این چند روز مرتب مخالفان خود و نیز مخالفان حکومت, از جمله طالبان را، به چالش طلبیده که بیایید برای به دست گرفتن قدرت از طریق انتخابات آزاد مبارزه کنید و هر کس را اکثریت مردم افغانستان پذیرفت, رهبری افغانستان را به دست بگیرد.این امر نشان می دهد نگاهی حکمتیار بیشتر به آینده معطوف است و او تصمیم گرفته است این بار، بخت خویش را از طریق تن دادن به دموکراسی بیازماید. از همین اکنون روشن است که صحنۀ انتخابات بعدی افغانستان(اگر انتخابات در کار باشد), با رقابت های جدی, پر هیاهو و یارگیری های جدید سیاسی همراه خواهد بود.
4.حکمتیار نشان داده است که تاکنون در سیاست داخلی و روابط خارجی خود, کمترین ثبات و پایداری را داشته است. در روابط خارجی, برهمگان معلوم است که بیشترین کمکهای آمریکا در دوران جهاد نصیب حکمتیار می شد؛ اما کمی بعدتر او تحت عنوان مبارزه با اشغالگران, پرچم مبارزه علیه آمریکا را بر افراشت.اکنون نیز حکتمیار در سایۀ هلیکوپترهای نیروهای خارجی وارد کابل گردیده و در سایۀ حمایت و امنیت آنان به سر می برد.همچنین شاهد بوده ایم که حکمتیار بسیاری اوقات جایگاه و پایگاهش در تهران بوده است, اما هر از گاهی ژست یک مخالف جمهوری اسلامی را به خود می گیرد.
در سیاست داخلی نیز، از یاد نمی بریم که زمانی حکمتیار جزء گروه های هفتگانه در پاکستان و جزء تشکیل دهندگان حکومت مجاهدین در پیشاور بود؛ حکومتی که در آن برای شیعه ها و هزاره ها, سهم و جایگاهی در نظر گرفته نشده بود.اما زمانی که حکمتیار وارد کابل شد, قدرت سیاسی و نظامی مردم ما و اقتدار سیاسی رهبرشهید را عملا تجربه کرد, با واقعیتهای سیاسی برخورد کرد, ناگزیر پیش رهبرشهید قامت خم کرد و با احترام تمام، موجودیت و جایگاه مردم ما را به رسمیت شناخت.
5.رهبرشهید استاد مزاری(ره) این تفکر را که ما در کنار حزب اسلامی باشیم یا در کنار جمعیت اسلامی, تفکر غلط می دانست، ایشان با آن اعتماد به نفس که داشت, می گفت چرا ما نگوییم که دیگران در کنار باشند, خوب است که ما بیاییم و القا بکنیم که ما در کنار کی باشیم.اما امروز با ورود حکمتیار، بار دیگر همان صفحه برگشته و عدۀ همان سخنان را مرتب تکرار می کنند. امروزها برخی افراد و جریانهای سیاسی, برای ایجاد تنش بین مردم ما و حکمتیار تلاش می کنند وبه گونۀ مرتب و سازماندهی شده پیام عیدی حکمتیار را بازنشر می کنند تا نشان دهند که حکمتیار دشمن هزاره ها و تهدیدی برای آنان است؛ آن هم پیامی که چهار سال پیش، از منبع نامشحص صادر شده بود و تاکنون موافقت و مخالفت حکمیتار با آن، روشن نشده است.
6. معیار ما در موافقت و مخالفت با افراد وجریانهای سیاسی, بایستی همراه با در نظرداشت منافع جمعی، احترام متقابل و به رسمیت شناختن جایگاه همدیگر باشد؛ همانگونه که رهبر شهید فرموده است:«ما عاشق قیافه هیچ کسی نیستیم و هر کسی که حقوق مردم مارا به رسمیت بشناسد ما دست او را به گرمی می فشاریم».هزاره ها نه دوستی و دشمنی ذاتی با پشتونها دارند و نه دشمنی همیشگی با برادران تاجیک؛ هر کس به مردم ما احترام قایل باشند، مردم ما نیز با آنان برخود محترمانه خواهند داشت.
7 . ناگفته پیداست که پیش شرط احترام دیگران و به رسمیت شناختن جایگاه مردم ما و تأثیرگزاری بر تحولات سیاسی افغانستان, در گام نخست، داشتن یک پایگاه مقتدر سیاسی، انسجام درونی تمامی احزاب و جریانهای سیاسی تأثیرگذار و اتخاذ موضوع مشترک از سوی آنان خواهد بود.اما برای مردم ما باید خیلی دردآور باشد که رهبران ما با داشتنن آن همه تجربیات سیاسی در یک سو و جریانهای مدعی روشنفکری در سوی دیگر، به دلیل برخی ملاحظات و اختلافات فکری و سلیقه ی, حاضرند دنبال احمدضیا مسعود بدوند، پشت درب جنرال دوستم صف بکشند, در کنار دست حکمتیار بنشینند, اما قادر به حل مسائل درونی خویش نباشند و حاضر نباشند نسبت به همدیگر, انعطاف پذیری داشته و در برابر همدیگر، کمی گردن خم کنند.
8. از قرائن معلوم است که افغانستان تحولات پرشتابی را تجربه می کنند؛ خوب است ما نیز با کمی تأمل به خود آییم و این حقیقت را دریابیم که با نفرت پراگنی و برانگیختن احساسات علیه همدیگر، رفتن به مسیرهای مختلف و چندگانه، هیچگاه و هیچکدام به مقصود دست نخواهیم یافت و به مقصد نخواهیم رسید.
تنها راه نجات و مسیر عزت مردم ما, نرمش و انعطاف پذیری، اتحاد و اعتماد به نیروهای درونی، و برخورد عقلانی با همدیگر و با دیگران خواهد بود. والسلام!

امام حسین(ع) و شکوه از بی تفاوتی دانشمندان است

بخش از سخنان امام حسین(ع) در جمعی از دانشمندان در مکه:

اگر شما مردمى بوديد كه در برابر اذيت و آزار (دشمن) مقاومت داشتيد، و در راه خدا از بذل مال دريغ نمى‏كرديد، كارهاى خدا (و اداره امور مسلمانان) به دست شما بود، و منشأ و مرجع هر كار شما بوديد، اما (افسوس كه) ستمكاران را بر مقام خود مسلط كرده و امور الهى را به دست آنها سپرده‏ايد تا بر اساس «شبهه» (و كوركورانه) كار كنند، در راه شهوترانى و كامجوئى گام نهند، آنچه جباران را بر مقام شما مسلط ساخته اين است كه شما از مرگ گريزانيد و به اين زندگى (ننگين) ناپايدار دلخوشيد، خلق ضعيف را تسليم آنها كرده‏ايد، جمعى برده‏وار بى‏اراده و مقهورند و گروهى گرسنه و مغلوب، ستمگران به دلخواه در امور مملكت تصرف مى‏كنند، به هوسرانى رسوائيها به بار آورند، سيرت اشرار پيش گيرند و بر خداى جبار دليرى كنند، در هر شهر گوينده‏اى سخنور بر فراز منبر دارند، همه مملكت را قبضه كرده‏اند، دستشان همه جا باز است، مردم چون برده در برابرشان نيروى دفاع ندارند، (اين بيدادگران) برخى جبار و سركشند، برخى با كمال سختگيرى همه قدرتشان را به رخ ناتوانان مى‏كشند. فرمانروا (و خدا نشناسند، خداى) آفريننده و بازگرداننده را نمى‏شناسند (به مبدأ و معاد ايمان ندارند). شگفتا! و چگونه در شگفت نباشم كه سرزمين اسلام قبضه كسانى است كه يا خائن و ستمكارند، يا باجگير و نابكار، يا حكمران بيرحم و بى‏انصاف، ميان ما و شما در آنچه كشمكش داريم داور خداست، و قاضى اختلافاتمان هم اوست.(1)

اعیاد فرخنده شعبانیه, ولادت سرور آزادگان جهان حضرت اباعبدالله الحسین, ولادت پرچمدار کربلا ابوالفضل العباس و ولادت پیام آور انقلاب کربلا امام سجاد علیهم السلام, بر امام عصر(عج) و بر عاشقان و پیروان مکتب اهلبیت(ع) خجسته و مبارکباد!

----------------------------------------------------------

تحف العقول / ترجمه جنتى, خطبه آن جناب در امر به معروف و نهى از منكر كه از امير المؤمنين(ع) نقل شده, ص373.

 

با تکرار و تداوم فاجعه, عادت کرده ایم!

1. سیر تحول سیاسی افغانستان و تحلیل و بررسی حوادث نظامی یکی دو سال اخیر کشور, به وضوح نشان دهندۀ این حقیقت است که جغرافیایی ناامنی, به صورت بسیار سیستماتیک و سازماندهی شده, از شرق و جنوب کشور, به سمت شمال و مرکز هدایت داده شده است. با وجود که شرق و جنوب, زادگاه طالب و پایگاه داعش است, اما به جز چند حادثۀ جزئی, هیچگاه شاهد حوادث خونین به وسعت و پیمانۀ حوادث جلیز, دهمزنگ, چهارصد بستر, قندوز و قول اردوی شاهین و...نبوده است. انتقال جغرافیایی نا امنی را حتی در درون کابل نیز شاهد هستیم. در یکی دو سال اخیر, تقریبا 80% عملیات های انتحاری, در مرکز, و بیشتر هم در غرب شهر کابل رخ داده است.
2.امروزه مردمان شمال و مرکز افغانستان, تنها با تغییر ظاهری جغرافیای جنگ وانتقال نا امنی به سمت شمال و مرکز مواجه نیستند؛ بلکه ایجاد اختلاف, تفرقه و تشتت در صفوف مختلف مردم و رهبران شمالی و مرکزی, از درون نیز آنها را تهدید می کنند. در واقع همین اختلافات درونی, آنها را از درون تهی کرده و زمینه و بستر ناامنی ها را در این بخش از جغرافیایی افغانستان, فراهم کرده است.
3. پیرو این سیاست, حکومت با تغییر مسیر یک خط برق, هزاره ها را آنچنان به جان هم انداختند, که امروز کمتر کسی در میان این مردم فرصت پیدا می کنند تا روی مسائل مهم و استراتژیک فکر کنند.اختلاف و درگیری های درونی, اصلا اجازۀ فکر کردن به مسائل کلان و سرنوشت ساز کشور را به این مردم نمی دهد. در یک سال اخیر, تمامی ذهن و ضمیر این مردم در داخل و خارج, حول دو کلمۀ «شیخین» و «جنبش روشنایی», به تعقیب آن تبلیغات علیه همدیگر و به دست گرفتن رشتۀ افکارعمومی, متمرکز گردیده است.
4. تبارگرایان در داخل ارگ, با یک عملیات روانی و حساب شده, ازبک ها را نیز آنچنان از میز تصمیم گیری به حاشیه راند, که رهبران ازبک, جز به نجات خود و رهایی از دام این توطئه, به مسائل و منافع ملی کشور, اصلا فکر نکنند.
5. تاجیک ها که همیشه فکر می کرند, در عرصۀ قدرت و سیاست, یک سر و گردن از دیگران بالاتراند و بهتر عمل می کنند, در این اواخر آن چنان بد و کودکانه بازی کردند, که نتیجۀ این بازی چیزی جز حذف تدریجی آنان از عرصه های مهم تصمیم گیری کشور نبود. دکتر عبدالله که روزگاری, مدعی کسب نیم از قدرت و صلاحیت ادارۀ کشور بود, امروزه به یک عنصر بسیار بی خاصیت در درون حکومت تبدیل شده است؛ که شاید خودش هم گاهی از خود نفرت پیدا کند. عطا محمد که تا دیروز به عنوان امپراطور شمال خود را جا زده بود, حتی گاهی حکومت را با تهدید مواجه می ساخت, اکنون عملا به صورت یک عامل سبک وزن برای اشرف غنی تبدیل گردیده است. نتیجۀ معامله و داد و ستد عطا محمد نور با اشرف غنی تاکنون چیزی جز فروپاشی بخش نیمه جان حکومت وحدت ملی, اخراج ذلیلانۀ احمدضیا مسعود, تضعیف جایگاه جمعیت اسلامی در بازی های سیاسی نبوده است.اکنون هم شاهد هستیم فاجعۀ قول اردوی شاهین نیز در سایۀ حکومت عطا رقم خورده است؛ و این خون سربازان اردوی ملی است که در خیابان ها و سنگ فرشهای بلخ, تا اندرون کاخ پوشالی عطا محمد نور, سرازیر گردیده است.
6. اما پشتونها, با آن که به ظاهر در چند دستۀ مختلف و در چند جبهۀ موافق و مخالف دولت افغانستان, نقش بازی می کنند, همه در یک نقطه به هم میرسند؛ نقطۀ وصل تمامی پشتونها, بازیابی اقتدار آنان در افغانستان است. اشرف غنی نیز نشان داده است که تا کنون در این مأموریت زیرکانه و موفق عمل کرده است. بازگشت حکمتیار به عرصۀ سیاست کشور در روزهای آینده, اقتدار پشتونها را بیش از پیش تثبیت خواهد کرد.توازن را(که البته پیش از این به هم خورده بود), بیش از پیش به نفع پشتونیزم سنگین تر و عرصه را برای بقیه اقوام, به ویژه برای تاجیک ها(به عنوان رقیب دیرینۀ حکمتیار) تنگ تر خواهد ساخت.
7. امروز به پاس احترام به خون شهدای قول اردوی شاهین و تسکین قلوب خانواده های داغدار آنان, در کشور عزای عمومی اعلان گردیده است. کشوری که در واقع مردمانش هر روز عزاداراند. اما اگر روند تحول سیاسی و نظامی کشور, با همین سبک وسیاق به پیش برود, باید هر روز شاهد تداوم چنین فجایع تلخ و تکان دهنده باشیم. فجایعی که هر قدر سنگین و سنگین تر می شود, اما هیچ تغییر در نحوۀ سیاست, سبک پالیسی امنیتی و مدیریت نظامی کشور, به وجود نمی آورد.
فاجعه بالاتر از این نمی شود که طالبان, مدعی شود که:«از میان مجاهدین فدائی ۴ تن آنان مجاهدین نفوذی بودند که بخاطر انجام همچوعملیات گسترده داخل صفوف عساکر قول اردو۲۰۹شاهین شده بودند و مدت زیادی درآن قول اردو ایفای وظیفه نمودند وتمامی راه های ورودی را معلوم کرده بابصیرت تام موفقانه عملیات استشهادی را تنظیم کردند.»(به نقل از سایت امارت اسلامی افغانستان)
آن گاه که افراد طالب, در درون ارگ, در صفوف پولیس, در قالب اردوی ملی کشور حضور فعال و فدایی داشته باشند و دستگاه استخباراتی کشور, یا در خواب و یا در خدمت دشمن باشند, باید در انتظار فاجعۀ تلخ تر از قول اردوی شاهین باشیم.
8. فاجعه بارتر از همه این است که با زندگی در دامن فاجعه عادت کنیم.یعنی دقیقا همان چیزی که امروز شاهد آن هستیم. وقتی فجایع پشت سر هم تکرار می شود, وقتی بی کفایتی مسئولین امنیتی کشور از آفتاب روشن تر است, اما نمایندگان همین مردم به صورت چند باره آنها را تأیید می کنند, در واقع تأیید تداوم فاجعه از سوی آنان است. در چنین شرایطی مردم نیز چارۀ ندارند جز اینکه با این سیاست کم کم عادت کرده, با زندگی در دامن فاجعه خو کنند؛ یا هر روز در انتظار خلق فاجعۀ جدید, به سر برند.
یاد شهدای نیروهای قول اردوی شاهین گرامی باد!

نقش مغفول والدین و خانواده در سیستم معارف افغانستان

همزمان با بهار طبیعت, بهار تعلیم و تربیت نیز در افغانستان آغاز گردید. زنگ مکاتب, که در واقع زنگ بیداری جامعه است, امروز(3/1/1396) توسط استاد سرور دانش به صدا در آمد. معاون رئیس جمهور در صحبتهای خود, به برخی از چالشها فراروی معارف افغانستان, به خوبی اشاره کرد؛ اما من می خواهم به یک مشکل اساسی و مغفول دیگر اشاره کنم, که توجه بدان نقش مؤثری در رشد دانش آموزان دارد.
همه می دانیم که علیرغم سرازیر شدن امکانات و سیع و صرف میلیاردها دلار در بخش معارف, سیستم آموزشی افغانستان هنوز کهنه, فرسوده و فاقد کارای لازم است. در بسیاری از مکاتب متُد درسی با شیوه های سنتی انجام می گیرد.کتابهای درسی از استانداردهای لازم برخوردار نیست.بسیاری از معلمان غیر مسلکی و خود, فاقد مهارت و تواناییهای لازم اند. بسیاری از دانش آموزان با پایان دورۀ متوسطه, هنوز قادر به قرائت درست یک متن نیستند, وتوانایی نوشتن یک جملۀ کامل را ندارند. بگذریم از اینکه برخی اساتید دانشگاه نیز متأسفانه چنین اند, که بازهم ریشه در نابسامانی دوران مکتب و مدرسه دارد.
یکی از چالشهای اساسی معارف و مکاتب افغانستان, عدم ارتباط خانواده و مدرسه و عدم پیوند والدین دانش آموز با مربیان و معلمان است.
امروزه در نظام های آموزشی دیگر کشورها, موقع ثبت نام فرزندان در مکاتب, تمام مشخصات منزل, مشخصات والدین, تعداد افراد خانوار, سطح سواد افراد خانواده, میزان اقتصاد و درآمد خانواده, وضعیت سلامت خانوادۀ دانش آموز, راه های ارتباط میان مکتب و خانواده و...در پروندۀ دانش آموز ثبت می شود. در صورت غیبت دانش آموز, ضعف درسی دانش آموز در تمامی مضامین یا در یکی از مضامین, رفتارهای نابهنجار و مشکلات تربیتی دانش آموز, مشکلات جسمی دانش آموز و...بلافاصله به خانواده اطلاع داده می شود. علاوه بر آن، در طول یکسال تحصیلی چندین جلسۀ آموزشی برای والدین دانش آموز, با حضور کارشناسان تربیتی, آموزشی و متخصصان روانشناسی برگذار می شود. حضور والدین در این جلسات الزامی شمرده می شود. اگر دانش آموز به هر دلیلی, ولو یک روز هم نمی تواند به مکتب برود, باید به مدیران مکتب و معلمان اطلاع داده شود.اگر دانش آموز مریض است, باید گواهی از دکتر ارائه شود. هر موقع کتاب جدید, چاپ می شود, از والدین خواسته می شود تا نقایص آن را به دست اندرکاران گوشزد کنند. برخی موقع از والدین نظر سنجی صورت می گیرد. در موقع ضرورت, از والدین خواسته می شود, به مکتب کمک مالی کنند.در انتهای دورۀ تحصیلی متوسطه به والدین دانش آموزش مشورت می دهد, که با توجه به نمرات ثبت شده، فرزند شما در فلان رشته دانشگاهی موفق خواهد شد.
اما در افغانستان, میان والدین, معلمان و مدیران مکاتب هیچگونه ارتباطی وجود ندارد.بسیاری از والدین در طول دورۀ تحصیل دانش آموز, درب مکتب را باز نمی کنند و روی معلم و مدیر را نمی بینند, از وضع تحصیلی فرزندانشان کوچکترین آگاهی ندارند. بسیاری اوقات اتفاق افتاده که فرزندان چندین ماه یا در طول یک سمیستر به مکتب نرفته اند, اصلاً در صنف حاضر نبوده اند, ولی والدین هیچ اطلاعی از غیبت فرزندان شان نداشته اند.تنها در آخر سال, یا موقع دادن کارنامۀ امتحان, مطلع می شوند, که فرزندش اصلاً مدرسه نرفته است. بی توجهی به این امر سبب می شود, که دانش آموز تا آخر دورۀ تحصیل با مشکلات تحصیلی دست و پنجه نرم کند, آن وقت یا با درس و بحث خداحافظی کند, یا بازهم از طریق واسطه و شفاعت مشکل را حل کند, که بازهم تنها صورت مسأله پاک شده اما مشکل درسی دانش آموز تا آخر ادامه خواهد یافت.
از سوی دیگر, همه می دانیم که هر گونه تغییر, تحول و توسعۀ اجتماعی در یک کشور, بایستی از مکتب و مدرسه آغاز گردد. مکتب و مدرسه محل تربیت و پرورش استعدادها و منبع تهیۀ نیروی انسانی کارآ در جامعه است. وقتی سیستم آموزشی, خود معیوب و فاسد باشد, انتظار تغییر اجتماعی, دولت کارآمد و سیستم سالم و پاسخگو, انتظار نابجا و غیر عقلانی است.
بنابر این, یکی از راه حل مؤثر مشکل معارف, همکاری مداوم و ارتباط مؤثر میان والدین دانش آموز و معلمان و مدیران مکتب است.
امیدوارم که روزی خانواده, دست اندرکاران معارف, معلمان و مدیران مکاتب, به این مهم توجه کنند, تا شاهد رشد سرمایه های انسانی سالم و مؤثر در جامعه باشیم.

نوروز و عناصر سازندۀ آن در اجتماع

امیرالمؤمنین علی(ع) در سفارشی به مالک اشتر نخعی والی مصرفرمود:
« آداب پسندیده اى را كه بزرگان این امّت به آن عمل كرده اند، و ملّت اسلام با آن پیوند خورده است و رعیّت با آن اصلاح شده اند، بر هم مزن، و آدابى كه به سنّتهاى خوب گذشته زیان وارد مى كند، پدید نیاور.(1)
جشن نوروز, به عنوان یک سنت دیرپای ملّی و برجای مانده از نیاکان و گذشتگان برخی ملتها و کشورهای منطقه, از جمله افغانستان است و به عنوان میراث فرهنگی و معنوی کشورهای حوزۀ نوروز, در یونسکو نیز ثبت شده است.
نوروز یک رویداد طبیعی و یک پدیدۀ فرهنگی ـ تاریخی است, ارتباط مستقیم به مسائل دینی و مذهبی ندارد. برخی روایات وارده در ردّ و یا تأیید نوروز دارای تناقض و به لحاظ سند دچار مشکل اند.اما به طور کلی زمان که اسلام به عنوان یک دین و آیین جدید, وارد عرصۀ زندگی اجتماعی بشر گردید, در برخورد با پدیده های فرهنگی و آداب و رسوم اجتماعی برجا مانده از گذشته, سه تا رویکرد داشته است:
1. سنت های را که دارای عناصر منفی و مخرب بوده اند, حذف کرده است.
2. سنت های را که دارای عناصر مثبت بوده اند, تأیید و امضا نموده است.
3. برخی سنت ها را با ایجاد تغییرات در آنها, اصلاح نموده است.
در مسألۀ نوروز, قدر متیقن این است که منع روشن و صریح از سوی پیشوایان دینی نرسیده است.آنهای که با جشن نوروز مخالفت می کنند, مخالفت شان تابع کدام دلیل و منطق روشن نیست. بارزترین دلیل مخالفان جشن نوروز, تشبیه مسلمانان به امتهای پیش از اسلام است, که اگر برای این تشبیه و تشبّه حد معین و مرز مشخص در نظر گرفته نشود, در تمامی جنبه های زندگی, قابل تسرّی و تعمیم است.
مخالفتها با جشن نوروز, بیش از آن که صبغۀ دینی و جنبۀ مذهبی داشته باشد, ناشی از رقابت های سیاسی و فرهنگی کشورهای منطقه است.جشن نوروز بیشترین مخالف را در میان عرب ها دارد.برخی افراد مخالف جشن نوروز، همان تکفیری های هستند که دارای تفکر ویرانگر است. از همان نوع تفکری که در قالب طالب ظهور کرد, بودای بامیان را با خاک یکسان نمود, در قالب داعش ظهور کرد, آثار باستانی بابل عراق و تدمیر سوریه را به بهانه ی نسبت آنها به پیش از اسلام، ویران کرد.
فارغ از جدالهای بی مبنا و فاقد منطق در مسألۀ نوروز, بسیار روشن است که اکنون نوروز به عنوان یک پدیدۀ فرهنگی, واجد ده ها مؤلفه عقلانی و عناصر مثبت فرهنگی و اجتماعی هست, که باید بدانها بیشتر توجه داشت و آنها را تقویت کرد: شادی و تفریح سالم, طهارت و نظافت منازل و شهرها, دید و بازدیدهای مؤمنان با همدیگر، صلۀ رحم میان اقارب و بستگان, دلجوی از مصیبت دیدگان, کمک به آسیب دیدگان, دست بوسی بزرگان، توجه و عنایت به سالمندان، از بین بردن کینه ها وکدورت ها, ارزیابی کارکردهای یکسال گذشته, آمادگی و برنامه ریزی برای یک سال آینده و تقویت همبستگی اجتماعی و...هرکدام آداب پسندیده و عناصر مفیدی است که هر کدام تأثیر مثبت درافراد و اجتماع بر جا می گذارد و نباید آنها را از نظر دور داشت.
از خدای منان استدعا داریم که سال نو را سال خیر و سعادت, و سال صلاح و فلاح ملت رنج کشیدۀ افغانستان قرار دهد.
نوروز بهانۀ خوبی است برای خوبیها و شادی ها و ابراز مهربانی ها, پس نوروزتان مبارک!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(1) «وَ لَا تَنْقُضْ سُنَّةً صَالِحَةً عَمِلَ بِهَا صُدُورُ هَذِهِ الْأُمَّةِ وَ اجْتَمَعَتْ بِهَا الْأُلْفَةُ وَ صَلَحَتْ عَلَیْهَا الرَّعِیَّةُ وَ لَا تُحْدِثَنَّ سُنَّةً تَضُرُّ بِشَیْءٍ مِنْ مَاضِی تِلْكَ السُّنَنِ فَیَكُونَ الْأَجْرُ لِمَنْ سَنَّهَا وَ الْوِزْرُ عَلَیْكَ بِمَا نَقَضْتَ مِنْهَا»(نهج البلاغه, نامه 53)

پیام پیروزی دونالد ترامپ, پیروزی اقتصاد بر سیاست و اخلاق است.

سرانجام در میان تمامی گمانه زنی ها و نظرسنجی ها(ی که اغلب اشتباه از آب در آمد), دونالد ترامپ, با همۀ تندمزاجی و رسوایی های اخلاقی, در صحنۀ سیاست و اقتصاد آمریکا ظاهر شد, و به عنوان چهل و پنجمین رئیس جمهور آمریکا بر اریکۀ قدرت تکیه زد.ذیل پیروزی دونالد ترامپ در این انتخابات, می توان به چند نکته اشاره داشت:
1. علیرغم اشتیاق و خوشبینی بسیاری ها در جهان, برای به دست گرفتن رهبری قدرتمندترین کشور جهان از سوی یک زن, سنت سلطۀ مردان بر سیاست و سنت عدم دستیابی زنان به رهبری آمریکا, همچنان سالم و دست نخورده باقی ماند.
2. دومین نکته پیروزی یک انسان سرمایه دار, بر یک چهرۀ همه فن حریف, با تجربه و سیاستمدار است؛ این یعنی که در آمریکا اقتصاد و سرمایه داری حرف اول را می زند.
به نظر می رسد در پیروزی دونالد ترامپ, بیش از همه چیز اقتصاد به ارث مانده از پدر او, نقش برجسته داشته است. گفته می شود پدر ترامپ(م 1999), حدود 250 تا 300 میلیون دلار برای او به ارث گذاشته و او توانسته است در طول این مدت, این سرمایه را به دو برابر برساند و با آن, برای هزاران نفر در آمریکا زمینه های شغلی فراهم کند و از این طریق, پیام موفقیت خویش را در عرصه های اقتصادی به مردم برساند. اکنون نیز قشر فقیر و کمتر برخوردار آمریکا, چشم به موفقیت های اقتصادی او دوخته اند. امروز نیز با قطعی شدن نتیجۀ انتخابات, دونالد ترامپ روی صحنه آمد, ضمن تقدیر از پدر و مادرش, که روح آنها را بر عملکرد خود ناظر دانست, اولین پیام او این بود که« رشد اقتصادی آمریکا را به دو برابر خواهد رسانید.»؛ در حالی که خانم کلینتون, علیرغم چندین سال حضور در متن سیاست آمریکا و جهان, برای مردم آمریکا پیام اقتصادی روشن نداشت.
3. سایۀ ترس از ظهور داعش, گسترش تروریسم تا قلب آمریکا و اروپا در دورۀ زمامداری اوباما و هراس مردم آمریکا از آن را نیز نمی توان در پیروزی دونالد ترامپ, به کلی نادیده انگاشت.
4. در زمینۀ سیاست خارجی آمریکا و اینکه ترامپ با کشورهای مختلف, چه نوع تعامل خواهد داشت, باز بر می گردد به اینکه منافع اقتصادی آمریکا تا کجا تأمین خواهد شد و یا اقتصاد آمریکا متضرر نخواهد شد. در این زمینه نیز پیام دونالد ترامپ, امروز نسبت به گذشته کمی ملایم و منطقی بود.او گفت با همه کشورها می خواهد با انصاف برخورد کند و با همه به نوعی تعامل داشته باشد. اما فراموش نمی کنیم که آمریکا همچنان به دنبال تحکیم سلطۀ سیاسی بر جهان خواهد بود, چنانچه ترامپ نیز بارها تکرار کرد که می خواهد با وحدت مردم آمریکا, عظمت از دست رفتۀ آمریکا را برگرداند.
5. در بعد اخلاقی, ترامپ در طول مدت دورۀ کار و زار انتخاباتی خود, خیلی بدمستی و تندخویی کرد, نه تنها در قبال تروریستان واکنش نشان داد, که در قبال همۀ مسلمانان و در قبال تمامی مهاجرین, پیام نفرت آمیز منتشر و آنان را به نوعی تحقیر کرد.همین امروز با اعلام تدریجی نتایج انتخابات آمریکا, برخی خبرگزاری ها اعلام کرده اند که مراجعه به سایت مهاجرت کشور کانادا, به علت مراجعۀ زیادی کاربران, از کار افتاده است. همانگونه که در بعد اقتصادی نیز بازارهای بورس آسیا دچار افت شدید شده است, و این یعنی اینکه گویا همه به نحوی منتظر پس لرزه های پیروزی دونالد ترامپ هستند.
6. صحنه های رسوایی دونالد ترامپ, نگاهی جنسیتی و فرادستی و تجاوز, تعرض و دست درازی او به زنان, تنها در سایۀ دموکراسی قابل کتمان و پنهان نگاری است؛ و این خود یکی از معایب بزرگ دموکراسی است, که به این بُعد از رفتار رهبری یک کشور قدرتمند جهان, هیچ توجهی صورت نمی گیرد.
7. البته پایه های قانون در آمریکا آن قدر مستحکم است, که جای منازعۀ پسا انتخاباتی را یاقی نمی گزارد, و شخص بازنده مجبور است شکست را بپذیرد و به شخص برنده تبریک بگوید و کلینتون نیز امروز عین عمل را تکرار کرد؛ و این بدان معنا نیست که سیاست مداران آمریکا اخلاق گرا هستند.
8. در هر صورت, حال باید منتظر بود و دورۀ با ترامپ بودن را نیز در صحنۀ سیاست جهانی تجربه کرد. البته که من معتقدم همانگونه که افغانستان در دورۀ رقابت و کمپین دو نامزد, به کلی از متن گفتگویی آنها غایب بود, پس از این نیز شاهد تحول و دگرگونی قابل توجه نخواهد بود.

فتنه ها و عبرتها

ضمن عرض تسلیت به مناسب سالروز شهادت پیام آور نهضت عاشورا امام زین العابدین(ع) و همچنین شهادت بیش از 30تن از هموطنان ما در ولایت غور به دست تروریستان خون آشام, این بخش از سخنان امام زین العابدین را مناسب این ایام و حوادث تلخ آن یافتم؛ آن امام همام فرمود:

«خدا ما و شما را از مكر ستمگران، تجاوز حسودان، و فشار گردنكشان نگهدارد، مؤمنان! مبادا سركشان و دنباله روانشان، دنياطلبان دلباخته و شيفته دنيا كه به اين جهان و علوفه‏ هاى پژمرده و گياههاى خشكيده ‏اش كه فردا همه نابود شود روى آورده ‏اند، شما را بفريبند، از آنچه خدا بر حذرتان داشته بپرهيزيد، از آنچه دستور داده دل بر كنيد، بر متاع اين دنيا مهر برگيريد، به شيوه آنها كه اينجا را وطن و قرارگاه پنداشته‏ اند اعتماد نكنيد، به خدا وضع دنيا خود هويت آن را روشن مى‏كند زيورها، گردش روزگار، دگرگونى احوال و مكافاتها، و بازى با جهانيان كه فرومايگان گمنام را بالا مى‏برد، شريفان را فرو مينهد، و فردا گروههائى را به دوزخ مى‏فرستد، اينها همه براى بيداردلان عبرت است و آزمون و جلوگير.

جريانهائى كه هر شب و روز رخ مى‏دهد، از فتنه ‏هاى تاريك، بدعتهاى نو، سنتهاى ظالمانه، مصيبتهاى دوران، هيبت سلطان و وسوسه شيطان، دلها را از مقاصد و منويات خود باز دارد، از راه راست، و معرفت حق پرستان غافل سازد، بجز اندكى كه خداى عز و جل نگاهشان دارد و هيچ كس گردش ايام، زير و رو شدن احوال، و عواقب زيان فتنه‏هاى دنيا را نشناسد جز آن كه خدايش نگه دارد، راه هدايت پيمايد، سالك طريق ميانه (و از افراط و تفريط به دور) باشد، و (براى ادامه اين روش) از پارسائى كمك گيرد، بسيار بينديشد، از عبرتها پند گيرد، و باز ايستد، از طراوت نقد دنيا دل بر كند، از كامرانيها كناره گيرد، به نعمت جاويد آخرت دل بندد، و براى آن بكوشد، چشم به راه مرگ باشد، و زندگى با ستمگران را خوش ندارد، آنگاه است كه متاع دنيا را با چشمى روشن و تيزبين بنگرد، و (با اين ديد) حوادث فتنه‏ ها و گمراهى بدعتها، و جور پادشاهان ستمگر را ببيند.

به جان خودم سوگند كه شما چندان فتنه ‏هاى متراكم، و اصرار بر فتنه‏ ها در دورانهاى گذشته را پشت سر نهاده ‏ايد كه مى‏توانيد با تجربه‏اى كه از آنها اندوخته‏ ايد، از گمراهان، بدعتگذاران، ستمگران و آنها كه به ناحق در زمين فساد كنند دورى جوئيد. پس از خدا كمك خواهيد، به طاعت او و طاعت آنها كه از ديگران به پيروى و اطاعت سزاوارترند، باز گرديد»(1)

___________________________________

تحف العقول / ترجمه جنتى ص401

 

عاشورا, تجلی وحدت شیعیان و اهل سنت در افغانستان

سید قطب یکی از متفکران جهان اسلام و از مفسران بزرگ اهل سنت است. ایشان در تفسیر خود از نهضت عاشورا و در تجلیل از امام حسین(ع), می نویسد:
«حسین – رضی الله عنه- کسی است که به شهادت رسید و در مقیاس کوچک و سطحی شکست خورد؛ اما در حقیقت و در مقیاس بزرگتر پیروز شد. پس هیچ شهیدی در روی زمین یافت نمیشود که همانند حسین – رضی الله عنه- تمامی دلها به خاطر محبت و علاقه ی او به لرزه درآید و به طپش افتد و برای ایثار و فداکاری آماده شود. در این ...الگوگیری(از حسین ع) شیعه و غیر شیعه از مسلمانان و بسیاری از غیر مسلمانان, برابرند.»(۱)
این سخن سیدقطب امروز بیشتر از هر نقطه دیگری جهان اسلام، در افغانستان عینیت یافته است. عاشورا به عنوان نماد همبستگی و عامل وحدت میان شیعیان و اهل سنت تبدیل شده است.بدون تردید, رفتار عقلانی پیروان امام حسین(ع) در برپایی مراسم عاشورا, احترام متقابل به مقدسات و ارزشهای مذهبی یکدیگر و تکیه بر باورهای مشترک، می تواند وحدت، همبستگی و اخوت اسلامی را در کشور بیش از پیش تحکیم بخشد. همانگونه که فروکاستن حرکت عظیم عاشورا به برخی حرکتهای سبک سرانه, رفتارهای نفرت زا و وحشت آفرین، می تواند آن را به عامل تهدید و تفرقه میان شیعه و اهل سنت تبدیل کند.
___________________
(۱) سید قطب, فی ظلال القرآن, دارالشروق, بیروت – قاهره,۱۴۱۲ق, ج۵, ص۳۰۸۸٫

در حاشیۀ برنامۀ«هشتمین جشنوارۀ راه ابریشم» در بامیان

1. برگزاری سلسله جشنواره "راه ابریشم" در بامیان, پیش از آنکه یک برنامۀ هنری ـ فرهنگی باشد, یک حرکت خزندۀ فرهنگی است که ارزشهای دینی مردم بامیان را نشانه رفته و باورهای مذهبی مردم را به چالش کشیده است. روشن است که برپایی جشنواره به این شکل زننده اش, هیچ تناسبی با فرهنگ, رسوم و آیین های اصیل هزارگی, و هیچ ثمرۀ برای مردم بامیان, جز ترویج بی حیایی و گسترش بی حجابی ندارد.
2.تنها بهانه و شعاری که در دفاع از این برنامه ها سرداده می شود, شاد زیستن و شاد نگه داشتن مردم است. البته که شاد بودن حق مردم است, اما سخن اینجاست که شادی با چه قیمتی؟ آیا می شود به قیمت پاگذاشتن روی عقاید, ارزشها و باورهای مقدس مردم, عدۀ را شاد نگه داشت؟ وانگهی در طول پانزده سال گذشته تنها همین یک راه برای شادی مردم به عقل و ذهن مسئولین دولتی رسیده و راه غیر از این وجود ندارد؟
3. به نظرم در هیچ کجای قانون افغانستان نیامده است که حکومت موظف است برای مردم اسباب شادی را از هر طریقی فراهم کند, اما در قانون آمده است که حکومت اسباب رفاه و آسایش مردم را فراهم سازد. اگر حکومت محلی بامیان, هزینۀ هشت سال جشنوارۀ مبتذل "راه ابرایشم" را برای مغاره نشینان بامیان مصرف می کردند, مطمنآ تعدادی از آنان تاکنون صاحب خانه می شد.اگر برای تعداد فرزندان فقیر و پابرهنۀ بامیان و هزارستان کفش و لباس و لوازم مکتب را تهیه می کرد و مایۀ آسایش آنان می شد, مطمئنا شادی واقعی را برای خانواده های آنان فراهم می کرد.

عکس ‏عبدالعلیم برهانی‏

از

سوی دیگر, متولی و عهده دار این برنامه ها, "ریاست اطلاعات و فرهنگ بامیان" است. ریاستی که در طول بیش از پانزده سال فعالیتش, یک نشریۀ آبرومند برای عرضه و خواندن نداشته و ندارد. آن وقت پول بیت المال بی زبان را از جیب مردم, برای عیاشی و راضی نگه داشتن جمع و جماعتی, اینگونه به مصرف می رساند!
4.بخش از گسترش روزافزون ابتذال فرهنگی, نتیجۀ انفعال نهادهای مذهبی بامیان در برخورد با این پدیده ها است.دفاتر مراجع تقلید, که وظائف اصلی شان پاسداری از ارزشهای دینی مردم است, من ندیدم و نشنیدم که در طول این سالها یک بار عکس العمل لازم را نشان داده باشند. شورای علمای بامیان تنها یک بار در زمان ولایت خانم حبیبه سرابی, در کنسرت مشابه, عکس العمل نشان داد, اما پس از آن و مخصوصا این بار که جشنواره هم در آستانۀ محرم بود و هم ماهیتی بی حجابی داشت, شورای مذکور یا براثر اختلاف درونی, یا ملاحظات غیر موجه دیگر, کاملا سکوت کردند. اما به دلیل ماهیت آشکار و زنندۀ برنامه ها, این بار در میان تودۀ مردم و در شبکه های مجازی, انتقادها و مخالفتهای بیشتری را شاهد بودیم.
البته برخی انتقادها از برنامه صرفاً جنبۀ سیاسی و حزبی داشت. بعضی افراد, تنها به دلیل مخالفت سیاسی با والی بامیان, نسبت به برپای کنسرت اعتراض کردند. در جانب مقابل نیز, برخی تنها به خاطر هم حزبی بودن و همسوی سیاسی با والی از آن دفاع کردند. جالب بود که حتی برخی طلبه ها و معممین نیز به دلیل همگرایی سیاسی با والی,از برپای کنسرت مبتذل جشنواره در برابر مخالفان دفاع, کردند و آن را تشویق کردند!
5.اگرچه برگزاری جشنواره در ایام محرم نبود, اما در آستانۀ ورود محرم بود و در شب و روزهای که شیعیان در سراسر جهان خود را برای عزاداری محرم آماده می کنند. اما متولیان امور فرهنگی, از بامیان تصویری متضاد بیرون دادند و قلب هزاران انسان مؤمن و محب اهلبیت(ع) را به درد آوردند. مناسب بود که دولتمردان بامیان, حداقل به این حساسیت زمانی برنامه توجه نشان می دادند.
سخن آخر اینکه زیرپا کردن ارزشهای دینی و به سخره گرفتن باورهای مردم, از سوی هر فردی و هر نهادی باشد, یقیناً نتیجۀ خوشایندی را در پی نخواهد داشت.
اگر هدف جلب رضایت عده و عدۀ باشند, بدانند که جلب رضایت مخلوق در سایۀ غضب خالق, مصیبت بار خواهد بود.

"شکُوه غدیر"

غدیر نه یک بِرکه در دل صحرا, بلکه یک یک اقیانوس جاری در امتداد تاریخ است.
غدیر نه مثابۀ یک رویداد تاریخی, بلکه یک مکتب پوبا, یک اندیشۀ زنده و یک حقیقت بالنده است. غدیر نقطۀ اتصال امامت و رسالت و نقطۀ پیوند امام و امت است.
روز عید غدیر, فرصت بازخوانی و بازشناسی اندیشه های سبز علوی, روز تجدید میثاق با ولایت و روز عید آل محمد(ص) است.
این روز خجسته بر پیروان مکتب غدیر, مبارکباد!

عکس ‏عبدالعلیم برهانی‏

الازهر هیچ گروهی افراطی را اهل سنت نمی داند

بعد از کنفرانس گروزنی وموضع گیری های علمایی عربستانی درقبال آن, شخصیت ها و علمایی مصری میگویند:سلفی ها باید در عملکرد خود تجدید نظر کنند/ بسیاری از تروریست ها سلفی هستند
النجار رئیس تحقیقات الازهر گفت: جریان سلفی امروز باید در موضع گیری ها ، مبانی ، عملکرد ، رفتار و فهم خود از دین و چگونگی سازگار شدن با شرایط روز و صدور فتواهای افراطی تجدید نظر کند.
ریشه این نزاع های فعلی :
جنجال و حاشیه های مربوط به کنفرانس چچن همچنان ادامه دراد؛ کنفرانس "اهل سنت چه کسانی هستند" که با حضور ۲۰۰ عالم اهل سنت به ویژه مفتیان دانشگاه الازهر در تاریخ ۴ شهریور در چچن روسیه برگزار شد، از مفتیان سلفی و وهابی سعودی و قطری برای شرکت در این کنفرانس دعوت نکرد که این موضوع باعث واکنش شدید و عصانیت مفتیان سلفی و وهابی شد.

علاوه بر این در این کنفرانس که با سخنرانی «رمضان احمد قدیرف رئیس‌جمهور چچن در شهر «گروزنی» آغاز به کار کرد، سعی شد تا تعریفی جامع از مذهب «اهل سنت» شکل بگیرد؛ تعریفی که وهابیت و سلفی‌گری تکفیری در آن جایی نداشت.

در این کنفرانس که شیخ «احمد الطیب» شیخ الازهر نیز حضور داشت، شرکت کنندگان در بیانیه پایانی اهل سنت را این چنین تعریف کردند: «اهل سنت در اعتقاد و مذاهب کلامی، اشعری و ماتریدی و در فقه همان مذاهب چهارگانه حنفی، مالکی، شافعی و حنبلی هستند و اهل تصوفِ پاک از نظر علمی و اخلاقی و تزکیه نفس همچون امام الجنید (جنید بغدادی) و امثالهم هستند».

در این کنفرانس تاکید شد که وهابیت و سلفیت باعث تفرقه در امت اسلامی و بدنامی اسلام شده است.

در بیانیه پایانی همچنین آمده است: جلوگیری از انحراف و به خطر افتادن مفهوم اهل سنت و جماعت مسأله بسیار مهم و ضروری است، مفهومی که تندروها سعی دارند این عنوان شریف را بربایند و آن را به خود محدود کنند.

اما این کنفرانس چنان که گفته شد خشم مفتیان و علمای وهابی تکفیری را در عربستان و مصر برانگیخت و با بیان اظهاراتی به بیانیه پایانی این کنفرانس واکنش نشان دادند.

به تازگی نیز محمد حسان از مبلغان سلفی مصر کنفرانس "اهل سنت چه کسانی هستند" را عامل فتنه میان مسلمانان دانست و گفت کسی حق ندارد سلفیت را از اهل سنت جدا کند.

خاستگاه های تکفیر بررسی می شود

اما در پاسخ به اعتراض برخی شخصیت های سلفی مصر به بیانیه پایانی این کنفرانس، دکتر اسامه الازهری نماینده کمیته دینی پارلمان مصر که از حاضران در کنفرانس چچن بود گفت: کنفرانس چچن تنها کنفرانسی نیست که در این زمینه برگزار شد و به زودی در کنفرانس دیگری به بررسی هفت خاستگاه تکفیر و گروه هایی مانند داعش و القاعده خواهیم پرداخت.

الازهر هیچ گروه افراطی را از اهل سنت نمی داند

از سوی دیگر دکتر ابراهیم عبدالله النجار عضو مرکز تحقیقات اسلامی الازهر اینکه برخی ادعا می کنند در صدرو بیانیه پایانی کنفرانس چچن و خارج دانستن سلفی ها از دایره اهل سنت، تعمدی در کار بوده قابل اثبات نیست و به نظر من چنین تعمدی در کار نبود و واقعیت این است که الازهر هر گروه افراطی و تندرو در احکام دین را خارج از اهل سنت می داند.

وی افزود: الازهر مسئولیتی در برابر عدم ذکر نام سلفی ها در دایره اهل سنت ندارد، اما در عین حال الازهر بر این باور است که هر گروهی که در احکام دین به افراط مبتلا شود از اهل سنت نیست.

سلفی ها باید در افکار و عملکرد خود تجدید نظر کنند

علاوه بر این دکتر هشام النجار محقق اسلامی مصری گفت: واقعیت این است که برخی مدارس سلفی جدید و برخی جریان هایی که خود را وابسته به سلفیت می دانند، مشکلاتی دارند و بسیاری از گروه ها و جریان های تروریستی و تندرو و خشونت بار در میان آنها شکل گرفته که درگیری های خونباری را در جوامع ایجاد کرده اند.

النجار افزود: جریان سلفی امروز باید در موضع گیری ها و مبانی و عملکرد و رفتار و فهم خود از دین و چگونگی سازگار شدن با شرایط روز و صدور فتواهای افراطی تجدید نظر کند و به این نکته پی ببرد که بسیاری از این فتواها متناسب با شرایط روزگارهای گذشته صادر شده است.

وی خاطر نشان کرد: اهل سنت با علم و عدالت و انصاف و تخصص با متون و منابع دینی رفتار می کنند و شرایط روز را در نظر می گیرند و از برخی جریان های جدید منسوب به سلفیت نیز انتظار می رود برای خروج از فتنه تکفیر و سوء استفاده بیگانگان از آنها و وارد شدن به دایره علم و عدالت چاره ای بیندیشند.

چند قطره از دریا

 به مناسبت شهادت امام جواد علیه السلام:

* دو پیامد دیدار با برادران دینی
عَبْدُالْعَظِیمِ بْن عَبْدِاللَّهِ الْحَسَنِیّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِیِّ بْنِ مُوسَى (ع) یَقُولُ: مُلَاقَاهُ الْإِخْوَانِ نُشْرَهٌ وَ تَلْقِیحٌ لِلْعَقْلِ وَ إِنْ کَانَ نَزْراً قَلِیلاً. (۱)
امام جواد علیه السلام فرمود: دیدار برادران مایه سلامتى و رشد عقل است؛ اگرچه بسیار اندک باشد.
* افراد پیرامون خود را مورد آزمون قرار دهید
قَالَ (الإمام الجواد) عَلَیْهِ السَّلَام: … مَنِ انْقَادَ إِلَى الطُّمَأْنِینَهِ قَبْلَ الْخِبْرَهِ فَقَدْ عَرَضَ نَفْسَهُ لِلْهَلَکَهِ، وَ الْعَاقِبَهِ الْمُتْعِبَهِ. (۲)
امام جواد علیه السلام فرمود: هر که پیش از آزمودن، به کسى اطمینان کند، خود را در معرض هلاکت و فرجامى
رنج آور قرار داده است.
* این شخص با تو دشمنی می کند
قَالَ (ع) قَدْ عَادَاکَ مَنْ سَتَرَ عَنْکَ الرُّشْدَ اتِّبَاعاً لِمَا تَهْوَاه‏. (۳)
امام جواد علیه السلام فرمود: کسى که به خاطر پیروى از دلخواه تو، راه درست را بر تو پنهان دارد، بی گمان با تو دشمنى کرده است.
* نردبانی برای رسیدن به برترین ها
قَالَ (ع) الثِّقَهُ بِاللَّهِ تَعَالَى ثَمَنٌ لِکُلِّ غَالٍ وَ سُلَّمٌ إِلَى کُلِّ عَال‏. (۴)
امام جواد علیه السلام می فرماید: اعتمادِ به خداوند متعال، بهاى هر چیز گرانى است و نردبان رسیدن به هر بلندایى می باشد.
* تمثیلی از دوستی با انسان شرور
قَالَ (ع) إِیَّاکَ وَ مُصَاحَبَهَ الشَّرِیرِ فَإِنَّهُ کَالسَّیْفِ یَحْسُنُ مَنْظَرُهُ وَ یَقْبُحُ أَثَرُه‏. (۵)
امام جواد علیه السلام فرمود: از همنشینى با شرور بپرهیز؛ چرا که مانند شمشیر آخته، خوشْ منظر و زشتْ اثر است.
* بهترین عطا؟
قَالَ عَلَیْهِ السَّلَامُ: الْحَوَائِجُ تُطْلَبُ بِالرَّجَاءِ وَ هِیَ تَنْزِلُ بِالْقَضَاءِ، وَ الْعَافِیَهُ أَحْسَنُ عَطَاءٍ. (۶)
امام جواد علیه السلام فرمود: نیازها، با امیدوارى خواسته مى شود و با قضاى الهى نازل مى شود و عافیت، بهترین عطاست.
* یک رنگ باش
قَالَ عَلَیْهِ السَّلَامُ: لَا تَکُنْ وَلِیّاً لِلَّهِ فِی الْعَلَانِیَهِ عَدُوّاً [لَهُ‏] فِی السِّر. (۷)
امام جواد علیه السلام فرمود: در ظاهر،‌ خودت را دوست خداوند نشان مده، (‌در حالی که)‌ در پنهان و در درون، دشمن خدا باشی.
* خشم بی زیان
قَالَ عَلَیْهِ السَّلَامُ: لَا یَضُرُّکَ سَخَطُ مَنْ رِضَاهُ الْجَوْرُ. (۸)
حضرت جواد الأئمه فرمود: خشم کسى که ستم کردن او را خشنود مى سازد به تو زیانى نمی رساند.
* نتیجه حبّ و بغض نسبت به منکر
قَالَ (ع) مَنْ شَهِدَ أَمْراً فَکَرِهَهُ کَانَ کَمَنْ غَابَ عَنْهُ وَ مَنْ غَابَ عَنْ أَمْرٍ فَرَضِیَهُ کَانَ کَمَنْ شَهِدَهُ.
امام جواد علیه السلام فرمود: کسى که شاهد کارى باشد و از آن کار بدش آید، مانند کسى است که شاهد آن نبوده است و کسى که شاهد کارى نباشد اما به آن کار راضى باشد، مانند کسى است که شاهد آن بوده است.

-----------------------------------------------
(۱)- الأمالی (للمفید)، النص، ص: ۳۲۹.
(۲)- نزهه الناظر و تنبیه الخاطر، ص: ۱۳۵.
(۳)- أعلام الدین فی صفات المؤمنین، ص: ۳۰۹.
(۴)- همان.
(۵)- نزهه الناظر و تنبیه الخاطر، ص: ۱۳۶.
(۶)- همان.
(۷)- همان.
(۸)- همان، ۱۳۷.
(۹)- تحف العقول، النص، ص:

برگرفته از سایت شفقنا