شروع فعالیتهای انتخاباتی در بامیان

آقای سیدمحمدکبیر تابش  چشم دیدهای خود را در زمینه شروع تبیلغات انتخاباتی و چگونگی فعالیت طرفدران نامزدهای ریاست جمهوری در بامیان, چنین نوشته است:
« چشم دیدهای بنده از فضای اتنخاباتی در بامیان
 دیروز کمپاین در بامیان نیز مانند دیگر ولایات شروع گردید.
تیم اشرف غنی بسیار با قدرت تر و منسجمتر از دیگر تیم ها کارش را آغاز نمود.
عکس احمدزی بازار این شهر را رنگین ساخت و طرفدارانش در نوربندقلا طی محفلی رسما دسته جمعی اعلان حمایت نمود و در بهترین جای بامیان(حویلی حاجی مهدی)دفتر گرفتند و طرفدارانش در فضای مجازی نیز با اعتماد بیشتر عمل می نمودند.
تیم داکتر عبدالله فعالیت شان کم رنگ فقط در فضای مجازی عده ای تلاش نمودند تا با نشر عکسهای داکتر حمایت شانرا اعلان نماید.
گل آقا شیرزوی ظاهرا تیم کاری شان در بامیان طرفداران استاد اکبری،فکوری و سناتور جعفری است اما تصمیم شان ظاهرا برای کمپاین و جمع آوری رای زیاد جدی نمی باشند.
طرفداران زلمی رسول در بامیان حامیان اندک خانم سرابیست.شایعات وجود دارد که ناطقی خشکک رییس کمپاین ایشان می باشد.
از دفترهای بقیه کاندیدان و چگونگی فعالیت شان خبری نیست یا حد اقل من اطلاع ندارم.امیدوارم بقیه دوستان نیز چشم دید خویش را بگذارند تا در روشنایی بیشتر قرار بگیریم.».

اسامی تمامی نامزدهای ریاست جمهوری و معاونان آنها

1- عبدالرب رسول سیاف، اسماعیل خان معاون اول ، عبدالوهاب عرفان معاون دوم

2-   عبدالله عبدالله ، محمد خان معاون اول ، حاجی محمد محقق معاون دوم

3- عبدالرحیم وردک ، عبدالاحد افضلی معاون اول ، سید حسین انوری معاون دوم

4- حشمت غنی احمدزی ، عبدالله برومند معاون اول ، محمد عابد معاون دوم

5- قطب الدین هلال ، عنایت الله عنایت معاون اول ، محمد علی سخی زاده معاون دوم

6-  دل آقا کوهدامنی ، زلمی همراز معاون اول ، تورپیکی عزیزی معاون دوم

7-سید اسحاق گیلانی ، ذکریا نورزی معاون اول ، شیما عصمتی معاون دوم

8- فضل کریم نجیمی ، صابر تمکین معاون اول ، سوسن حاجتی معاون دوم

9- بسم الله شیر ، محمد حسن توحیدی معاون اول ، اسکندر خان حسین معاون دوم

10- اشرف غنی احمدزی ، عبدالرشید دوستم معاون اول ، سرور دانش معاون دوم

11- سرور احمدزی ، عبدالرحمن معاون اول ، انجنیر قریشی معاون دوم

12- حمیدالله قادری ، محمد عارف برکی معاون اول ، حمیراه حقمل معاون دوم

13- سردار محمد نادر نعیم ، تاج محمد اکبر معاون اول ، عزیز الله پویا معاون دوم

14-  زلمی رسول ، احمد ضیا مسعود معاون اول ، حبیبه سرابی معاون دوم

15- داوود سلطان زوی ، احمد سعیدی معاون اول ، کاظمیه سادات محقق معاون دوم

16- قیوم کرزی ، وحیدالله شهرانی معاون اول ، ابراهیم قاسمی معاون دوم

17-  گل آقا شیرزی ، سید حسین عالمی بلخی معاون اول ، محمدهاشم زارع معاون دوم

18- عزیز الله لودین ، عباس کریمی معاون اول ، جنرال حمید الله رحیمی معاون دوم

19- خدیجه غزنوی ، جنرال محمد قاسم فایضی معاون اول ، جنرال خیر محمد بارز معاون دوم

20- انورالحق احدی ، حشمت الله مجددی معاون اول و اسماعیل قاسمیار معاون دو

21- هدایت امین ارسلا، جنرال خدایداد, معاون اول و صفیه صدیقی معاون دوم

22- سلمان علی دوست زاده، محمد یوسف امین زازی معاون اول و داکتر عزیزه رهبان وردک  معاون دوم

23- داکتر فاروق اعظم، عبدالغنی اصالتی  معاون اول و احمد شاه بائیزی, معاون دوم

24- نادرشاه احمدزی،  فیض دقیق معاون اول, قدم علی خادم معاون دوم

25- عبدالهادی دبیر, سید امرالله پادشاه  عنوان معاون اول, نثار احمد خیر اندیش معاون دوم

قرار است پس از وی دو نامزد دیگر نیز ثبت نام کنند.

برنامه ثبت نامزدان انتخابات ٢٥ سنبله آغاز گردیده بود و قرار است فهرست نهایی نامزدان نیز ٢٥ عقرب اعلام گردد.

مبارزات انتخاباتی نامزدان نیز به طور رسمی از ٢٦ عقرب آغاز و تا ١٣ حمل ١٣٩٣ ادامه میابد و انتخابات ریاست جمهوری و شوراهای ولایتی نیز  ١٦ ماه حمل برگزار خواهد شد.

تحلیل بر سیاستها و رفتارهای انتخاباتی استاد محقق و  استادخلیلی

بدون تردید, استاد محقق از جمله شخصیتها و رهبران سیاسی است که تا کنون در هر دو دوره انتخابات ریاست جمهوری و مجلس افغانستان نقش پر رنگ و بی بدیل داشته است. هم چنین استاد خلیلی در دو دوره انتخابات ریاست جمهوری, در پیروزی تیم حاکم و همراهی با « کاروان پیروز» نقش اساسی داشته است. در انتخابات پیش رو نیز استادمحقق در تکاپوی ایفای نقش برجسته تر از دوره قبل است. اما سیاستها و نقش استادخلیلی هنوز با اما و اگرهای رو به رومی باشد.

در تازه ترین عکس العمل انتخاباتی, به دنبال ائتلاف استاد محقق با دکترعبدالله و همراهی با تیم انتخاباتی وی, جمعی از نویسندگان در شبکه های اجتماعی از فاصله افتادن میان ایشان و جنرال دوستم و بالتبع بیم شکاف میان دوقوم ازبک و هزاره, ابراز نگرانی و اظهارنارضایتی نمودند. گویا استادمحقق, در پاسخ به این نگرانی ها و دغدغه ها, متن را منتشر نموده است که البته هنوز اصالت آن تأیید و قطعی نگردیده است.
آن چه در این متن آشکار است, سرگذشت ائتلاف و گفتگوهای ایشان و تیم انتخاباتی همراه با طرفهای ذیدخل در داخل و خارج, افراد و اشخاص, از جمله جنرال دوستم است که ایشان بازگو نموده و این متن به معنای این است که ایشان حجت را بر آنها تمام کرده است و دیگر ملامتی متوجه ایشان نیست.
پاسخگویی به دغدغه های مردم و دوستان از سوی ایشان, کاری شایسته و پسندیده است, اما توضیحات اضافی و آشکار نمودن تمامی ماجراها, جریانها و معاملات پشت پرده و آن چه تا کنون رقم خورده است, در بسا موارد غیر لازم می نماید. امر که شاید کسی به دنبال تفحص و تجسس از آن نباشد. آن چه مردم منتظرند, نتیجه و برآیند اقدامات سیاسی ایشان است که باید با تکیه بر خرد, عقلانیت سیاسی و منطبق با واقعیتهای موجود کشور, صورت پذیرد.
توقع این است که استادمحقق در جایگاه یک رهبر سیاسیی و یک چهره مطرح در صحنه سیاسی افغانستان, باید بیشتر از این, به  ظرافت های اقدامات و رفتار سیاسی و اعلام مواضع, دیدگاه ها و گفتگوهای رسمی و غیر رسمی خویش دقت نمایند. تمامی جملات, کلمات, مفاهیم و اصطلاحات را بادقت انتخاب و بازگو نماید, تا موجبات آزردگی دوستان و سؤ استفاده رقیبان را فراهم نسازد.
 در این متن منتسب به ایشان, ماجراها و سرنوشت  شکل گیری تیم انتخاباتی با محوریت دکتر عبدالله  در داخل و خارج, محافل و مجالس رسمی و غیر رسمی و گفتگوها با افراد و اشخاص مختلف, به صورت آشکار و بی پرده شرح داده شده, و ایشان نسبتهای را به افراد و اشخاص می دهند, با تعبیرات سبک از آنها  یاد می کنند و نام می برند, مثل« ضیاء», « صالح» و...آن هم کسانی که تا دیروز در سایه اتحاد و ائتلاف با آنها عرض وجود و همراه با آنها اظهار قدرت می نمودند. این گونه آشکارا  و سبک سخن گفتن, به دور از شأن و جایگاه یک رهبر سیاسی است و موجب دوری بیشتر افراد از همدیگر گردیده و در موارد نیز, در سطح کلان تر موجب سؤ تفاهم میان اقوام را فراهم خواهد ساخت.
از سوی دیگر, آقای محقق شکست و گسست در اتحادها و ائتلاف ها را فراوان تجربه کرده است, باید دقت بیشتری به خرج دهد که ائتلاف کنونی با دکتر عبدالله و اتحاد با جمعیت اسلامی نیز, ممکن است هر آن دچار تغییر و دگرگونی گردد. سرنوشت تمامی ائتلافها و اتحادها درگیرو تشخیص منافع بیشتر و مصالح بهتر رقم می خورد. دکتر عبدالله و افراد پیرامون آن به چیزی کمتر از پیروزی در انتخابات فکر نمی کنند, اگر تشخیص دهند که این پیروزی در سایه ائتلاف با شخص دیگری غیر از استاد محقق فراهم می گردد, به راحتی از استادمحقق عبور خواهند کرد. در همین راستا, اقدام ایشان برای استعفا از عضویت در نمایندگی مجلس, کمی زودهنگام وشتاب آلود می نمود. در حال که ایشان برای مشوره های بیشتر و انتخاب گزینه های بهتر فرصت داشت و یا حداقل تا لحظه ای آخر, برای نهایی شدن این پروسه درنگ می نمود. بر فرض, اگر همین اکنون دکتر عبدالله  بر اثر فشارها و یا عوامل گوناگون داخلی و خارجی تغییر موضع بدهد و تصمیمی بر خلاف توافق انجام شده بگیرد, برای استادمحقق سرنوشت بدتر وملامتی های بیشتر وشکست سنگین تر از ائتلاف ایشان با سیاف, در مجلس قبلی را رقم خواهد زد. این در حال است که بخشهای از مردم ما با تجربه ای که از گذشته ها دارند, نسبت وفاداری دکتر عبدالله و در کل  همسویی برادران تاجیک و جمعیت اسلامی, تردید دارند و سر انجام این ائتلاف را پر از ابهام می بینند.
اما توجیه استاد محقق نسبت به مسأله جنرال دوستم و برادران ازبک, به نظرم برای مردم ما قناعت بخش نخواهد بود, زیرا پیوند تاریخی میان دو قوم و سرنوشت مشترک, فراتر از خیلی زمینه ها و زمانه ها, مصلحتها و منافع زودگذر است. اتحاد استراتژیک دو قوم نباید به هیچ بهانه ی وجه المصالحه مصلحت سنجی های افراد و اشخاص قرار گیرد, آن هم به بهانه پیروزی احتمالی, غیر قطعی و سرنوشت مبهم پدیده ی چون انتخابات که از اساس با چالش و سر درگمی های جدی مواجه است. در حال که این دو قوم تا کنون درد مشترک, سرنوشت مشترک, محرومیتهای تاریخی داشته و در یک سنگر رزمیده اند. دیگران نیز زمان به محقق و دوستم بهای بیشتر می دادند که آنها از موضع مشترک و متحد دو قوم سخن می گفتند و پیوند میان آنها را گسست ناپذیر تلقی می کردند.
 از سویی دیگر استاد محقق خود را وارث سیاسی شهید مزاری می داند, مزاری کسی بود که تا لحظه ی آخر از محرومیت ازبک ها و احقاق حقوق ترکمن ها سخن می گفت, به موازات دفاع از حقوق شیعیان, از حقوق ازبک ها دفاع می کرد و در موارد از جانب جنبش ملی, سخن می گفت. در میان تمامی رهبران افغانستان نیز, این جنرال دوستم است که بیشتر از دیگران, وفاداری خود را به رهبر شهید و آرمانهای او نشان داده و آن را با خود حفظ کرده است. شرط انصاف نیست که  سرنوشت او را و در کل قوم ازبک را در معادلات و معاملات سیاسی نادیده گرفت.
فلسفه تشکیل اتحادها و پیوستن به ائتلافها نیز این است که در سایه آن, همه اعضا می کوشند به منافع مشترک دست یابند. بدیهی است که اگر ائتلاف تأمین کننده منافع همگانی نباشد, یا منافع آن به چند نفر و چند جانب خاص محدود گردد, دلبستن و سر سپردن دیگران نسبت به آن ئتلاف, معنا و مفهوم ندارد. اکنون ائتلاف « اتحاد انتخاباتی» به طور عام و شخص استاد محقق به طور خاص, باید رضایت و همسوی همسنگر دیرینه اش, جنرال دوستم و و اقوام ترک تبار کشور را فراهم نمایند. در غیر این صورت, پیروزی در عرصه رقابت های سیاسی دشوار و سرنوشت پیروزی انتخابات نیز در هاله از ابهام خواهد بود؛ زیرا خزانه ای استاد محقق از رأی همه مردم هزاره پر نیست, بلکه بخشهای زیاد از مردم هزاره در پیروی از سیاست استادخلیلی, آراء خود را به کار خواهند برد, همین گونه شخصیتهای مانند صادق مدبر.
گرچه سیاست استادخلیلی در قبال مسإله انتخابات هنوز روشن نیست, اما تا کنون رویه سیاسی ایشان نشان داده است که ایشان و تیم همراهش نمی خواهد شیعیان و هزاره ها, در تعامل یکسویه با دیگران و در جهت تقابل با پشتونها قرار گیرند. در این دور نیز ایشان به هر نحو ممکن خواهد کوشید تا تعامل با آنها به نحو تداوم و استمرار یابد. بدون تردید, این سیاست ایشان نیز خردمندانه و منطقی است, مردم ما نباید با یکجانبه نگری و به دور از واقعیتهای موجود کشور, آینده سیاسی خویش را با خطر مواجه سازد.
فارغ از تمامی ملامتها و سلامتها, ستایش ها و نکوهشهای ایشان در طول چندسال گذشته و گاه اعتراض نسبت به رفتار سیاسی ایشان که در برخی موارد با توقعات نا بجا و دور از انتظار همراه بوده است, ایشان بیشتر از هر کسی دیگر در جهت «ملت سازی» و نهادینه ساختن« قانون اساسی» در کشور کوشیده است, اما اینکه در این راستا تا چه اندازه توفیق داشته است, بازهم باید شرائط مختلف سیاسی, اقتصادی و فرهنگی و هم چنین عوامل مختلف تاریخی, دشمنی ها, گسست ها, فاصله ها و شکافهای اجتماعی موجود میان اقوام ساکن در کشور را در گذشته و امروز, یکجا در نظر داشت آن وقت قضاوت کرد.
خوب است به رفتار سیاسی دیگر اقوام نیز کمی توجه نشان دهیم. تاجیک ها نیز تا کنون, با آن که در دولت نقش پر رنگ تر از دیگران را داشته است, اما سیاست شان این بوده است که بخش را در درون دولت با تیم حاکم یکجا و همراه سازند و بخش نیز در بیرون از دولت نقش اپوزسیون داخلی را ایفا نمایند.  مارشال فهیم زمان به عنوان مخالف دولت سخنان آتشین بر زبان می راند و از ناکامی ها و کم کاری ها سخن می گوید, احمد ضیا مسعود نیز, زمان درون دولت  به عنوان شخص دوم مملکت نقش ایفا می نماید, اما زمان دیگر بر طبق مصلحت, شدیدترین انتقادها و بیشترین تهدیدها را نثار رئیس جمهور و متوجه حاکمیت می سازد. به همین ترتیب یونس قانونی نیز گاهی همراهی تیم حاکم و زمان در جایگاه مخالف دولت قرار داشته اند. یعنی آنها هیچگاه در یک سمت و در یک جهت واحد قرار نگرفته اند. این بار نیز, بخش از تاجیکها در کنار تیم اصلی پشتونها قرار خواهند داشت, تا در صورت شکست دکتر عبدالله, بازنده مطلق محسوب نشوند.
حتی برادران ازبک نیز, با آن که افراد ورزیده و سیاست مدار مطرح در جمع شان حضور ندارند, اما بخشهای از آنها در درون دولت, جایگاه آنها را حفظ کرده اند. حتی درصورت شکست در صحنه انتخابات, در اختیار داشتن کرسی ریاست مجلس نیز برای آنها جایگاه کمی نیست. در کشورهای چون عراق و لبنان که مانند افغانستان مشکل طائفه, قومی و مذهبی دارند, برای تقسیم قدرت ریاست مجلس, یکی از محورهای تقسیم قدرت به شمار می رود. در لبنان این کرسی در اختیار شیعیان و در عراق در اختیار اهل سنت است.
عقلانیت سیاسی و مصلحت جمعی حکم می کند که هزاره ها و شیعیان افغانستان نیز, با همه اقوام و طرفهای مؤثر در قدرت و همه اقوام در تعامل باشند, تا از خطر یکجانبه گرایی در امان بمانند.

تأثیر ساخت قومی قدرت و سیاست, بر کارکردهای انتخابات در افغانستان

  فارغ از بحث مشروعیت و مقبولیت و چرایی حق حاکمیت یک نظام سیاسی و جدالها در میان دانشمندان و مکاتب سیاسی، امروزه انتخابات و گزینش نظام سیاسی به عنوان تابع از دموکراسی و  آزادی سیاسی، یک روش عقلانی و پسندیده شده  و یک قاعدة مناسب و پذیرفته شده برای برخورداری از یک نظام دموکراتیک و مردم سالار، در میان ملتهاست.  در قالب یک انتخابات شفاف، آزاد و عادلانه مشارکت سیاسی افراد در قدرت تحقق می یابد، خواسته های اساسی مردم تأمین می شود، گردش قدرت به شکل مسالمت آمیز صورت می پذیرد، ازافتادن کشور در ورطه ی دیکتاتوری و دام قدرت طلبی افراد و احزاب، و نزاع های پیرامون آن جلوگیری می شود.

گرچه در بیشتر موارد, در صحنه ی انتخابات نیز تنها افراد زورمند، احزاب نیرومند و جریانهای سیاسی قدرتمند هستند که برای کسب قدرت تلاش می ورزند و به آن دست می یابند، اما کارکرد سیاسی انتخابات این است که از سوی این قدرت، نفوذ و نیرومندی را قانونمند می سازد، از سوی دیگر، راه ورود به منازعات سیاسی و جنگ قدرت از سوی دیگر مدعیان قدرت را مسدود و قدرت طلبی های بیشتری افراد و جریان های قدرت طلب را محدود می نماید.

از سوی دیگر، انتخابات، تنها نقش گزینش یا طبق برخی نظریه ها جنبه ی مشروعیت بخشی برای نظام های سیاسی را ندارد، بلکه انتخابات جلوه های از فرهنگ، رفتار، و شعور سیاسی یک ملت, در درون یک کشور را به نمایش گذاشته, در معرض سنجش و قضاوت دیگران قرار می دهد. بر این اساس, امروزه تمام رفتارهای انتخاباتی افراد, در تمامی مراحل و تشریفات آن، مورد توجه محققان و مطالعات پژوهشگران و جامعه شناسان قرار دارند. رفتارهای انتخاباتی، از میزان آزادی و حق که برای انتخاب شدن و انتخاب کردن افراد در قانون پیش بینی شده است آغاز, تا نحوه ی ثبت نام و کیفیت رقابت نامزدها، چگونگی برنامه های تبلیغاتی و پوشش رسانه ای، میزان علاقمندی افراد به مشارکت و حضور آنها در پای صندوقهای رأی، میزان شفافیت در برگزاری انتخابات، در نهایت اعلام نتایج نهایی و معرفی نامزدهای پیروز عرصه ی انتخابات را شامل می شود.

به همین ترتیب، انتخابات، پدیده ای است که با مجموع سرنوشت سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و مسائل نظامی و امنیتی یک ملت در صحنه داخلی و عرصه بین المللی ارتباط می گیرد و به عنوان یک فرصت تازه,فضای جدیدی راخلق می کند تا در سایه آن، مردم آزادانه و آگاهانه تصمیم گرفته و مسیر های جدیدی از پیشرفت و توسعه را طی کنند.

در کشورهای که ربشه ها دموکراسی تاحدی استحکام یافته، مردم سالاری به نحو مطلوب تحقق یافته است، مردم هر نوع تغییر و دگرگونی سیاسی را تنها از مسیر انتخابات ممکن و میسر می دانند. در چنین کشورهای مردم از انتخابات به عنوان عرصه های تازه برای ایجاد تغییرات، انجام اصلاحات و خلق فرصتهای جدید بهره می برند و با تجربه ی از گذشته و نگاه به آینده تصمیم می گیرند.

خلق فرصتهای تازه در انتخابات، در گیرو توجه به کارکردهای اصلی انتخابات است و این که هر گونه انتخاب و گزینش با نگاهی دقیق به برنامه ها صورت گیرد و از ورود سایر تعلقات و حاشیه سازی ها به صحنه انتخابات جلوگیری به عمل آید. د. با این نوع نگاه به مسأله انتخابات، دیگر مردم به شخص، قوم، نژاد، مذهب، زبان و ویژگی های فیزیکی نامزدها و جریانهای سیاسی کمتر عطف توجه نشان می دهند، بلکه شخصیت، منش، روش، اندیشه ها، توانای ها و خلاقیتهای آنها را بررسی و مورد مطالعه قرار می دهند. با این طرز تفکر و این نوع نگاه به مسأله دموکراسی و انتخابات است که یک سیاه پوست، فرصت پیدا کند تا در رأس هرم قدرت یک کشور سفید پوست، قرار گرفته و  فرصت برای خدمت در بالاترین مسند و درجه را پیدا کند.

اما در افغانستان، فارغ از چالشهای و تهدیدهای بی شماری امنیتی, دخالت قدرتهای بیرونی, بیم تقلب و تخلف انتخاباتی که در مسیر انتخابات قرار دارند، با توجه به قومی سازی قدرت و ساختار قبیله ی سیاست و اداره کشور و با توجه به نوپا بودن مسأله «دموکراسی» و  «مردم سالاری» و تازه بودن پدیده ی « انتخابات»، کارکرد اصلی انتخابات که روی کار آمدن یک نظام سیاسی مطلوب, بهبود شیوه ی مدیریت کشور, ایجاد تغییرات و انجام اصلاحات در سیاست داخلی و خارجی, دستیابی به توسعه کشور و حل مشکلات و چالشهای فرا روی آن است, مغفول می ماند.

مردم افغانستان در فرایند انتخابات بیشتر دچار حاشیه سازی ها گردیده و از مسائل اساسی و نیازهای بنیادین کشور  به دور می مانند و یا به دور نگه داشته می شوند. ریشه ی اساسی چالشها نیز در این است که در افغانستان هنوز «هویت ملی» به معنای واقعی شکل نگرفته و اندیشه جمعی جایگاه خود را نیافته است و تا کنون هیچ یک از نظام های سیاسی افغانستان نتوانسته اند کشور را از «بحران هویت» و « بحران مشارکت» به سلامت عبور دهند، لذا نگاه ها به مسأله انتخابات و پدیده های سیاسی نیز از این زاویه ها و متأثر از این بحرانهاست. با این نگاه حتی در صورت برگزاری انتخابات ازاد و شفاف نیز, هیچ تغییری در سبک و سیاق اداره کشور و اصلاحات در مدل سیاست و ساختار قدرت به وجود نمیاید؛ بلکه فقط  شکل ظاهری قدرت دست به دست گردیده و دوباره همان روند گذشته تداوم می یابد. ریشه اصلی عدم کارکرد درست انتخابات و انجام نیافتن تغییرات در این نکته نهفته است که  در انتخابات افغانستان هنوز «برنامه محوری» جایگاه نداشته و افراد « برنامه محور» نیز در صورت حضور, جز در دایره تعلقات پذیرفته شده قومی و پایگاه سنتی خود، پایگاهی ندارد. 

اگر به تمامی فعل و انفعالات انتخاباتی دقت شود به روشنی می بنیم که تمامی جست و خیزها، سخنها و برنامه ها، شکل گیری اتحاد ها، پیوستن به ائتلافها، تبلیغات احزاب و جریانها، نحوه مشارکت مردم و رأی دهنده ها، تمام و کمال در دایره ی تعلقات قومی افراد شکل می گیرد؛ بر این اساس, تا کنون هیچ جریانی در افغانستان از محور قوم، نژاد، مذهب، زبان و دیگر تعلقات این چنینی فراتر نرفته است. به عبارتی، در افغانستان هنوز میزان لیاقت و شایستگی افراد را « تعلقات» آنها تعیین می کند، نه کیفیت « برنامه» ها و چگونگی« اندیشه» های آنها.

گرچه دموکراسی و انتخابات به گونه فعلی آن, از پدیده های جدید و مدرن دنیایی معاصر به شمار می آید، اما در افغانستان چون این پدیده از ابتدا در قالب« قومیت»، « مذهب»، « زبان» و سایر تعلقات تعریف گردید و زمینه ظهور و بروز یافت، در ادامه نیز، امکان و توان فروریختن قالبهای قدیمی و ساختارهای سنتی قدرت را پیدا نتوانست. در این کشور، هنوز توزیع قدرت، امکانات و فرصتها بر مبنای همان قالب های ذهنی و قبیله ای افراد تعریف شده و بر همان اساس شکل می گیرد. در قالب تعریف شده تنگ ذهنی و قبیله ی هیچگاه یک فرد « هزاره»، یک« ازبک»، یک « ترکمن»، یک« بلوچ» و یک « پشه ای» و...ولو با عالی ترین درجه ای از تحصیل، تخصص و تعهد همراه باشد و توان به حرکت در آوردن چرخهای توسعه و پیشرفت کشور را دارا باشد, نمی تواند فراتر از قالب های فرضی و از پیش تعیین شده حرکت مثبتی را انجام دهد. این که در افغانستان تا کنون، هیچ فرد از افراد هزاره, ازبک, ترکمن, بلوچ, پشه ی و ... نتوانسته اند به کرسی های کلیدی مانند وزارتهای دفاع، داخله، مالیه و خارجه دست یابند و یا اینکه صلاحیت و شایستگی این اقوام تنها برای جایگاه در حد معاونت دوم ریاست جمهوری تعریف و تبلیغ می شود، ناشی از همین قانون نانوشته ذهنی قبیله ی و در همان قالب کهنه و سنتی ساخت قدرت، قابل تعریف است.

بدیهی است که انتخابات و شکل گیری قدرت بر مبنای قومیت و اندیشه های نژادپرستانه، تنها می تواند پاسخگوی غریزه ی قدرت طلبی افراد در قالب قومیت و نژاد و سایر تعلقات باشد و از این رهگذر می شود تا حدودی زمینه را برای کسب جایگاه نازل اقوام و مشارکت پیین افراد یک قوم در سطوح معین از قدرت فراهم کرد, آن هم به منظور کاستن از مزاحمتها و کاهش زمینه های نزاع و در گیریها, که البته با توجه به تجربه های خونین و تلخ گذشته, ذهنیت شکل گرفته است که همین مقدار که دیگر احزاب و افراد برای به دست یابی به قدرت  دست به قبضه سلاح نمی برند و با لوله تفنگ سخن نمی گویند، غنیمت است بزرگ، اما دموکراسی این چنین و انتخابات بر این مبنا و اساس، هیچ گاه زمینه را برای رشد و توسعه ی کشور فراهم نکرده و چشم انداز روشن را فرا روی ساکنان کشور نخواهد گشود و چنین انتخابات اگر باربار هم تکرار شود, هرگز فرصتهای جدیدی را خلق نخواهد نکرد.

  اکنون پس از این همه بحران و تداوم آن در کشور، شاید همه به این نتیجه رسیده باشیم و یا باید برسیم تا زمان که افکار، اندیشه ها، قالبها و ساختارهای کهنه, سنتی قدرت و ساخت  و قدیمی سیاست و مدیریت کشور تغییر نکند، پدیده های جدیدی چون دموکراسی و انتخابات به تنهای و به ذات خود، سرنوشت ما را تغییر نخواهد داد، فضایی جدیدی را خلق نخواهد کرد و سایه ی شوم تهدیدها را از سر کشور کم نخواهد ساخت.

انتخابات پیش رو، در یکی از حساس ترین مقطع زمانی و تاریخی این کشور در حال شکل گیری است؛ مقطع که با خروج نیروهای بین المللی از افغانستان و تبلیغات و تهدیدات که در حاشیه ی آن صورت می گیرد، حساسیت این انتخابات را چند برابر و بیم و امیدها را بیشتر ساخته است. با در نظر داشت  این شرائط و حساسیت های ایجاد شده در پیرامون مسأله انتخابات و خروج نبروهای بین المللی از کشور، مسئولیت تمامی نخبگان کشور است که با تکیه بر عقلانیت سیاسی و اتکا بر خرد جمعی و با تعمق و آینده نگری، نه تنها کشور را از این پیچ خطر ناک و تاریخی به سلامت عبور دهند، بلکه کم کم زمینه و فضا را برای خود اتکای ملی و رهای از وابستگی در تمامی عرصه ها فراهم سازند.

ناگفته پیداست که تحقق یک انتخابات آزاد، عاقلانه، آگاهانه و به دنبال آن، روی کار آمدن یک نظام سیاسی مطلوب و خلق یک فضای با چشم انداز روشن ، تنها در گیرو تکیه بر عقلانیت، درایت و خرد جمعی، و فاصله گرفتن ازدایره ی تنگ قبیلوی، عبور از تعلقات کهنه و پیش ساخته ذهنی و رهای از دام قالبهای پوسیده قومی، و در نظرداشتن مصالح کلان ملی و منافع همگانی میسر است.

هزاره ها و انتخابات پیش رو؛ گام های لرزان و سیاستهای پریشان

گرچه تا زمان انتخابات ریاست جمهوری یک فرصت ششماهه باقیست، اما برای تصمیم گیرندگان عرصه سیاست کشور، فرصت کوتاه و زمان اندک است. برای احزاب و نهادهای که انتخابات را به عنوان فرصت برای کسب قدرت، و زمینه رقابت برای بدست آوردن جایگاه سیاسی شان در نظر گرفته اند، راه درازی باقی نیست. این در حالیست که هنوز ائتلافها، اتحادها و همسویی ها برای رقابت جدی تر نیروهای سیاسی مدعی کسب قدرت، هنوز به سرانجام نرسیده است و هنوز در این وادی گام ها لرزان و سیاستها پریشانند.
در این میان هزاره ها و شیعیان افغانستان بیشتر از دیگران دچار تزلزل سیاسی و روحیه بی اعتمادی در فضای انتخاباتی گردیده اند. در لیست بلند احزاب سیاسی، هزاره ها دارای چندین حزب و نهادهای سیاسی متعدد می باشد، اما تا کنون هیچ کدام دارای سیاست مشخص و موقف روشن در قبال مسأله انتخابات نبوده اند. شاید همه میدانند که هر نوع پیمان سیاسی، همسویی و ائتلاف با دیگران برای هزاره ها یک نوع ریسک پذیری را به دنبال داشته  و به نوع قمار سیاسی محسوب می شودکه  سرنوشت آینده حزب را رقم می زند. به لحاظ این که هزاره تا کنون کمتر تجربه ی از وفاداری در ائتلاف ها وهمسوی با دیگراقوام و احزاب سیاسی را در همراهی با منافع و مطالبات شان سراغ دارند، عاقلانه می نماید که  با تدبیر بیشتر و روشهای سنجیده تر قدم بردارند؛ زیرا مردم ما تا کنون بهای زیادی را برای اقدامات سیاسی و گاه نسنجیده  رهبران شان پرداخته اند و در مقابل، دستاوردها اندک و کمتر از حد انتظار این مردم بوده اند. رهبران و نخبگان سیاسی باید بدانند که هر نوع اقدام و کنش سیاسی مرتبط با سرنوشت مردم، ممکن است بازهم بهای سنگین را به دنبال داشته باشد. برخی رهبران اگر دانش سیاسی را در دانشگاه ها و محافل اکادمیک نیاموخته اند، حد اقل از این همه تحولات تلخ و شیرین که پشت سرگذاشته اند، تجربه سیاسی  را باید خوب و دقیق آموخته باشند. عرصه سیاست را نباید همیشه عرصه آزمون و خطا پنداشت. گاهی یک خطای سیاسی مردم ما را تا سر حد نابودی به پیش برده و خواهد برد.
یکی از ویژگی های برجسته شهید مزاری این بود که در تحولات شتابناک و لحظه ی آن روزگار، به سرعت تصمیم می گرفت، به زودی تکلیف مردم را روشن می ساخت و مردم رابه سرعت با روند تحولات جاری کشور همراه می ساخت. در آن روزگار، مردم به روشنی می فهمیدند که  اکنون در حال جنگند یا در حال صلح، با کی ها دوستند و با کی ها دشمن. اقدام به جنگ و صلح و یا اتحاد با فلان حزب، فلان گروه سیاسی منتظر هفته ها و چندین ماه انتظار برای تصمیم گیری نمی ماند.  تصمیم گیری ها منطبق با واقعیتهای سیاسی کشور بود. ائتلاف با حزب اسلامی حکمتیار در آن شرایط کار ساده ی نبود؛ نزدیکی هزاره ها و پشتونها در آن روزگار یک تابو محسوب می شد؛ اما شهید مزاری این تابو را شکست، امر که شاید تا امروز نیز، برای خیلی ها قابل فهم وقابل هضم نباشد. واقعیت این بود که شهید مزاری به راحتی توانست در دوران کوتاهی از رهبری خود، برادران سرسخت پشتون و شخص مثل حکمتیار را رام و آرام نموده و همکاری شان را در آن شرایط به نفع مردم ما جلب نماید. در شرایط که برادران تاجیک با شکستن پیمان ها با بی اعتنای با مردم ما برخورد نمودند و با استفاده از هر ابزاری، هزاره ها را در تنگنای شدید سیاسی و نظامی و بین سرحد مرگ و نابودی قرار داده بودند، جلب همکاری و همراهی حکمتیار و حزب اسلامی تصمیم عقلانی و خردمندانه محسوب می شد. در کنار هم قراردادن دو قوم هزاره و پشتون در آن روزگار و پس از آن همه تجربه های تلخ دوری و دشمنی، یک معجزه سیاسی بود. امروز نیز هر شخصیت و سیاست مداری که بتواند فضای همدلی را میان دو قوم هزاره و تاجیک، میان هزاره و پشتون به وجود آورد و هر کسی بتواند اعتمادهای از دست رفته را بازسازی کند، باید استقبال و همراهی کرد. واقعیت این است ک ما در یک جزیره تنها و یک کشور مستقل و جدا از دیگران زندگی نمی کنیم، به تنهای قادر به تغییر سرنوشت کشور نیستیم لذا واقعیتهای سیاسی و اجتماعی حکم می کند که ازهر گامی که برای نزدیکی میان اقوام برداشته شود، باید به صدها مرتبه شایسته تجلیل و تکریم باشد تا به اقدامات که برای دوری اقوام برداشته می شود. پس از شهید مزاری و اقدامات نسنجیده طالبان در سقوط غرب کابل و شهادت ایشان دوباره اعتماد به دست آمده تخریب گردید و فرصت نزدیکی دو قوم پشتون و هزاره از دست رفت. یقینا اگر گروه عهدشکن طالبان بر سر پیمان سیاسی با رهبر شهید پا نمی گذاشت، اعتماد به وجود آمده خدشه دار نمی گردید، بار دیگر دشمنی ها فرصت ظهور و بروز نمی یافت. اما اینکه اقدام حکمتیار به فرار از چهار آسیاب از روی عمد بود یا ناتوانی، واگذاری سنگرهایش به طالبان در چهارآسیاب حقیقت بود یا شایعه، و اینکه حکمتیارتا چه اندازه در شکست مقاومت غرب کابل و شهادت رهبر شهید نقش داشت، باید به درستی روشن گردد.
اما در شرایط کنونی، در حال که همه اقوام در یک فضای کامل بی اعتمادی نسبت به همدیگر قرار دارند. احزاب و رهبران سیاسی شیعه و هزاره نیز ناگزیرند در این فضای بی اعتمادی تصمیم شان را بگیرند، موقف سیاسی شان را روشن و برنامه های شان را اعلام نمایند؛ زیرا فرصت اندک بوده و زمان، منتظر تصمیم گیری آنها نمی ماند.
در این روزها در فضای رسانه ها یکبار دیگر همراهی حزب وحدت اسلامی به رهبری استادخلیلی با حزب اسلامی به رهبری ارغندیوال، موج از واکنش ها و عکس العمل ها را بر انگیخته است؛ آن هم در شرایط که حکمتیاررهبر اصلی حزب اسلامی تندترین موضع و تهدیدها را متوجه هزاره ها ساخته است. بازهم در این زمینه نیز درمیان لیست بلند و بالای احزاب سیاسی مردم شیعه و  هزاره، این تنها حزب و حدت اسلامی به رهبری استادخلیلی بود که به پیام تهدید آمیز شخص حکمتیار پاسخ داده و موضع شان را به روشنی اعلام داشت.اما بقیه احزاب سیاسی و رهبران این قوم، تا کنون سکوت مرموز و معناداری را در پیش گرفتند.
جدا از اینکه ائتلاف حزب وحدت اسلامی با بخش از حزب اسلامی به رهبری ارغندیوال، چه قدر به واقعیت نزدیک است و نیز تا کجا تداوم خواهد یافت، باید به استادخلیلی فرصت داد تا چرایی این تصمیم سیاسی خویش را تبیین نماید. گرچه دیگر نه مردم ما آن یکپارچگی دوران غرب کابل را دارند، قدرت حزب وحدت به چند حزب تقلیل یافته است و نه حزب اسلامی ارغندیوال تا کنون نقش مؤثری در تحولات جاری کشور داشته است. اما با همه این شرایط استادخلیلی باید دلیل این اقدام سیاسی شان را، آن هم در چنین شرایطی به مردم اعلام نموده به پرسشها، نگرانی ها و دغدغه های مردم  پاسخ گفته و مردم را در باره این تصمیم شان اقناع سازد.
اماعکس العمل های برانگیخته شده در برابر این تصمیم نیز، از سوی تحسین برانگیز و نشان دهنده ی حساس بودن مردم ما به سرنوشت سیاسی شان بوده، از سوی دیگر موج از تهمتها، افتراها، توهین ها و تحقیر شخصیتها به ویژه رهبران سیاسی از سوی برخی دیگر، به دور از عقلانیت و شأن اجتماعی و خرد جمعی مردم ما خواهد بود.
 آنهای که عادت کرده اند در برابر هر اقدام بایستد و در برابر هر شخص و شخصیتی به هتاکی و فحاشی رو می آورند، بدون اینکه خود، توان اقدام برای کاری مثبت را داشته و یا راه حل بدیل برای تصمیم بهترارائه نمایند، در واقع همان فاحشه های سیاسی میدان سیاست اند که هنر شان را تنها در جداسازی میان مردم ما از همدیگرمی بینند و پیروزی را در دور ساختن مردم از رهبران شان.
بدبختانه  جزء فرهنگی سیاسی مردم ما گردیده است که در تحولات افغانستان، بیشتر کسانی را می پذیرند که جنجال خلق کنند، هیاهو راه بیاندازند، شعار بدهند، احساسات و هیجانات مردم را تحریک کنند، اما کسانی را که با رفتار عقلانی بدنبال ثبات وآرامش و سیاست همراه با نرمش باشند، مورد سرزنش و ملامت قراردهند.
در مورد این تصمیم استادخلیلی(اگر واقعیت داشته باشد) هنوز قضاوت زود خواهد بود و نیز در مور هر تصمیم دیگری ایشان کسی نمی تواند ادعا کند که صد در صد درست و منطبق با واقعیت بوده و ایشان هیچ خطای در تصمیم گیری های شان نداشته اند، یا کسی نمی تواند ادعا کند که صد در صد غلط و خطا بوده است. به همین ترتیب استادمحقق و یا هر شخص دیگری که وارد عرصه رقابتهای سیاسی می شوند، ممکن است هر از گاهی دچار خطای سیاسی و اشتباه در محاسبه ها و تصمیم گیریها گردد. اما باید دانست که سیاست قاعده مشخص برای پیروی ندارد و هم چنین در صحنه سیاست گزینه ی« صفر» و«صد» به ندرت تحقق پیدا می کند. اما چیزی که روشن است این که بپذیریم در عرصه سیاست پیچیده ی افغانستان، تصمیم گیری درست و دقیق، کاری دشوار و بر آروده ساختن تمامی انتظارات مردم دشوارتر است.
هم چنین با احترام به تمامی شخصتیها و رهبران سیاسی مردم خویش، باید بپذیریم که شخصیتهای مانند استادخلیلی و استادمحقق و امثال ایشان محصول بیش از سی سال تجربه ی مبارزاتی و حیات سیاسی مردم ما بوده اند. اینها از کنار بستر به این جایگاه نرسیده اند؛ بلکه با گذر از میدان های خون و خطر، با گذر از صدها وادی و کوه و کمر و با نشستن در پشت صدها میز و سنگر، تا به این حد و جایگاه  رسیده اند. اما اینکه انتظارات، آرمانها و اهداف مردم ما را تا چه حد توانسته بر آورده سازند، قصور و تقصیر داشته اند حرف دیگری است؛ که بازهم باید واقع بین بود؛ سطح انتظارات را باید همراه با گذشته های تاریخی مردم خود، شرایط بحرانی و پیچیده ی افغانستان، کینه ها، دشمنی ها، تهدیدها، فاصله ها و گسستهای موجود میان اقوام را یکجا در نظر داشت و این که دیگران نیز برای کسب امتیاز بیکار ننشسته اند.
خوشبختانه امروز عرصه رقابت برای همه آزاد بوده و دیگران نیز می توانند قدرت و توان، صلاحیت و شایستگی خویش را در معرض آزمایش قرار دهند. امروز نباید کسی منتظر باشند که دیگران فرصت و زمینه را برای رهبری شان آماده کنند و قابل پذیرش نخواهد بود که کسی یا کسانی بهانه بیاورند که اشخاص مانندخلیلی و محقق و امثال ایشان فرصت و زمینه خدمت را از او سلب کرده اند؛ زیرا آن کس که توان خدمت و عرضه رقابت دارند خود زمینه ساز بوده و فرصتها را برای خویش خلق خواهند کرد. پس از تحولات جدید در ده سال گذشته نیز خیلی ها از شرق و غرب عالم، بعضا هم با دانش و تخصص شان آمدند و مدعی ایجاد تغییر در رهبری سیاسی مردم هزاره و بدست گرفتن زمام امور این مردم بودند، احزاب جدید ساخته شد، گروه ها و نهادهای جدید در صحنه ابراز وجود کردند، با استفاده از فضای جدید، شعارهای همچون جوان گرایی و شایسته سالاری و تخصص گرای را سر دادند و چندصباحی جولان دادند؛ اما دیدیم که کمتر توفیق پیشبرد امور سیاسی و نیز همراهی با مردم را یافتند و کمترین نقش را میدان سیاست و برآوده ساختن انتظارات مردم بازی کردند. بازهم تجربه نشان داد که تنها داشتن دانش و تخصص کار ساز نیست، بلکه تجربه سیاسی و چشیدن گرم وسرد روزگار سیاست، در کشور مثل افغانستان هنوزحرف اول را می زند. باید به هوش باشیم که احزاب و رهبران که با استفاده از فضای جدید، خلق الساعة تولد می یابند، در کوره های حوادث رشد نیافته و پخته نگردیده باشند، با تغییر شرایط و حوادث خلق الساعة هم از میان خواهد رفت. مطمئنا اگر خدای ناکرده فضایی سیاسی کشور تبدیل به فضای نظامی گردد و فضاهای چون سالهای جنگ و جهاد و مقاومت دوباره تکرار شود، باز خواهیم دید که دیگر از این رهبران تازه کار میدان سیاست و احزاب که خلق الساعة به وجود آمده خبری نخواهند بود. باز همین محقق خواهد بود همین خلیلی، همان کوه و همان سنگر.اگر چند نفری هم به عنوان سرباز و نظامی حاضر به فداکاری و ایثار برای مردم باشند، باز دور اینها را خواهند گرفت و به اینها بیشتر اعتماد خواهند کرد.
افغانستان کشوری است که هیچگاه از ثبات سیاسی لازم برخوردار نبوده و هر آن ممکن است شرایط تغییر کند وحوادث جدیدی خلق شود، منطقی است که ما همیشه آمادگی برای هر نوع تغییر و شرایط  جدید را در افغانستان داشته باشیم. در هر شرایطی عاقلانه ترین شیوه برای نجات از بن بستها و مشکلات، و نیز کاستن از نگرانی ها و ناکامی ها، همدلی و اتحاد درونی مردم ما خواهد بود. عاقلانه نیست که در چنین شرایطی کسانی ارتقاء جایگاه خویش را در تخریب دیگران و تقویت خویش را در تضعیف دیگران جستجو نمایند.
در شرایط جدید، ما پدیده های مهم سیاسی انتخابات ریاست جمهوری و نیز خروج نیروهای بین المللی در سال 2014 را در پیش روداریم، برای کاستن از فشارهای روانی این حوادث و آینده مبهم و نیز برای ارتقاء جایگاه سیاسی مردم خود، یا حد اقل جلوگیری از تضعیف بیشتر آن، بیش از هر زمان دیگر نیاز به وحدت و همدلی، رفتار عقلانی  و تکیه بر خرد جمعی داریم.
مطمئنا تخریب شخصیتها و تضعیف جایگاه بزرگان، نه تنها ما را دررسیدن به مقصد کمک نمی کند، بلکه مردم ما را از رسیدن به مطالبات، اهداف و آرمانهای بلند شان بازخواهد داشت. دامن زدن به اختلافات و کوبیدن بر طبل جدای به معنای تخریب وجهه سیاسی و بی اعتبار ساختن این مردم نزد دیگران و نیز به معنای جداکردن و قطعه قطعه کردن پیکره زخمی و زجر کشیده مردم ما و خیانت به سرنوشت جمعی امروز و نسل فردای این قوم خواهد بود. 

سلطه ی پشتونیزم، نقطه اشتراک همه ی پشتون ها در انتخابات؛

  وحید مژده،به دلیل این که مدتی را با طالبان زیست و زندگی کرده است، فعلا یکی از تحلیل گران سیاسی و کارشناس امور طالبان است که در حقیقت مواضع طالبان، دیدگاه ها، افکار و اندیشه ای آنهارا تبیین و تفسیر می کند. این کارشناس و تحلیل گر امور طالبان، روز چهارشنبه، در مصاحبه ی با بی بی سی، اعلام نمود که طالبان و حزب اسلامی این بار با برگزاری انتخابات ریاست جمهوری مخالفت نخواهند نکرد و در روند انتخابات اخلال ایجاد نخواهد کرد؛ به دلیل اینکه آنها درک می کنند که اگر بخواهند انتخابات را مختل کنند، ممکن است یک نفر غیرپشتون روی کار بیاید و در این صورت، در گیری های قومی از سر گرفته خواهد شد.

این که این تحلیل آقای "مژده "تا چه اندازه از نیت و انگیزه ی طالبان پرده می بر دارد و یا اندیشه طالبان و حزب اسلامی را منعکس می سازد، و این تحلیل تا چه حد درست از آب در خواهد آمد، روشن نیست و رفتار آینده ی آنها نشان خواهد داد.اما این تحلیل آقای مژده بیان گر تجربه ی تاریخی ملت افغانستان نیز هست که پشتون ها با همه ی اختلافات ظاهری شان، روی یک مسأله اتحاد و اتفاق نظر دارند، و آن حاکمیت پشتون ها، بر دیگر اقوام و ملیتها و اراده تسلط بر کل این سرزمین است. هر زمان که یک گروه و یا طیف سیاسی از این قوم رو به اضمحلال می رود، بلافاصله طیف دیگری از این قوم، با پوشش جدید و  شعار جدید، وارد میدان شده اند. حال هم این تفکر از درون ارگ رهبری می شود، در حزب اسلامی پیگیری می شود، در طالبان نیز این احساس همیشه وجود داشته و آی اس آی پاکستان هم حامی  پشتون ها، در محقق ساختن این تفکر است.

این که شخص آقای کرزی و طالبان همیشه باهم " برادر" اند، این یک شوخی نیست؛ کرزی واقعا دلش برای پشتون ها می سوزد؛ و قلبش برای آنها می طپد؛ ولو این پشتون در آن سوی سرحد باشد. این که طالب کشته می شود، برای شخص آقای کرزی ناراحت کننده است و جدا احساس ناراحتی می کند، ولو این طالب در یک حمله ی انتحاری و یا در آن سوی خط دیورند هم کشته شود. البته دیگران نیز کم و بیش این احساس قومی را دارند، یک هزاره، یک تاجیک، یا یک ازبک؛ چون در افغانستان هنوز هویت ملی و  تفکر جمعی شکل نگرفته و تعلقات قومی زنده و پر رنگ است، زیرا رفتار سیاسی حکومت ها در طول تاریخ، مانع شکل گیری تفکر جمعی و هویت ملی، در میان جمعیت این سرزمین شده است و هنوز هم هویت های قومی برجسته است و کسی نمی نواند خود را از دایره ی این تعلقات برهاند وشخص آقای کرزی هم از این قاعده مستثنی نیست؛ این که پناهگاه طالبان ویران می شود، حقیقتا برای آقای کرزی نا راحت کننده است، چون این خانه، قبل از این که لانه ی تروریسم باشد، خانه ی یک پشتون است، ولو در آن سوی مرز، در وزیرستان و دره ی سوات باشد؛  این مسأله را شخص آقای کرزی هم هیچ گاه پنهان نکرده و همیشه هم با صراحت ابراز کرده است که طالب برادر اوست؛ ولی این دیگران هستند که هیچ گاهی این احساس و یا حرف ها را باور نکرده و جدی نگرفته اند و همیشه با این سخنان، به صورت یک حرف های کلیشه ی، یک شوخی مطبوعاتی و یا شبیه یک طنز سیاسی نگاه کرده اند؛ در حال این حرف ها حکایت از یک اندیشه و یک تفکر دارد، ولو به نظر ما، این تفکر،تفکر قبیلوی باشد.

 این که پشتون ها همه ی شان "سرو ته ی یک کرباس" اند یک حقیقتی است انکار ناپذیر؛ کرزی، ملاعمر، حکمتیار و... همه دارای یک تفکر، یک اندیشه و یک هدف هستند؛ فقط برای تحقق این هدف، روش های مختلف را به مورد اجراء می گذارند؛ یکی در قالب زور و تجربه ی نظامی، یکی با وسیله قراردادن دین و استخدام مذهب، یکی در قالب و قاعده ی دموکراسی؛ و برای رسیدن به این هدف، یکی از درون ارگ و دیگری از بیرون، عده ی از داخل کشور وعده ی از بیرون بسیج شده اند، همه باهم، این هدف را رهبری، پیروی و دنبال می کنند. البته پشتون ها را نباید به خاطر این احساس و تعلقات قومی شان، ملامت و سرزنش کرد و کسی هم شاید مخالف وحدت پشتون ها نباشند، حتی ممکن است کسی مخالف رهبری پشتون ها هم نباشند، در صورت که این وحدت، این رهبری و حاکمیت، در راستای توسعه و پیشرفت افغانستان می بود و می توانست افغانستان را به سوی پیشرفت و مدنیت سوق می داد و مردمان این سر زمین، یا حداقل قوم پشتون را  یک گام به زندگی انسانی تر نزدیک می ساخت. ولی بدبختانه تجربه تاریخی کشور، ثابت کرده است که این اندیشه و تفکر، به درازای مدت حاکمیت پشتونیزم بر این سرزمین، افغانستان را از قافله ی توسعه، تمدن و پیشرفت انسانی عقب نگهداشته است؛ به گونه ی که امروز، تلقی از پشتون در اذهان، با جهل، عقب ماندگی، قتل، انتحار، انفجار، کوچی گری ودشمنی با دانش و معارف و مدنیت... شکل می گیرد و نیز ثابت شده است که تفکر قومی  و اندیشه ی قبیلوی، با زندگی مدنی سازگاری ندارد؛ از همین جا است که خیلی ها، چشم انداز آینده ای این سر زمین را، تیره وتار می بینند و کوله بار خود را از این سرزمین بر می چینند و زندگی با بی وطنی را ترجیح می دهند؛ زیرا بر این اعتقادند که با این تفکر و با این خصلت های قبیله ای، جای برای پیشرفت و امکان برای ترقی وجود ندارد. حتی روشنفکران و تحصیل کردگان پشتون و آنهای که خود را با علوم جدید هم آراسته  اند، نتوانسته اند خودشان را از دایره ی این تفکر تنگ قبیلوی وزندگی بدوی برهانند.

 اما حداقل این کمال را پشتون ها دارند که ، همه باهم در راستای یک هدف، ولو غیر عقلانی و به دور از خردجمعی، گام بر می دارند و آن حاکمیت پشتونیزم بر این ملت و این سر زمین است؛ و این دیگران هستند که در راستای نابودی این تفکر و این اندیشه، با بحران بی اعتمادی رو برو بوده و هیچ گاهی نتوانسته اند، همراه، هم فکر و متحد شوند. پشتون ها حداقل این استراتیژی را تدوین کرده اند و تحقق آن را در سر می پرورانند و به سوی نزدیک ترساختن آن گام بر می دارند؛ ولی در مقابل، دیگراقوام  و ملیتهای کشور، در حال که همه با نگرانی به آینده نگاه می کنند، هیچ طرح روشن،و برنامه ی مشخص، برای تغییر وضعیت موجود، و هیچ استراتیژی برای رهایی از این تفکر شوم  در سر ندارند. اینک فرصت ها از دست رفته و درحال که در این سال ها ما فقط زنده ماندن را غنیمت بزرگ دانستیم وفقط دل مان را به "دموکراسی هدایت شده" ی خوش کردیم که اینک خود، با تهدید رو برو است و برای آینده ی ما صلح و امنیت را تضمین نکرده، رفاه و آسایش را به ارمغان نمی آورد.

در کشور که تعصبات قومی، سنت ها و خصلت های قبیله ی، در گوشت و پوست و استخوان انسان هایش  ریشه ی مستحکم دارد، دموکراسی هیچ گاهی به سادگی نهادینه نخواهد شد. اینکه هنوز جمعی فقط شعار می دهند که" افغانستان به گذشته بر نخواهد گشت" یا" ارزشهای را که به دست آورده ایم از دست نخواهیم داد" و" طالبان بار دیگر بر سرنوشت ما حاکم نخواهد شد"؛ اما روشن نمی کنند که با چه تضمینی؟ باکدام طرحی؟ با کدام وسیله و ابزاری؟ آیا در فردای افغانستان، دموکراسی در مقابل خشونت و لوله ی تفنگ، تاب مقاومت خواهد داشت؟

اینکه آقای مژده، مژده می دهد که  گویا پشتون ها در انتخابات آینده متحدخواهند شد و طالبان و حزب اسلامی آن را مختل نخواهند ساخت، جدای از واقعیت این امر، که آینده آن را روشن خواهد ساخت، از یک جهت مر پسندیده ای است؛ ای کاش روزی می شد که آنها برای همیشه این قاعده ی بازی را در افغانستان رعایت می کردند به جای جنگ و تفنگ، انتحار و انفجار، به نتیجه ی دموکراسی یا مردم سالاری پایبند می بودند و به این روش برای اعمال حاکمیت، معتقد می شدند. بازهم پرسش این جاست، که دیگراقوام و ملیت ها، مخصوصا هزاره های که بیش از همه آسیب پذیرند؛ نخبگان، روشنفکران و رهبران این قوم، برای  فردای شان چه طرحی دارند؟ به نظر می رسد ما به سوی نقطه ی کور، هدف نا معلوم  و مقصد از پیش تعیین ناشده در حرکتیم و همیشه بدون آگاهی و آمادگی، از هر پدیده ی استقبال می کنیم.

نمایندگان هزاره دردام نفاق وخودخواهی

پارلمان افغانستان یک سال پرازجنجال،فشارواضطراب راپشت سرگذاشت،جنجال آفرینی های تیم تمامیت خواه وقبیله گرای کرزی ودارودسته اش،فشارهای ناشی ازادعای تقلب،ایجادمحکمه اختصاصی،اخراج عده ای ازنمایندگان، واستقرارعده ای دیگری بازورنظامی،جنجال های انتخاب هیئت اداری مجلس و...هرکدام فشارسنگین رابردوش نمایندگان تحمیل کرد؛امادراین میان،بیشترین فشارروانی علیه نمایندگان هزاره،مخصوصانمایندگان ولایت غزنی اعمال شد،زیرابیشترین عقده هاو احساس شکست تمامیت خواهان ازاین ناحیه احساس می شد،که خوشبختانه راه به جای نبردندودرمقابل،درمدت کوتاهی باعث اتحادویک پارچگی هزاره هاگردید.اماپس ازگذشت یکسال از همه این تحولات، گویاهمه چیزازیادهارفت،همه ی تلخی هافراموش شد،وصحنه به کلی عوض شدوهمه برنامه هاتغییرکرد.

ازچندروزگذشته تاکنون،خیلی هاپی گیرتحولات جاری درخانه ملت بوده اند،ودراین چندروزدیده اندکه هزاره هابازهم بدون عبرت گرفتن ازتوطئه هاوشکست های تلخ ومکررگذشته،بازهم چگونه قربانی نفاق داخلی،قدرت طلبی،وخودخواهی عده ای  گردیده اندکه داعیه ی روشنفکری درسرداشته وبه نام نخبگان مردم به این مقام وموقعیت دست یافته اند،واین روزهادیگران چه گونه بازی ننگین ورقابت های سنگین هزاره هارانه بادیگران،بلکه باخودشان به نظاره نشسته اند.کرسی معاونت دوم مجلس همچون لاشه ی است که طبق یک قانون نانوشته درپیش نمایندگان هزاره انداخته شده است تادیگران قدرت طلبی،دعوی وکشمکش مارابرسرتصاحب آن به تماشابنشینند.پراگندگی نمایندگان هزاره ازهم اکنون سرنوشت تعیین وزراءرادرچشم اندازی تاریک قرارمی دهدواینکه مردم مابی خودبرسرکرزی دادوفریادراه می اندازندوانتقادمی کنندکه چراایشان وزراء یاقی مانده رابه مجلس معرفی نمی کنند؟ غافل ازاینکه هیچ تحول مثبت درتفکرواندیشه ی نمایندگان ماپدیدنیامده وهیچ تغییردرسرنوشت مردم ماایجادنشده است وکمیت راکه مابه آن دل خوش کرده بودیم ومی کنیم نیرراه به جای نمی برد.

قدعلم کردن دکترجعفرمهدوی ومحمدعبده دربرابراحمدبهزاد،که سال گذشته به راحتی کرسی معاونت دوم راتصاحب کرد،هیچ معنا ومفهوم نداردجزنفاق،خودخواهی،قدرت طلبی وسرسپردگی هریک ازاین افرادبه دیگران،قراراطلاع آقای جعفرمهدوی بابریدن ازتیم آقای محقق،درتیم آقای کرزی پیوسته واحمدبهزادنیزکه درجمع ائتلاف ملی به رهبری دکترعبدالله قرارداردومحمدعبده نیزازجبهه ملی نمایندگی می کندوهیچ کدام راه به جای نمی برندجزاینکه شکست هرسه نفربه پای هزاره هاختم می شود.قدعلم کردن شاه گل رضایی واحمدشاه رمضان دربرابرهم نیزجزریختن طعم تلخ شکست به کام هزاره ها،کاری ازپیش نمی بردودرهفته ی آینده دیده شودکه آیااین لاشه هم چنان درمیدان تاخت وتازهزاره هابرای ادامه ناکامی هاوتحقیرسیاسی هزاره هامی ماندیااینکه سرانجام مدعیان دیگری ازراه خواهندرسید ؟

پنج تن به حيث اعضاىکميسيون مستقل انتخابات تعيين گرديد

 پنج تن به اساس فرمان رييس جمهور به حيث اعضاى کميسيون مستقل انتخابات تعيين گرديدند.

 محمد حسین گرزیوانی ، مومنه یاری، سید محمد هاشم فولاد، داکتر غلام دستگیر آزاد و ریدا عظیمی شامل اين پنج تن مى باشند.

منبع مى افزايد که اين اقدام به تاسی از حکم ماده (١٥٦) قانون  اساسی افغانستان و فرمان شماره (٢٣) مورخ ٥  /١١/١٣٨٣ مقام ریاست جمهوری و به منظور تکمیل نصاب و تنظیم شفاف امور مربوط به پروسه انتخابات در کشور صورت گرفته است .

به اساس معلومات نورمحمد نور سخنگوى کميسيون مستقل انتخابات ، اين کميسيون هفت عضو  دارد که  براى مدت سه سال تعيين مى شوند.

موصوف خاطرنشان کرد که مومنه يارى  و محمد حسين گرزیوانی از مدت حدود سه سال به اين طرف عضويت اين کميسيون را داشتند و به اساس فرمان جديد،  مدت کار آنها براى يک دوره ديگر تمديد شده است .

وى همچنان افزود که به عوض ايوب اصيل ، مستوره ستانکزى و سليمان حامد که دوره کارى آنها ختم شده است ، سه تن ديگر محمدهاشم فولاد ،  ريدا عظيمى و غلام دستگیر آزاد  تعيين شده اند.

نامبرده ميگويد که دوره کار فضل احمد معنوى رييس اين کميسيون وعبدالخالق حسینی پشه یی عضو اين کميسيون تکميل نشده است. 

مومنه يارى ، تحصيلات خويش را الی درجه لسانس در رشته های حقوق وعلوم اجتماعی در پوهنتون پشاورپاکستان به پايان رسانده  است .

وى در سال های۱۳۸۱و۸۲ ١٣ بحیث مسوول ریاست حقوق  وزارت امور زنان و  در سال ۱۳۸۳ بحیث مسوول بخش حمایت و انکشاف از حقوق زنان درکمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان کار کرده است .

مومنه در لویه جرگه های اضطراری و قانون اساسی نیز عضویت داشت و به زبان های دری، پشتو، انگليسی و اردو آشنایی کامل دارد.

پوهاند محمد حسين گرزیوانی، درسال ۱۳۳۵در ولسوالی گرزیوان ولایت فاریاب تولد شده، تحصیلات خویش را به درجه لیسانس در پوهنځی علوم طبیعی پوهنتون کابل به پایان رسانیده و سند ماستری خویش را در رشته زمین شناسی از پوهنتون  آذربایجان بدست آورده است.

وى بحیث استاد و رييس پوهنځی زمین شناسی پوهنتون کابل، رئیس اداری اداره امور شورای ملی و مشاور کمیسیون منابع طبیعی و محیط زیست ولسی جرگه - شورای ملی اجرای وظیفه نموده آند.

محمد هاشم فولاد عضو شوراى عالى صلح ، غلام دستگير آزاد والى اسبق ولايت نيمروز و ريدا عظيمى قبلا به صفت سناتور در مشرانو جرگه  ايفاى وظيفه نموده اند.منبع:پژواک

بيانيه حزب وحدت اسلامي افغانستان در مورد فيصله محکمه اختصاصي انتخاباتي

  
                              بسم الله الرحمن الرحيم


ملت مسلمان وشريف افغانستان در ماه سنبله سال 1389 با حضور چشمگير خويش در انتخابات پارلماني صفحه ديگري را در ايجاد حاکميت مردم گشودند. مردم افغانستان در شرايط بسيار سخت به پاي صندوق‌هاي راي رفته، نمايندگان مورد نظر خويش را برگزيدند.
اين انتخابات با وجود ضعف‌هايي که به همراه داشت از نظر منطق و اصول انتخاباتي، يک انتخابات قانوني بوده و نتايج حاصله از آن نيز از مشروعيت قانوني برخوردار است، لذا بايد مورد احترام و تاييد همگان قرار گيرد.
اما با کمال تأسف با تشکيل محکمه اختصاصي انتخابات، جريان انتخابات از روند قانوني خود خارج گرديده، اصل انتخابات، حاکميت مردم و قانوني بودن انتخابات به شدت زير سؤال قرار گرفت.
با اعلام امروزي فيصله محکمه اختصاصي انتخابات، اين انحراف به اوج خود رسيد. اين درحالي است که پارلمان کنوني توسط رئيس جمهور افتتاح و بيش از چهار ماه است که از فعاليت آن مي گذرد. در يک چنين وضعيتي حزب وحدت اسلامي افغانستان لازم مي بيند نکات ذيل را به استحضار مردم مسلمان و شريف افغانستان برساند:
1- حزب وحدت اسلامي افغانستان بر اين باور است که ايجاد محکمه اختصاصي انتخابات يک اقدام غير قانوني بوده و فعاليت‌ها، نتايج و اقدامات آن نيز غير قانوني مي باشد. فيصله محکمه خاص هتک حرمت به اراده آزاد مردم افغانستان و حيثيت شخصيت‌هايي است که با اراده آزاد و رأي مردم به پارلمان راه يافته اند. البته دستگاه قضايي کشور مي‌توانست با ابعاد جرمي فعاليت هاي انتخاباتي برخورد قانوني نمايد اما دخالت در حوزه مسئوليت‌هاي قانوني کمسيون مستقل انتخابات غير قانوني مي‌باشد.

2-اين اقدام غير قانوني مخالف مصالح علياي کشور و جريان دموکراسي بوده و کشور را به سمت بحران سوق مي‌دهد. تشکيل محکمه اختصاصي سنت ناروايي را در فرهنگ سياسي کشور برجاي گذاشته و مانع نهادينه شدن حاکميت قانون، دموکراسي و انتخابات مي‌گردد.
3- ما معتقديم افغانستان براي برقراري ثبات، صلح دايمي و توسعه همه جانبه، بيش از هرچيزي نيازمند نهادينه شدن انتخابات و خارج ساختن آن از تمايلات شخصي، و گروهي مي‌باشد.
4- ما از موضع کنوني پارلمان و ائتلاف بزرگي که در راستاي حمايت از قانون شکل گرفته جدا حمايت نموده، از همه گروپ‌هاي پارلماني و جناح هاي سياسي مي‌خواهيم که فارغ از ملاحظات سمتي، جناحي و قومي با قضيه به شکل ملي برخورد نموده از عواقب اقدامات غير قانوني و مخالف مصالح ملي جلوگيري به عمل آورند.
5- ما از مردم افغانستان، نهادهاي مدني، احزاب سياسي کشور و مدافعان دموکراسي در سطح ملي و بين المللي مي‌خواهيم که در برابر اين روند ساکت ننشسته و از حاکميت مردم و تقويت دموکراسي در افغانستان دفاع نمايند.

                         والسلام
                   دفتر سياسي حزب وحدت اسلامي افغانستان
                                      کابل 2/4/1390

شکسته شدن زنجیره ای دیگرازانحصارقدرت؛احمدبهزادمعاون دوم شد

درادامه شکست بن بست برسرانتخاب ریاست مجلس،ونیزشکستن انحصارقدرت درمجلس،امروز،رای گیری برای پست های معاونتهای اول ودوم، ونیزمنشی های اول ودوم برگزارشد.

برای احرازمعاونت اول مجلس، نادرخان کتوازى، نماينده مردم پکتيکا با کسب ١٠٣ راى و عبدالاحد افضلى نمايندۀ مردم بدخشان با داشتن ١٠١راى، نتوانستند آراى لازم براى پست معاونت اول را از آن خود سازند.

برای احرازمعاونت دوم،نظيفه ذکى نماينده مردم کابل، احمد بهزاد نماينده مردم هرات و عبدالولى نيازى نمايندۀ مردم بدخشان، نامزدبودند،که احمد بهزاد با کسب ١٢٤راى، به حيث معاون دوم انتخاب گرديد.

همچنان براى احراز پست منشى  اين جرگه، صالح محمد سلجوقى نمايندۀ مردم هرات و عبدالقادر قلات وال نمايندۀ مردم زابل، نامزد بودند که قلات وال باکسب ١٢٠ راى توانست به حيث منشى  اين جرگه، انتخاب گرديد.

براى به دست آوردن پست نايب منشى، حميرا ايوبى نماينده مردم فراه، محمد فرهاد عظيمى نمايندۀ مردم بلخ و حيدر نعيم زوى نمايندۀ مردم کوچى ها نامزد شده بودند، که در نتيجه حميرا ايوبى با کسب ٦٨ راى، حيدرنعيم زوى با به دست آوردن ٥٧ راى و فرهاد عظيمى با٧٦ راى، نتوانستند پست نائب منشى را احراز کنند
انتخابات برای مشخص شدن كرسی‌های خالی فردا سه شنبه ادامه خواهد یافت.

درمجلس امروزى ولسى جرگه، از جمله ٢٤٩ تن نماينده، ٢٢٦ تن حاضر بودند و نامزدان پست هاى يادشده، بايد براى برنده شدن ١١٤ راى را از آن خود مى نمودند.

حاجى عبدالرؤف ابراهيمى رئيس ولسى جرگه گفت که براى انتخاب معاون اول و نايب منشى، فردا مکرراً انتخابات صورت مى گيرد.

وى گفت که براى پست معاون اول ميان کانديدان ياد شده (گتوازى و افضلى) و براى پست نايب منشى ميان دو تن (عظيمى و ايوبى) از نامزدانى که بيشترين آرأرا در دور اول انتخابات داشتند، انتخابات صورت مى گيرد.

آقای ابراهیمی موفقیت آقای بهزادرابه حیث معاون دوم وآقای قلات وال رابه حیث منشی اول به آنهاتبریک گفته وبرای شان آرزوی موفقیت نمود.

احمدبهزادنیزمتقابلاًبعدازانتخابش به حیث معاون دوم،گفت:ازصمیم قلب ازحسن اعتمادشماسپاس گزاری می کنیم وانشاءالله که یک مجلس داشته باشیم درخدمت خواسته هاومطالبات بجای مردم خویش!

بدون تردیدآقای احمدبهزاد،فردشایسته برای این کرسی وحتی بالاترازآن بودومانیزبرای این نماینده شایسته مردم خویش،آرزوی موفقیت وسربلندی، وحرکت درمسیرخواسته هاوتحقق مطالبات مردم راآرزومندیم وبرای ایشان وهمه کسانی که ازاین موفقیت هاشادند،تبریک عرض می کنیم. منبع خبر:رادیوآزادی

سرانجام ریاست مجلس نمایندگان،به برادران ازبک رسید

 سرانجام پس ازهفته هاجدال وکشمکش، برسرانتخاب ریاست مجلس نمایندگان افغانستان،امروز عبدالرئوف ابراهيمى نماينده مردم قندوزازبرداران ازبک،درولسى جرگه به حيث رييس اين مجلس انتخاب گرديد.

 نمایندگان مردم امروز به اتفاق آرا عبدالرئوف ابراهيمي نمایندهء ولایت قندوز را به عنوان رییس شورای ملی انتخاب کردند.

بحث ها و اختلافات نماینده گان باعث شد که امروزمحمد سرور عثمانی از سمتش کنار رفته و خداداد عرفانی نماینده مردم هزاره از ولایت غزنی به مدت 10 دقیقه اداره مجلس را به عهده گرفت.

در آغاز جلسه امروز محمد محقق رئیس کمیسیون راه حل، پیشنهاد کرد تا نمایندگان قوم ازبک در مجلس یک تن را به نمایندگی به عنوان کاندید ریاست مجلس معرفی کنند.

این پیشنهاد محمد محقق مورد تائید اکثر وکلا قرار گرفت و عبدالرئوف ابراهیمی نماینده قوم ازبک از ولایت قندوز با اکثریت آراء نمایندگان کرسی ریاست پارلمان را برای دوره پنج ساله به عهده گرفت.
بعد از افتتاح مجلس بين اعضاى ولسى جرگه هشت بار انتخابات رئيس مجلس راه اندازى شد که هيچکدام از نامزدان نتواست٥٠%+١ را بدست بياورند.

این درحال است که طبق برخی گزارش هاشماری از نمایندگان که خواهان تغییر لایحه وظایف داخلی و ارجاع قضیه چگونگی انتخاب رییس مجلس به کمیسیون نظارت به قانون اساسی مجلس بودند ، به دلیل عدم موافقه دیگران برای رای گیری روی این طرح ها ، مجلس را ترک کردند.

اعضای دیگر مجلس بدون توجه به اعتراض این وکلا ، همچنان جلسه را جریان داده و بحث های خود را روی تعیین یک نامزد توافقی از اقلیت قومی ازبک ، ادامه دادند.

حقیرشخصاًبرای آقای ابراهیمی آرزوی موفقیت وسربلندی می کنیم وامیدوارم که ایشان بادرایت وشایستگی، بتواندمجلس رابه درستی اداره نمایدوانتخاب ایشان رابه عنوان یکی ازاقوام محروم کشور،به فال نیک می گیرم وازدرایت استادمحقق نیزبه عنوان ریاست کمیسیون  راه حل ،نیزدرموفقیت این رونددرکشوربایدقدردانی نمود.

تکمیلی:

 رمضان بشردوست نماينده مردم کابل در اين جرگه که يک بار هم  در دوره هاى قبلى و فعلى انتخابات رياست ولسى جرگه، راى مثبت استعمال نکرده بود، امروز کارت موافق (سبز) را بلند نمود. 

نامبرده به پژواک  گفت: ((من از اين خاطر امروز راى مثبت را استعمال کردم که همگى بدانند که حالا هم ميان افغانها اتحاد و اتفاق موجود است.))

 حاجى عبدالرؤف ابراهيمى رئيس جديد ولسى جرگه، در گذشته قوماندان حزب اسلامى به رهبرى گلبدين حکمتيار و بعداً عضو حزب جنبش ملى بود.

ابراهيمى باشندۀ اصلى ولسوالى امام صاحب ولايت کندز و برادر عبداللطيف ابراهيمى والى اسبق تخار ميباشد.

نامبرده در دورۀ گذشته نيز عضو ولسى جرگه بود.

ابراهيمى، يک قوماندان جهادى مشهور زون شمال است که تا صنف دوازدهم مکتب درس خوانده است.

منایع خبر:شبکه اطلاع رسانی،خبرگزاری پژواک وآوا.

مطالب بیشتررادرموردابراهیمی درادامه مطلب بخوانید

ادامه نوشته

بحران در مجلس نمایندگان، قدرت سیاسی و خواسته های قومی

حمزه واعظی؛بی بی سی:

بحران موجود درانتخاب رئیس مجلس نمایندگان افغانستان، آیینه ای است که ماهیت سیاست ورزی و هویت سیاستمداران این کشور را بر می تاباند و نشانه ای است هویدا از شناسنامه ساختار قدرت و تجربه مدیریت امروز در این سر زمین.

توفیق نیافتن نمایندگان پارلمان درانتخاب رئیس این مجلس پس از برگذاری چهار دوره انتخابات پر تنش و پرچالش، نه بخاطر قحطی رجال سیاسی است و نه الزاما نشانه آزادی های دمکراتیک در یک فرایند مدنی، بلکه نشانگر نوعی شکست و گسستی است که پس از ده سال تلاش و امید داخلی و تکاپو و حمایت خارجی از روند تربیت مدنی سیاستمداران افغانستان و بهسازی نظام سیاسی دراین کشور، صورت گرفته است.

پریشانی در نظام اندیشه سیاسی

کند ذهنی رهبران سیاسی افغانستان در درک شرایط پیچیده و نا توانی آنها در ایجاد تغییرات ذهنی و اخلاق سیاسی، موجب شده است که فرصتهای ده ساله پس از سقوط رژیم طالبان، برای ایجاد و تقویت نظم مدنی و تجربه دولتسازی، به تدریج به غفلت سپری گردد.

پس از قرارداد بن در سال ٢٠٠١ که نظارت و حمایت جامعه بین المللی از فرایند صلح و استقرار نظام سیاسی، تنگتر، مسلط تر و نزدیکتر بود، روند کلی اوضاع سیاسی و سیر تعامل رهبران و سیاستمداران افغانستان در حوزه قدرت و جامعه نیز، موجه تر و منضبط تر می نمود.

در تمام گزینش ها و گفتمان هایی که پیرامون دولت موقت، دولت انتقالی و یا دور نخست انتخابات ریاست جمهوری و پارلمانی انجام شد، توافق و تعامل بر سیره و منش خویشتندارانه شکیبایی و مسالمت جویی استوار بود اما بعد از سال ٢٠٠٥، که تلاش ناسنجیده و عاطفی برای فاصله گرفتن تدریجی رهبری کشور از حوزه ی نفوذ و تاثیرحامیان بیرونی تبارز یافت. نه تنها استقلال سیاسی و ارتقای ظرفیت سیاسی ـ مدیریتی تامین نشد بلکه هر روز به چالش تدریجی در روابط دوستانه با حامیان بین المللی دامن زده شد و از دیگرسو، نوعی فرسایش و نا خویشتنداری نیز در تعامل ارکان دولت و در میان بازیگران سیاست کلان کشور، مجال ظهور پیدا کرد.

در سالهای پسین، در همه مقاطع مهم و تحولات بزرگی مانند انتخابات ریاست جمهوری و انتخابات پارلمانی و یا پدیده های سیاسی ـ داخلی دیگر، بازیگران سیاسی تا سرحد ستیزه های خطرساز پیش رفته اند و روند ملی را دچار آسیبهای جدی نموده اند.

این نشانه هارا به روشنی می توان درانتخابات دور دوم ریاست جمهوری و نیز پارلمانی دید. تنش، تخلف و تقابل گستره و پر مخاطره ای که در فرایند این دو مرحله ی انتخاباتی و بصورت نا معقول تر در بحران بازگشایی شورای ملی پدید آمد، نوعی بازگشت به سنت های قومی سیاست ورزی و رجوع به اخلاق سیاسی دوره جنگهای داخلی را بازتولید کرد.

اکنون اما، نا امیدی، بی اعتباری و نا کامی ای که در جریان انتخاب رئیس پارلمان اتفاق افتاده، تجلی پریشانی عمیقی در تعامل ملی و عقیم ماندن اندیشه سیاسی و درک و تعهد ملی در میان رهبران، سیاستمداران وحتی روشنفکران افغانستان می باشد که از پند نیاموزی سیاسی، فقدان درک قواعد بازی و مساحت محدود عقلانیت و خرد خود بنیاد این نخبگان، نشأت می گیرد.

قدرت سیاسی وخواسته های قومی

به نظر می رسد بن بست پدید آمده در انتخاب ریس مجلس نمایندگان، پیش از آن که بصورت ساده، درصف بندی سه جبهه " دولت"، " اپوزیسیون" و"بی طرف ها" تعریف گردد، نیازمند دید عمیقتر و توضیح جامعه شناختی از موزایک قومی افغانستان می باشد.

تعمق در ترکیب قومی اعضای مجلس نمایندگان در دور جدید، الگوی واقع بینانه تری در تحلیل و بازشناسی بحران های سیاسی ـ ملی به دست می دهد که درک کنیم مشکل انتخاب رئیس شوری اساسا ریشه درمفروضه چگونگی پدیده توزیع قدرت دارد نه الزاما در جناح بندی های سیاسی و یا گروه بندی های فکری ـ ایدئولوژیک.

براساس یک بر رسی، از مجموع ۲۴۹ عضو مجلس نمایندگان، ۹۸ کرسی به پشتون ها، ۷۲ کرسی به تاجیک ها، ۵۲ کرسی به هزاره ها و ۱۹ کرسی دیگر به ازبکها اختصاص یافته و اقلیت های قومی دیگر در مجلس صاحب هشت کرسی شده اند.

این آمار صرف نظر از میزان شمارگان، بیانگر تکثر و تنوعی است که ساختار قومی افغانستان را آیینه داری می کند و همواره در تاریخ سیاسی ـ اجتماعی این کشور منشا گوناگونی فرهنگی، نا همگونی اجتماعی، شکافهای فعال ساختاری و نا شکیبایی های سیاسی بوده است.

پس از ورود و خروج نیروهای شوروی سابق از افغانستان، موازنه ی سنتی قدرت در افغانستان فروریخت و در آرایش تازه، گروههای دیگر قومی فرصت ظهور سیاسی و تبلور اجتماعی پیدا کردند. تاجیک ها، مهمترین گروه قومی بودند که با پیروزی مجاهدین، قدرت سیاسی را بدست آوردند و به مدت ٥ سال در کابل فرمان راندند.

ظهور و تسلط طالبان بر افغانستان اما، به اعاده دوباره قدرت سیاسی به پشتون ها منجر شد. با ورود آمریکا و ائتلاف بین المللی به افغانستان، هرچند رژیم قبیله ای ـ مذهبی طالبان سقوط کرد اما برمبنای معاهده و مواقتنامه بن، سنت سیاسی توزیع قدرت تجدید شد و مشروعیت بین المللی پیدا کرد.

برمبنای این سنت، برای نخستین بار، نوعی سلسله مراتب درتعریف و توزیع قدرت سیاسی شکل گرفت. این سلسله مراتب در نماد رئیس جمهوری پشتون بعنوان قدرت نخست، معاون اول تاجیک به مثابه قدرت دوم و معاون دوم هزاره در ردیف قدرت سوم، تمثیل می گردد. مدعا و مصداق اجتماعی تبلور این سلسله مراتب در دو دوره انتخابات ریاست جمهوری نیز به نمایش در آمد. برمبنای این سنجش( نه چندان دقیق وغیر قابل اتکا) کاندید پشتون ها در رتبه نخست، کاندید تاجیک ها در رتبه دوم وکاندید هزاره ها در ردیف سوم قرار گرفته اند.

این که این نماد تا چه حد از حقایق عینی و واقعیتهای قومی افغانستان نمایندگی می کند، موضوع دیگری است اما آنچه که قابل طرح، درخور سنجش و شایسته اندیشه گری است این است که همه طرفها و اقوام عمده، با استدلال ها و مبتنی بر توقعات و مطالبات مخصوص به خود، از نحوه چیدمان قدرت سیاسی نقش و میزان نقش و حضور خود درساختار نظام دولتی ناراضی هستند.

تاجیک ها که رقیب اصلی پشتون ها درتعامل قدرت سیاسی هستند، پس از تجربه حکومت بر کابل، نوستالوژی بازگشت به این دوره را همیشه در آرزوی سیاسی خویش حفظ کرده اند. دراین میان، هزاره ها وازبک ها، مدعی رقابت در قدرت نیستند اما خواهان مشارکت درساختار قدرت و سهم درخور از نظام سیاسی و امتیازات ملی می باشند.

این دو قوم در فرایند تعامل قدرت میان پشتون ها و تاجیک ها، نقش مهم و متوازن کننده را دارند. گرایش سیاسی و ائتلاف استراتژیک این دو قوم با هرکدام از دو گروه مدعی قدرت سیاسی، می تواند تعیین کننده معادله چیدمان قدرت باشد.

در ماجرای انتخاب رئیس مجلس نمایندگان، پدیده توزیع قدرت قومی نقش تعیین کننده ای ایفا می کند. مقام ریاست مجلس نمایندگان، تنها موقعیتی بود که در دور گذشته از کنترل پشتون ها خارج بود. تقریبا تمامی گروه ها و جناح های سیاسی پشتون این بار به تصاحب ریاست پارلمان چشم دوخته اند. ظاهرا به نظر می رسد حامد کرزی نیز به دلیل نگاه قومی و هم بخاطر یک کاسه شدن ارکان دولتی، شدیدا در تلاش است که این مقام در اختیار گروه قومی وسیاسی خود وی قرار بگیرد.

نیروی متوازن کننده و ائتلاف های شکننده

پیش ازجریان رأی گیری برای انتخاب ریس مجلس نمایندگان، نمایندگان هزاره، گویا با یونس قانونی به توافقاتی رسیده بودند تا از وی حمایت کنند اما آنگونه که در چهار دوره رای گیری روشن شد، این توافقات چندان محکم و قطعی نبوده است. به نظر می رسد این حکایت، تابلویی است از وضعیت آشفته سیاسی و عمق ناپایداری ها و بی اعتمادی هایی که در جان و جهان سیاستمداران و رهبران قومی افغاستان تنیده است و بخوبی در جریان بن بست انتخاب رئیس مجلس نمایندگان تبلور یافته است.

هزاره ها و بخش زیادی از ازبک ها در سیاستمداری و فرایند چانه زنی امروزه کشور، از چند خلا و مشکل بزرگ رنج می برند:

نخست فقدان رهبری سیاسی متمرکز، موثر و مقتدر.

دوم، فقدان اهداف تعریف شده و روشن استراتژیک.

سوم، گرایش های جناحی ودرون گروهی متفاوت، وگاه متضاد.

چهارم، ظهور نسل جدیدی از سیاستگران و بازیگران که عمدتا از تجربه، توانایی و حمایت لازم در چانه زنی ها برخوردار نیستند و بیشتر فردی و مستقل عمل می کنند.

پنجم، تجربه ی ناکام از ائتلافهای سیاسی با سایر گروههای قومی وگرفتار شدن دربحران شک وبی اعتمادی.

این خصوصیات سیاسی بازیگران عرصه ی سیاست هزاره ها وازبک ها، در نتایج چانه زنی بر سر توافق با یونس قانونی و یا عبدالرب رسول سیاف نیز تبلور پیدا کرد.

چهار دور انتخابات برای گزینش رئیس مجلس نمایندگان، نشان داد که هیچ یک از کاندیداهای دو دور اخیر نتوانسته اند آرای سیاف و قانونی را کسب کنند. چنین موضوعی این گمان را تقویت می کند که دو فرد یاد شده، با توجه به این که بیشترین شانس را در میان حامیان و هوادان خود دارند، ممکن است سناریویی در کار باشد که بازهم به بازگشت و کاندید شدن آنان منجر گردد.

حال، پرسش اساسی این است که اگر چنین اتفاقی بیفتد، آیا نمایندگان هزاره و ازبک با توجه به تنشهای پدید آمده در روزهای اخیر، کدام گزینه را انتخاب خواهند کرد؟ و آیا مجلس نمایندگان بعنوان یک مرجع دمکراتیک و قانونگذار، هویت های قومی و رویکردهای قبیله ای را وارد فاز تازه ای در حوزه چانه زنی های سیاسی نخواهد کرد؟ و آیا این خطر که گرایش های قومی در مجلس نمایندگان به قوت خود باقی بماند و نتواند به مرور زمان تبدیل به یک گرایش ملی شود، بیشتر از پیش احساس نمی شود.

پشت پرده ریاست مجلس چه گذشته است؟

سيد محمد حسيني مدني،از بند امير ولايت باميان،آن طورکه خودنوشته است:مسئول مرکز همبستگی رسانه ها "مهر" ،سردبير هفته نامه پيام مجاهد،سردبير هفته نامه مردم ،سردبير ماهنامه اميــن،رئیس بنیاد پژوهشی فارابی
است.ونیزازکاندیدان دوردوم نمایندگی مجلس ازولایت بامیان بود،که رای قابل ملاحظه نداشت.

ایشان بدلیل نزدیکی باتاجیک ها،همکاری باحفیظ منصوردرهفته نامه پیام مجاهد،ودوستی باآقای قانونی،درجریان دوهفته تحولات ریاست مجلس،طبق اداعیش،برای به کرسی رسانیدن آقای قانونی تلاش های زیادی کرده ودرجریان مهمانی ها،مذاکرات،نشست ها،وتحولات درونی وزدوبندهای سیاسی پشت پرده،قرارداشته واین شرح ماجرارادروبلاگش شرح داده است.خواندنش برای درک شرایط،اوضاع داخلی مجلس ونیزتاحدودنقش شیعیان،مفیداست. در ادامه مطلب رابخوانید

ادامه نوشته

هزاره هاونقش مجهول درانتخاب هیئت اداری مجلس

بااینکه دراین دورازفعالیت مجلس،باحضوربیشترنمایندگان شعیان وهزاره ها،انتظارمی رفت نمایندگان این مردم نقش فعال تروموءثرتررادرانتخاب هیئت اداری مجلس ایفانمایند،اماباگذشت دوروزازادامه کارمجلس،وادامه جنجال هابرسرتصاحب کرسی ریاست مجلس،نقش نمایندگان مردم هزاره وشیعیان هم چنان درپرده ابهام قراردارد،گرچه قبلابعض نمایندگان می گفتندکه،هماهنگی های صورت گرفته تاشیعیان برای کسب معاونت مجلس تلاش کنندوبادیگران نیزهماهنگی نمایند،اماازاینکه تلاش هابرای کسب کرسی ریاست مجلس تاکنون بی نتیجه مانده است،ممکن است نمایندگان هزاره برای معاونت مجلس نیزبه توافق نرسیده باشند،ومثل دوره قبل باچالش های مواجه شویم.زیرادرصورت توافق نمایندگان هزاره باهریک ازکاندیدان ریاست مجلس یقیناًآن شخص به پیروزی می رسید،طبق اظهارات تحلیل گربی بی سی نمایندگان طرفدارآقای استادخلیلی ومحقق ازآقای قانونی حمایت می کرده اند.وبقیه معلوم نیست چه نقش داشته اند. 

هم چنان که درهیئت اداری مشرانوجرگه که ظاهراًبرخلاف طرزالعمل داخلی وبدون حضوراعضای انتصابی مجلس وفقط بادخالت وهدایت شخص آقای مارشال فهیم صورت گرفته است،نیزجایگاه مردم ماخالی است. 

چنانکه خالق داد بلاغی سناتور ولایت کابل به آژانس خبری وخت گفت كه ، هیات اداری مجلس(مشرانوجرگه) خلاف قانون انتخاب شده اند،زیرا آنها 1+50 رای را پوره نکرده اند،لحاظ انتخاب آنها مخالف قانون ومعیارهای انتخاب شدن است.

وی افزود که ،از سوی دیگر وجود زنان در هیات اداری و همچنان اقلیت های قومی نیز در نظر گرفته نشده است.

داود حساس یکی دیگری از سناتوران به آژانس خبری وخت گفت:
"دسیسه های در انتخاب هیات اداری مجلس در کار بوده است،زیرا در روز انتخاب هیات اداری مارشال محمد فهیم معاون اول رییس جمهور به آقای ایزدیار تیلفونی در تماس بود و به آقای ازدیار دستور می داد که بر خلاف رییس جمهور عمل کند وانتخابات را انجام دهند.

به گفته وی رییس جمهور همچنان در روز انتخاب هیات اداری به رییس موقت وهمچنان سناتوران دیگر در تماس بود تا انتخاب هیات اداری مجلس را تا معرفی شدن اعضای انتصابی معطل کند.

وی افزود: "اما آقای ازدیار نظر به فرمان مارشال فهیم می گفت که باید به تیلفون های رییس جمهور جواب ندهیم."

گفتنی است که روز گذشته فضل هادی مسلم یار به حیث رییس مجلس سنا و محمد علم ازدیار به حیث معاون اول مجلس با توافق آرا انتخاب شدند.

همچنان از سوی دیگر حاجی رفیع الله گل افغان به حیث معاون دوم با بدست آوردن 28 رای،مولوی راجی با بدست آوردن 22 رای به حیث منشی و عزیزالله الفتی با بدست آوردن 34 رای به حیث معاون منشی تعیین گردیدند.
به هرصورت روزهای آینده معلوم خواهدکردکه میزان تأثیرگزاری مردم وجایگاه آنان درمجلس تاچه حدبهبودیافته است وآیاکمیت اثرش رادرکسب جایگاه شایسته مردم مانشان خواهددادیانه؟


تقواوتدیّن شعارنیست بلکه عمل است

نتیجه انتخابات مجلس درافغانستان،افرادزیادی راکه نام ونشان برای خودشان یدک می کشیدندوعناوین مختلف رابرای خودبه رسمیت می شناختندولی سرانجام شکست خورده وراه به جای نبردند،سرخورده وعقده ای کرد،ولی بعض هابدجورعقده ای شده اند،ازجمله آنهااین آقا است که گویاطبق عقیده ایشان این نتیجه(وشکست)،ناشی ازدست درازی غربی هادراین انتخابات است ومی گوید:"مهم تر اینکه در انتخابات اخیر هم، دست های پیدا و نهان غربی های حاضر در افغانستان، در کاربوده ودرتلاش به سر می بردند تا با استفاده از راه های گوناگون، افراد مورد تاییدخودرا جهت ورود به پارلمان آینده کمک کنند و پیروزی عناصر دلسوز و متدین افغانی را در انتخابات پارلمانی، با موانع مختلف مواجه نموده، در ناکام کردن آنان تاثیر گذارباشند"

 وایشان منتظرپیامدهای ناگواراین نتیجه انتخابات درمجلس هست ومی گوید:

"اولین پیامد این وضعیت، متوجه غربی هاست و با آغاز کارپارلمان آینده، کوس رسوایی آن ها به صدا درخواهد آمد."

اینکه غربی هادرافغانستان برسرنوشت ملت افغانستان حاکم اندونفوذگسترده ای درتمام لایه های سیاسی کشوردارندونیزمانندخیلی ازکشوردیگرخواهان راه یافتن افرادوگروه های خاص درمجلس ویا...باشند،جای تردیدنیست امااینکه ازدیدگاه این آقا همه افرادپیروزانتخابات،نیزافرادموردتأییدغربی هاباشند،وباکمک غربی هابه مجلس آمده باشند وتمام افراددلسوزومتدین رانیزغربی هاکنارزده وناکام گذاشته اندباورشان نوع حماقت است؛زیرادرمیان نمایندگان پیروزمی توان افرادزیادی رامعرفی کردکه ارتباط باغرب ومقامات غربی نداشته ومثل خوداین آقاکه درتبلیغاتش صراحتاًمی گفت ازطیف خاصی نمایندگی وازکشورخاصی طرفداری می کنند.

البته فراموش نکنیم که این آقاتنهاکسی بودکه  موقع تبلیغات انتخاباتی شان آرای صرفاًقربة الی الله راازمردم کابل خواسته بود،وشایدیکی ازدلایل شکست ایشان به رغم ادعای دلسوزی وتدین ازسوی ایشان،این باشدکه  بیش ازسه نفرپیدانشده اندتانیت "قربة الی الله" داشته باشندوآرای شان راصرف بااین انگیزه به صندوق بریزندواگرخدای ناکرده تمام افرادراه یافته به مجلس عوامل غرب باشندوای به حال ملت افغانستان بااین مجلس وبااین نمایندگان!

باهمه این موارد،فرضابخش ازنمایندگان موردتأییدغربی هاویاطرفدارغرب باشندولی سرایت دادن این اتهام باادعای تدین وباپوشیدن جامه تقواوسیادت،چگونه سازگاراست؟آن هم افرادی که قانوناًیک دوره به عنوان نمایندگان مجلس وظیفه نمایندگی ازملت رابه عهده خواهندداشت.

اینگونه افرادمثل که هنوزنیاموخته اند،تقواوتدین شعارنیست که موقع انتخابات سرمی دهیم بلکه عمل است که بایدهمه آن راببینندودرتمام ابعادزندگی ورفتارهای فردی واجتماعی فردتجربه کنند.