برای من تکرار ادعاهای آقای انوری تعجب بر انگیز نبوده و نیست؛ زیرا انوری را نه صاحب تفکر می دانم, نه مرد اندیشه. انوری خود را ملزم به دفاع از حکومت می دانست که به زعم او مشروعیتش را از طریق حل و عقد به دست آورده بود. پبشینه ی تاریخی حل و عقد, بر می گردد به جای که 25سال سکوت تلخ امیرالمؤمنین(ع) را در پی داشت و صف بندیهای تاریخی را به وجود آورد. مظلومیت تاریخی شیعه از همان روزگار تا کنون, از مصداق روشن مفهوم حل و عقد است.
معنای ساده ی "حل و عقد" باز و بسته کردن است؛ اما کارکرد این مفهوم از منظر تاریخی نیز همیشه این گونه بوده است, که دست دیگران رابر ای حکومت کردن باز, و دست شیعه را از پشت بسته است. در افغانستان نیز در مقطع از تاریخ, حل و عقد چنین کارکرد و پیامدی را برای مردم ما داشته است.
تجربه تاریخی نشان داده است که در حکومتهای که از طریق حل و عقد روی کار آمده اند, همیشه شیعه بازنده بوده است.
شاید آقای انوری توان لازم را ندارد تا درک کند که "حل و عقد" در اندیشه ی سیاسی شیعه, جایگاه رسمی و اعتبار قانونی لازم را ندارد و نمی تواند برای حکومت منشأ حقانیت گردد و ایجاد مشروعیت نماید. این که ایشان خود را ملزم به جنگ و دفاع از چنین دولت وحکومت می دانسته یک خطایی سیاسی, ناشی از تفکر غلط بوده است. با این همه انوری نباید به بهانه توجیه عملکرد خود و کوبیدن رقیب, به این گونه مفاهیم بیگانه و خارج از دستور مکتب, عملا مشروعیت ببخشد.
در قضیه حل و عقد نیز, حافظه ای آقای انوری شاید به درستی یاری نمی دهد, که مشروعیت دولت استاد ربانی نه از سوی شورای حل و عقد, بلکه در ابتدا از سوی چند گروه در پاکستان بخشیده شده بود. در جلسه شورای حل و عقد که بعدا با دستور استاد ربانی درکابل تشکیل گردید, هر دو حزب وحدت و حرکت اسلامی, روی مسأله انکار رسمیت مذهب شیعه از سوی شورا, جلسه را به رسم اعتراض ترک کردند.
با همه اینها, از آقای انوری نباید توقع بیش از این داشت. زیرا انوری نه مرد سیاست است, نه مرد دانش و اندیشه؛ او یک جنرال و نظامی است, دارای روحیه ی نظامی گری و خوی مبارز طلبی.
اما تعجب من بیشتر از سخنان آیت الله محسنی است, آن هم نه به دلیلی سابقه سیاسی ایشان, بلکه تعجب از این جهت که آیت الله محسنی در چند سال اخیر, در عالم ظاهر از فعالیتهای سیاسی و حزبی دست کشیده, به فعالیتهای فرهنگی و علمی توجه نشان می داد. ایشان بیشتر برای تقریب مذاهب تلاش می کرد و ازاخوت اسلامی در افغانستان سخن می گفت. اما حرکت اخیر او نشان داد که دایره وحدت و همگرایی در اندیشه ی آیت الله محسنی هنوز مثل گذشته, تنگ و با تفسیر محدود مواجه است. آیت الله محسنی وحدت و برادری را تنها بادیگران می خواهد, نه در درون خانواده شیعه و هزاره افغانستان.
گرچند تلاشهای آیت الله محسنی برای تقریب مذاهب و اخوت اسلامی را باید قدر دانست, اما سخنان اخیر آیت الله محسنی در توجیه جنگهای غرب کابل و توهین به شهید مزاری, با کوششهای او در راستای وحدت و همگرایی کاملا در تضاد و خارج از شأن علمی او بود. این سخنان ایشان یکبار دیگر,مردم را نسبت به عملکرد وحدت گرایانه ی او, بیشتر از پیش بی باور خواهد ساخت.
اینکه آیت الله محسنی این گفتگو را در کجا, با چه کسی و با چه انگیزه ای انجام داده است, مشخص نیست, ولی بازنشر آن در شبکه های اجتماعی, از طریق سید جعفرعادلی حسینی, مسئول بخش فرهنگی حرکت اسلامی مردم افغانستان به رهبری آقای انوری, صورت گرفته است.( حد اقل من اولین بار در صفحه ایشان دیدم).
آیت الله محسنی در بخشهای از سخنانش ضمن رد ادعای اطرافیان شهید مزاری مبنی بر مرتد خواند ایشان از سوی خود, برمفسد و محارب بودن شهید مزاری تأکید می کند و اصرار می کند که پس از بیست سال, هنوز آنها را محارب می داند و این عقیده اش بوده و یک ذره هم تغییر نکرده است. در این جهت مثل ایشان مثل ملا نصرالدین است که گفته بود« حرف مرد یکی است». یعنی تغییر زمان و زمینه ها, در تغییر افکار و اندیشه ی ایشان هیچ تأثیر ندارد.
گرچه ارتداد و محارب دو مفهوم جداگانه در فقه است, امانتیجه هر دو خیلی تفاوت ندارد, از نظر فقهی با کمی تفاوت سزای هر دو مرگ است. معنای سخنان آیت الله محسنی این است که اگر شهید مزاری زنده می بود, بازهم از نظر ایشان, محارب و سزایش مرگ بود. تئوری که به توسط طالبان به مرحله اجراء در آمد.
با این همه, پرسش من و امثال من از آیت الله محسنی این نیست که چرا شهید مزاری به زعم او هنوز محارب است. بلکه پرسش اصلی این است چرا تنها شهید مزاری؟
در کشور که بیش از سه دهه جنگ, قتل, کشتار و ویرانی ادامه دارد. میلیونها نفر کشته, زخمی و آواره شده اند. جنایت های بی شمار,حوادث هولناک و قتل عام های دهشتناک چون حادثه افشار, قتل عام مزارشریف, بامیان و یکه ولنگ و...را مردم شاهد بوده اند. در کشور که هر روز انتحار و انفجار است. رهبران, فرماندهان, احزاب و گروه های مختلف ( حتی گروه که حضرت عالی زمان رهبری آن را به عهده داشتید) در این ایجاد این حوادث نقش داشته اند. اما شما همیشه هم مدعی بوده اید و هم قاضی؛ نزد شما چه معیاری وجود دارد که در میان این همه افراد, این همه جنایت, این همه قتل و کشتار, تنها شهید مزاری ( آن هم نه تنها در زندگی, که حتی پس از مرگ), توسط شما به عنوان" محارب" شناخته می شود؟
سرانجام اینکه, پخش و نشر این سخنان با هر انگیزه ی که صورت گرفته باشد, در شرایط کنونی, پیش از هر امر دیگری, نشان دهنده شکنندگی اوضاع افغانستان است. در آستانه خروج نیروهای بین المللی از افغانستان, این باور مردم بیش از پیش تقویت خواهند شد که در صورت خروج این نیروها و کاهش فشار از سوی آنها, رجزخوانی ها و مبارزه طلبی ها بیشتر و سرانجام, تجربه سیاه روزگار گذشته و فتواهای این چنین برای کشتن همدیگر تکرار خواهدشد.