برجستگی‌ نشانه‌های دوران در جامعه افغانستان

قرآن کریم در چند مورد از جامعه جاهلی، به‌ویژه "جاهلیت اُولی" سخن گفته، نشانه‌های آن دوران را تبیین نموده و از بازگشت مسلمانان به این دوران تاریک هشدار داه است.
قرآن به مسلمانان گوشزد کرده است، که محمد (ص) فقط فرستاده خداوند است، او طبق سنت الهی مانند سایر مردم و انبیای پیشین می‌میرد یا کشته و شهید می‌شود؛ اما اگر شما پس از ایشان به گذشته‌ی جاهلی خود بر گردید، بر خداوند زیانی نمی‌رسد و در حقیقت، این شما هستید که ضرر می‌کنید؛ "ۚأَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَىٰ أَعْقَابِكُمْ ۚ وَمَنْ يَنْقَلِبْ عَلَىٰ عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئًا (آل‌عمران:۱۴۴).
مفسران گفته‌اند، منظور از انقلاب در آیه، انقلاب ارتجاعی و بازگشت به فرهنگ، آداب و ارزش‌های دوران جاهلیت است. ارزش‌های که با بعثت پیامبر (ص) دگرگون شد؛ اما پس از پیامبر (ص) دوباره به جامعه برگشت داده شدند.

برخی ویژگی‌ها و ارزش‌های دوران جاهلیت که نشانه‌های آن در برخی جوامع، از جمله در افغانستان هنوز برجسته است، عبارتند از:

۱.حاکمیت نظام قبیله‌ای؛ پیش از بعثت و ظهور اسلام عرب‌ها در حجاز تابع تشکیلات سیاسی و حکومت مرکزی نیرومند و مقتدر نبودند. حاکمیت از آن قبیله و تنها نظم، مبتنی بر قواعد و مقررات پذیرفته شده میان قبایل بود. بعثت، ساختار فکری، اجتماعی و سیاسی قبیله را از اساس دگرگون ساخت. از میان قبایل وحشی یک دولت فراگیر و امت مقتدر و متمدن پدید آورد. نظم و قوانین مبتنی بر عدالت، انصاف و برادری در جامعه حاکم شد. منزلت بردگان با اشراف و اشراف‌زادگان برابر شد. معیارهای شرافت و کرامت و برتری از اساس دگرگون شد. بلال حبشی، صهیب رومی، سلمان فارسی در زمره برجسته‌ترین یاران پیامبر قرار گرفتند؛ اما در افغانستان نیز هنوز نهاد دولت از یک سازمان و نهاد قبیله‌ای فراتر نرفته و مراحل تکامل خویش را طی نکرده است. هر قوم و قبیله‌ای که ارگ را از راه زور، تغلب و تقلب در اختیار گرفته‌اند، مشروعیت را از آن خود دانسته و تمامی افغانستان و مردم آن را به گروگان گرفته‌اند.

۲. ریاست قبیله؛ در جامعه جاهلی رئیس و حاکم قبیله معمولا کهن‌سال‌ترین یا ثروتمندترین فرد قبیله بود. به حکم سنت قبیله، افراد تنها از رئیس قبیله تبعیت و اطاعت می‌کردند. پس از مرگ رئیس قبیله، معمولا پسر بزرگ یا کسی‌که نزدیک‌تر به او بود، به این سمت انتخاب می‌شد. هویت فرد، در هویت قبیله مضمحل شده بود. با ظهور اسلام، معیار رهبری و ریاست و فرماندهی و فرمانبری بر معیار شیخوخیت و قوم و قدرت و ثروت دگرگون شد. حضرت ابراهیم وقتی به امامت می‌رسد، این مقام را برای ذریة‌اش نیز درخواست می‌کند؛ اما خداوند به صراحت امامت و رهبری را از برخی ذریه‌ی او که اهلیت ندارد نفی و تعلق مقام رهبری به‌افراد بر اساس قرابت خونی، بدون شایستگی مانند علم و عصمت و عدالت را نقد می‌کند (آل عمران: ۱۲۴). وقتی در وجود حضرت نوح، تمایل به نجات فرزند ناخلفش از عذاب الهی پیدا می‌شود، خداوند اهلیت فرزند او را به دلیل اعمال ناصالح او نفی و چنین درخواستی از سوی حضرت نوح را نقد می‌کند (هود: ۴۶)؛ ابولهب عموی پیامبر است، اما مورد نفی و نقد و نفرین خداوند قرار می‌گیرد (مسد: ۱)؛ اما در افغانستان چند قرن است که مانند دوران جاهلیت، ریاست‌ و رهبری میراث یک قوم و قبیله دانسته می‌شود. گزینش‌ها از صدر تا ذیل بر معیارهای خونی و تعلقات نژادی و نسبی صورت می‌گیردط و این روحیه تمامی ساختارهای سیاسی و اجتماعی افغانستان را تحت تاثیر قرار داده است.. از ورود افرادی متخصص و متعهد از قوم و قبیله‌ی غیر حاکم، در ساختارهای سیاسی، اقتصادی، امنیتی و به‌ویژه در هرم قدرت، جلوگیری می‌شود.

۳. تفاخر نژادی؛ تنها پیوندی که اعراب را با یک‌دیگر مرتبط می‌ساخت و میان آن‌ها همبستگی ایجاد می‌کرد، پیوند بر اساس خون، خویشاوند، نژاد و نیای مشترک بود. میان هیچ‌ قومی مانند عرب‌ها تفاخر نژادی حاکم نبود و عرب‌ها بیش از همه به حفظ و شناخت نسب خود اهمیت می‌دادند، تا آن‌جا که آن‌ها قبرهای افراد قبیله را می‌شمردند (تکاثر: ۱-۲). بعثت، بر تمامی این افتخارات پوچ و بی‌ارزش خط بطلان کشید. تنها معیار برتری را به تعهد، تقوا، دانش و ارزش‌های دینی و انسانی دانست؛ اما در افغانستان هنوز افتخار به قوم و تفاخر به نسب و نسب‌نامه و نیاکان افتخار و یک ارزش است. این پیوند همیشه ساختارهای سیاسی افغانستان را تحت تاثیر قرار داده و فرایند دولت - ملت‌سازی را همواره با چالش مواجه ساخته است.

۴.تعصب قبیلگی؛ در جامعه عصر بعثت تعصب قبیله‌ای، به منزله‌ روح قبیله بر تمامی سرنوشت اجتماعی اعراب آن روزگار جاری بود. اگر کسی در حمایت از افراد قبیله کوتاهی می‌کرد، شرافت و حیثیت او لکه‌دار می‌شد. اهانت و تجاوز به یک فرد، اهانت و تجاوز به تمامی قبیله تلقی می‌شد. در افغانستان، تعصب قومی و قبیلگی بر خون و شریان‌های تمامی افراد این کشور حاکم است. حتی آن‌ها که به ظاهر شعار مبارزه با قوم‌گرایی سر می‌دهند، تجربه نشان داده است که خود بیش‌تر از دیگران، تا خرخره در تعصبات قومی و قبیلوی غرق‌اند و کمتر کسی از این دام رهایی یافته‌اند.

۵. روحیه انتقام‌جویی‌؛ به دلیل این‌که در محیط عرب‌های جاهلی حکومت مرکزی، نظم سیاسی و دستگاهی دادرسی منظمی وجود نداشت؛ کسی‌که مورد تجاوز قرار می‌گرفت، حق داشت انتقام خود را از تمام افراد قبیله متجاوز بگیرد. خطای فرد، به پای کل قبیله ختم می‌شد. قرآن جرم را یک عمل فردی و خطای هر فرد را به پای شخص نوشت (انعام:۶۴). حریم سایر افراد از یک قوم و قبیله را از تعرض و تجاوز و تحقیر مصون نگه داشت (حجرات: ۱۱).اما در افغانستان از گذشته تا کنون جنایت فردی از یک قوم به پای کل افراد آن قوم نوشته شده است‌. افرادی یک قوم از فرد خیانت‌کار مربوط به قوم خود، تنها به دلیل تعصبات قومی به دفاع بر می‌خیزند. تمامی اقوام به عنوان "قوم" مورد تحقیر، تجاوز و تعرض قوم دیگر قرار می‌گیرند.

۶. جنگ‌های قبیلگی؛ اغلب جنگ‌ها در میان عرب‌ها، جنگ قبیلگی بود. این جنگ‌ها گاهی بیش از صدسال به درازا می‌کشید. جنگ میان دو قبیله‌ای اوس و خزرج یک نمونه از این نزاع دیرپا و درازمدت است، که با بعثت پیامبر (ص) خاتمه یافت و وحدت و الفت میان اقوام بزرگترین نعمت الهی اعلام شد (آل عمران: ۱۰۳). در افغانستان نیز چند قرن است که آتش کینه، نفرت و نفاق قبیله‌ای و چرخه مداوم انتقام‌گیری‌های قومی، بر هستی مردم این کشور آتش افکنده و داشته‌های این سرزمین و مردم آن را به خاکستر تبدیل کرده است.

۷. بدویت و صحرانشینی؛ از ویژگی‌های جاهلیت عصر نزول قرآن، بدویت و خوی صحرانشینی، دوری از شهر و قوانین شهری بود‌. خوی صحرانشینی بر جسم و جان و روح و روان مردم حاکم بود. نزاع بر سر تصرف چراگاه‌ها رقابت بر سر چراگاه‌ها و چشمه‌ها و مزارع و مراتع همیشه باعث شعله‌ور شدن جنگ‌های خونین و غارت اموال و ویرانی می‌گردید. پیامبر (ص) پس از بعثت و در اولین فرصت پس از هجرت به مدینه، یثرب را به شهر و حرم و حریم امنیت شهروندان تبدیل و برای آن میثاق شهروندی تدوین کرد. قرآن در موارد مختلف بدویت و خوی صحرانشینی را مذمت و مایه نفاق و به دلیل پیامدهای مخرب آن، گاه بدتر از کفر اعلام کرد‌ه است (توبه: ۹۷).
در افغانستان مدت‌ها است که کوچی‌گری موحب نزاع دیرپا، نفاق و نفرت‌افکنی و بروز ناامنی می‌شود؛ اما حکومت‌های قبیله‌ای همیشه به‌جای تبدیل صحراگردی به شهرنشینی، کوچی‌گری را تشویق و برای کوچی‌ها امتیاز سیاسی و اقتصادی قایل شده‌ و از آن به عنوان یک اهرم فشار و سرکوب علیه اقوام دیگر سود برده‌اند.
۸. ننگ و نامیمون بودن دختران؛ حضور زنان در جامعه جاهلی ننگ محسوب می‌شد، تا آن‌جا که به فرموده قرآن، تولد دختران در بسیاری از خانواده‌ها مایه روسیاگی خانواده و شرمساری قبیله تلقی می‌شد (نحل: ۵۸). پس از بعثت، قرآن به زنان به عنوان یک انسان در تمامی جهات ارزش قایل شد و این قشر جامعه را از اسارت و بردگی رهایی و به آنان عزت بخشید؛ اما در افغانستان هنوز شخصیت، عزت و کرامت زنان زنده به‌گور می‌شوند، حکومت‌ها همواره زنان را بازیچه سیاست‌های زن‌ستیزانه‌ و معامله‌گرانه‌ی خویش ساخته‌اند.
در یک جمله؛ ما امروز از بعثتی تجلیل می‌کنیم که با تحقق آن، بسیاری از ارزش‌ها و فرهنگ‌های جاهلی دگرگون شد؛ اما پس از مدت کوتاهی بر اساس منافع سیاسی حکومت‌های قبیله‌ای بسیاری آن ارزش‌ها دوباره دگرگون شد و بسیاری از ارزش‌های دینی، دوباره جای خود را به ارزش‌های جاهلی داد. اینک، فرهنگ وارزش‌های جاهلی در بسیاری از جوامع اسلامی، به‌ویژه بر زندگی مردم افغانستان حاکم‌اند و ما هنوز در عمل، مطابق آن ارزش‌ها زندگی و دوره از انحطاط و عقب‌ماندگی را سپری می‌کنیم. به‌ویژه، جنبش‌ها و جریان‌های سیاسی که به نام خدا قیام کرده‌اند و به‌نام شریعت شمشیر زده‌اند، پس از پیروزی و سلطه‌ای سیاسی، نشان داده‌اند که افکار، رفتار و ساختار سیاسی‌ مطلوب و مورد نظرشان، مبتنی بر ارزش‌های قومی و قبیله‌ای و متناسب با فرهنگ عرب دوران جاهلی است. با برجسته بودن این نشانه‌ها در جامعه، در واقع ما مصداق همان زیان دیدگانی هستیم که در آیه ۴۴ آل عمران به آن اشاره و هشدار داده شده است.

با همه این اوضاع و احوال، ۲۷ رجب؛ بعثت پیامبر نور و رحمت، بر اهل ایمان، خجسته و مبارک‌باد!🌹

عبدالعلیم برهانی در سالیاد شهادت مزاری:احیای هویت، کلیدی ترین رویکرد شهید مزاری در برابر سیاست حذف

شفقنا افغانستان – به مناسبت بیست و هفتمین سالروز شهادت شهید وحدت ملی، همایش «شهید مزاری و مقابله با سیاست حذف در افغانستان» در تاریخ 26 حوت از سوی مجمع دانشجویان افغانستانی مقیم دولت آباد اصفهان در دانشکده علوم قرآنی این ولایت برگزار شد.

به گزارش خبرگزاری شفقنا افغانستان؛ حجت الاسلام و الملسلمین دکتر عبدالعلیم برهانی در این مراسم اظهار داشت: احیای هویت، کلیدی ترین رویکرد رهبر شهید بابه مزاری(ره) در برابر سیاست حذف در تاریخ سیاسی معاصر افغانستان است. تداوم بحران امروز افغانستان ریشه در سیاست حذف دارد. حل این بحران ها جز با حل مسئله بحران هویت اقوام افغانستان امکان پذیر نیست.

بحران هویت بدین معناست، در کشوری که در آن اقوام، مذاهب و زبانهای مختلف حضور دارند، باید این هویت ها به گونه ای مدیریت شود که تمام این هویت ها در زیر یک چتر هویت فراگیر و مورد قبول همگان زیر پوشش قرار بگیرد. کارگزاران سیاسی و حکومتی افغانستان در دوره معاصر بحث هویت را به صورت ریشه ای و جامعه شناختی دنبال نکردند؛ یا سیاست همانند سازی و حذف را در پیش گرفتند و به سرکوب اقوام پرداختند؛ یا از راه فشار، اجبار و انکار سعی در ادغام این فرهنگ ها نمودند. در حالی که جامعه شناسان، باور دارند که برای عبور از بحران های سیاسی، نظامی، اجتماعی و فرهنگی، باید ابتدا از مسئله بحران هویت عبور کرد.

دکتر برهانی، شهید مزاری را در میان رهبران، نخستین رهبر سیاسی دانست که با درک صحیح از مسائل جامعه افغانستان، حل تمام این بحران‌ها را تحت پوشش بحران هویت مطرح کرد و سعی در حل آن نمود.

وی، شهید مزاری را یک رهبر فرهیخته، دوراندیش و دارای بصیرت و اندیشه ی سیاسی وسیع دانست و بیان کرد: ایشان در تمام زمینه ها دارای بینش عمیق و گسترده بود و از جمله ابتکارات ایشان ایجاد طرح سیسم فدرالی برای اداره کشور بود که می‌توانست در حل بحران های سیاسی مشکل گشا باشد که متاسفانه این آرمان ها و اندیشه ها در آن شرایط بحرانی در میان دود و باروت و بمب گم شد و مسئله افغانستان همچنان لاینحل باقی ماند.

این پژوهشگر در بخش دیگر صحبت های خود بحران کنونی افغانستان را ناشی از بحران مشارکت، بحران مشروعیت و بحران توزیع و ادغام در گذشته دانست و تاکید کرد که هیچ گاه، کارگزاران حکومتی و سیاسی افغانستان اقدام به حل آنها ننموده اند، بلکه همیشه تلاش کرده اند به جای حل مسئله، صورت مساله را پاک کنند و با استفاده از ابزارهای زور، اجبار، کشتار و خشونت زمینه تداوم و تشدید بحران را فراهم کنند.

گزارش از سایت شفقنا https://af.shafaqna.com/FA/507365

نشست نقد و بررسی دانشنامه هزاره در قم

 

نشست نقد و بررسی دانشنامه هزاره در قم

نشست نقد و بررسی جلد اول دانشنامه از سوی انجمن علمی علوم سیاسی و مجمع علما و طلاب بامیان با همکاری معاونت‌های پژوهشی مجتمع آموزش عالی علوم انسانی و مجتمع عالی فقه در تاریخ ۷/۱۱/۱۳۹۷ در شهر قم، ایران برگزار شد. در این نشست که با استقبال کم‌سابقه از سوی علما، طلاب و دانشجویان ساکن قم روبه‌رو شد، دانشنامه هزاره نقد و بررسی شد.

در این نشست دکتر عبدالمجید ناصری، دکتر جواد محسنی، دکتر عبدالعلیم برهانی به عنوان ناقدان جلد اول دانشنامه و ابوطالب مظفری، رییس شورای علمی دانشنامه شرکت داشتند. دکتر محمدیوسف تقدسی دبیر علمی نشست را برعهده داشت.

ابوطالب مظفری در ابتدا، هدف از شرکت در این نشست را دست یافتن به راهکار عملی در جهت تداوم کار دانشنامه اعلام کرد، نه صرف پرداختن به مباحث نظری که در طول یکی دو ماه گذشته در فضای مجازی مطرح بوده و همه به نحوی از آن‌ها مطلع‌ هستند. آقای مظفری در ادامه برای روشن شدن فضای صحبت‌ها، سیاست کلی دانشنامه را در قالب پنج اصل:رعایت بی‌طرفی؛ عدم ارزش‌داوری؛ جامعیت و نگاه حد‌اکثری؛ مستند بودن داده‌ها؛ اصل پویایی بر شمرد و اضافه کرد: اگر این اصول در جایی نقض شده است، دوستان موارد را در اختیار ما قرار دهند تا با دقت بررسی و بازنگری شود. اعضای علمی دانشنامه آمادۀ پذیرش انتقاد‌های سازنده هستند.

در ادامۀ برنامه دکتر عبدالمجید ناصری از دو زاویه مثبت و منفی سخنانش را دربارۀ دانشنامه آغاز کرد و گفت اهمیت و ضرورت این کار قابل انکار نیست و این اثر توانسته است توجه مردم را به خود جلب کند؛ اما کاستی‌هایی مانند عدم جامعیت؛ استفاده از منابع غیر معتبر؛ عدم رعایت بی‌طرفی؛ قاعده‌مند نبودن در بخش اعلام و جغرافیا دارد. در بخشی از سخنان دکتر ناصری آمده است که دانشنامه‌ها نمی‌توانند مرجع‌نهایی برای تحقیقات باشند و به منزلۀ پل عبوری برای رسیدن به منابع معرفی ‌شده استفاده می‌شوند و از این نظر انتظارات غیر واقع‌بینانه داشتن نسبت به دانشنامه‌ها را مورد نقد دانست.

دکتر جواد محسنی منتقد بعدی دانشنامه، در آغاز تعریفی از دانشنامه‌ مطرح کرد و ادامه داد: دانشنامه هزاره باید مطابق با جامعه هزاره باشد و روایت‌گرِ فرهنگ، هویت و تاریخ هزاره باشد و اگر دانشنامۀ هزاره این انتظار را برآورده نکند هر اصولی داشته باشد به اهداف خود نرسیده است و از حالت دانشنامه بودن خارج می‌شود. به باور این منتقد با نگاه و رویکردی که دانشنامه دارد، جامعۀ هزاره دیگر تهی از حلال و حرام، محرم و نامحرم، اهل بیت، امام، جهاد، مجاهدت، شهید، شهادت، دفاع، مقاومت وتمام ارزش‌های فرهنگی و…خواهد شد؛ زیرا وقتی دانشنامه می‌خواهد هویت جامعۀ هزاره را نشان دهد، باید به لوازمش نیز ملتزم باشد؛ به عبارت دیگر، باید جامعۀ هزاره بدون اهل بیت، امام، حلال و حرام و ارزش‌های دیگر بسازیم! نقطۀ نفوذ سکولار دقیقاً از همین نقطه است. به عنوان مثال: برای جامعۀ هزاره مسلمان و شیعه، امام علی ابن ابیطالب مهم است، نه علی ابن ابیطالب، شهید مزاری، شهید صادقی، شهید ابوذر و…مهم است، نه عبدالعلی مزاری ونه….؛ این تقلیل‌گرایی بسیار خطرناک است!

دکتر عبدالعلیم برهانی منتقد دیگر نشست بود. برهانی نیز ضمن اینکه تدوین دانشنامه را مهم و ضروری دانست، گفت مشکلات را نیز درک می‌کنیم و از دست اندرکاران دانشنامه به عنوان چهره‌های درخشان جامعۀ هزاره یاد کرد. آنگاه نقدهایی را متوجه دانشنامه دانست و گفت: دانشنامه با استفاده از روش و اصول پژوهشی محققانه باید تاریخ، هویت، فرهنگ و حقایق جامعه هزاره را آن‌گونه که هست، معرفی کند. تحولات مهم سیاسی، مقاومت‌ها و عدالتخواهی‌ها از حقایق جامعۀ هزاره است. برهانی گفت: در مدخل احیای هویت که به استاد شهید مزاری مرتبط است، سیمای رهبر شهید مخدوش جلوه داده است و بی‌طرفی علمی را زیر سوال برده است، کلمات ارزشی در دانشنامه هزاره حذف شده است در حالی که این کلمات ارزشی را حتی قانون اساسی به رسمیت شناخته است و واقعیت‌های جامعه هزاره هست و عنوان «شهید وحدت ملی» عنوان رسمی استاد مزاری است اما دانشنامه آن را حذف کرده است. ساکنان اصلی ولایاتی که هزاره‌ها ساکنان اصلی و بومی آن هستند، سایر اقوام دانسته شده است.

آقای ابوطالب مظفری بعد از مطرح شدن نظرات منتقدان به موارد مهم‌ پاسخ داد، هویت‌ها و ارزش‌های یک جامعه را فکت‌های مطرح در آن جامعه دانست نه واژه‌هایی که به آن فکت‌ها اشاره می‌کند. در دانشنامه به تفصیل این واقعیت‌ها را در قالب اشخاص، آثار علمی، آداب و رسوم مذهبی و عرفی، بناها و باورها روایت شده است. آقای مظفری گفت: بیشتر مدخل‌های ما در دانشنامه علمای دینی است که به آثار و فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی آنان مانند تدریس، ساختن‌مدارس و مساجد اشاره شده است. چند واژۀ انتزاعی آن‌هم به دلیل رعایت اصول دانشنامه‌نگاری نیامده است نه به دلیل افکار نویسندگان دانشنامه. این قضاوتی دور از انصاف است. رئیس شورای علمی دانشنامه در پاسخ به برخی از انتقادات، از وجود اصلی به نام وحدت موضوعی در مقالات دانشنامه یاد کرد و گفت برخی از دوستان فکر می‌کنند که در هر مدخلی می‌شود از هر دری سخن گفت. در حالی که هر مقاله تک موضوعی است و فقط دربارۀ همان موضوع آن هم، در حد و چارچوب تعیین‌شده بحث می‌کند، نه از بسیار اموری که احتمالاً ارتباط نسبی با موضوع دارد.

۱۰ دلو ۱۳۹۷ برابر با ۳۰ جنوری ۲۰۱۹

منبع: سایت دانشنامه هزاره

رئیس جمهور افغانستان: (شهید) مزاری بدون شک یکی از مردمی‌ترین رهبران معاصر است.

متن پیام رییس جمهور به مناسبت بیست و سومین سالیاد شهید وحدت ملی استاد عبدالعلی مزاری(ره)

بسم الله الرحمن الرحیم
هم‌وطنان گرامی!
خواهران وبرادران
السلام علیکم و رحمت‌الله وبرکاته
بیست و سومین سال‌یاد شهادت شهید وحدت ملی و همراهانش را تسلیت گفته از خداوند متعال برای شهید وحدت ملی و همه شهدای راه آزادی، عدالت وتمامیت ارضی کشور فردوس برین را آرزومی‌کنم.
تجلیل ازسال‌یاد شهید وحدت ملی، تجلیل از اندیشه‌های ملی و گرامی‌داشت از روحیۀ وطن‌دوستی، آزادی‌خواهی، صلح‌طلبی و عدالت‌خواهی آن شهید می‌باشد.
شهید مزاری در اوج جنگ‌ها به جای پیام نفرت و جنگ، پیام صلح، برادری، برابری، حاکمیت قانون و حکومت برخواسته از اراده مردم را به حیث گفتمان مسلط در فضای آن روز مطرح کرد.


تعدیل واحدهای اداری به منظور تامین رفاه اجتماعی، تامین حقوق زنان، بازگشایی مراکز تعلیمی، تاکید برصلح دایمی، رفع تبعیض و بی‌عدالتی و تاکید بر رسمیت یافتن هویت‌های سیاسی از اهداف مهم سیاسی وی به شمار می‌رفت.
شهید مزاری با آینده‌نگری، برشکل‌گیری حکومتی با پایه‌های وسیع مردمی و مشارکت همه‌ی اقوام و شهروندان کشور تاکید داشت. او انتخابات را به یک میکانیزم معتبر برای ایجاد حکومت برخواسته از اراده مردم وتمثیل واقعی اراده مردان و زنان کشور به حیث راه حل و پیشنهاد مطرح کرد.
مزاری بدون شک یکی از مردمی‌ترین رهبران معاصر است. او از متن مردم برخواسته بود، درد و رنج مردم را باتمام وجود حس کرده و برای رفع آن دست به مبارزه زد.
او با تعهدی که به مردم داشت، در سخت‌ترین لحظه‌های زندگی، مردم را رها نکرد و تا آخرین مرحله در کنار مردم خویش باقی ماند.
شهید وحدت ملی در تمام مذاکرت سیاسی هرگز برای شخص خود خواستی را مطرح نکرد و در هیچ مذاکره‌ای سرنوست ملت و مردم را به معامله نگرفت.
او با تعهدی که به مردم داشت همیشه به حیث آواز رسای عدالت‌خواهی برای یک جامعه عاری از تعصب، ظلم وبرتری‌طلبی مبارزه کرده و افغانستان با ثبات و امن را برای همه افغان‌ها آرزو می‌کرد.
اکنون خوش‌حالم که آرزوها و مطالبات آن شهید در قانون اساسی کشور درنظر گرفته شده است و حکومت وحدت ملی نیز در راستای تامین عدالت، مشارکت، توزیع عادلانه امکانات و رفاه درهمین مسیر گام برمی‌دارد.
حکومت وحدت ملی افتخار دارد که دیوارهای بلند جغرافیای طبیعی را در مناطق مرکزی از بین برده و با منظوری پروژه برق بامیان و هم‌چنان سب‌استیشن و سیستم توزیع برق، نوید روشنایی را برای هموطنان ما در مناطق مرکزی به همراه دارد.
یک‌بار دیگر به روح شهید وحدت ملی و همه شهدای نیروهای امنیتی و دفاعی کشور درود فرستاده، یاد و خاطره یکایک آنان را گرامی می‌داریم
و السلام علیکم ورحمته‌الله و برکاته
محمداشرف غنی رئیس‌جمهوری اسلامی افغانستان

قدس؛ از اعلامیه‌ی بالفور در۱۹۱۷م تا اقدام ترامپ در ۲۰۱۷

اشغال سرزمین فلسطین و قدس شریف، به تدریج، حساب شده و در فرصت‌های مناسب از سوی قدرت‌های غربی، در اختیار رژیم غاصب اسرائیل گذاشته شده است.در اکتبر ۱۹۱۷م‌ بود که متن‌ نهایی اعلامیه‌ی بالفور توسط آرتور جیمز بالفور، وزیر خارجه‌ی وقت انگلستان نهایی گردید و‌ به‌ تأیید دولت‌ انگلستان‌ و آمریکا رسید.در این‌ اعلامیه‌ تصریح‌ شده‌ بود که‌ دولت‌ انگلستان‌ برای‌ تشکیل‌ وطن‌ ملی‌ یهود در فلسطین‌، تلاش‌های‌ لازم‌ را به‌ عمل‌ خواهد آورد.اکنون دقیقا صدسال بعد از اعلامیه بالفور،  در دسامبر۲۰۱۷م ترامپ پازل اشغال سرزمین فلسطین و قدس شریف را در یک‌فرصت بسیار مناسب نهایی ساخت.
فراموش نکنیم که پیش از این، کنگره امریکا در سال ۱۹۹۵م قدس شریف/اورشلیم را به‌عنوان پایتخت اسرائیل تصویب کرده بود، تنها برای اجرای این مصوبه به‌دنبال فرصت مناسب بود و تصمیم ترامپ در یک‌شرایط بسیار مناسب، صورت گرفته است.شرایطی‌که جهان اسلام بیش از هر زمانی در آتش اختلاف و تفرقه می‌سوزد.ایران و عربستان به‌عنوان دو کشور مدعی رهبری جهان اسلام، در برابر هم چنگ و دندان نشان می‌دهند.ایران از شکست داعش در دو کشور عراق و سوریه احساس پیروزی و قدرت‌مندی می‌کند، در برابر عربستان و کشورهای ائتلاف و هم‌پیمان با او احساس خسارت و سرخوردگی.همین چند ماه پیش عربستان به‌خاطر جبران شکست در سیاست‌های منطقه‌ی خود، به امریکا پناه برده، قرارداد تسلیحات یک‌صد میلیارد دالری امضا کرد، به گردن ترامپ مدال آویخت و چه خوش‌رقصی‌های که نکرد.از سوی روابط این کشور با قطر نیز روز به‌روز به وخامت می‌گراید، سیاست‌های جنگی‌اش در یمن با شکست مواجه گردیده است.در یک‌چنین شرایطی، ترامپ شمشیر خویش را از پشت سر تا عمق جان شیخ‌های عیاش عرب فرو کرده است.همان شمشیرهایی‌که چند ماه پیش در کنار بیت‌الله الحرام با آن خوش‌رقصی می‌کردند.
با این وضعیت، در برابر تصمیم سرنوشت‌ساز ترامپ، نهایت اقدامی‌که از سوی دولت‌های سرسپرده‌ی عرب و اسلامی صورت خواهد گرفت، چندتا اعلامیه و بیانیه بی‌محتوا و ریختن ملت‌های مسلمان در خیابان‌ها خواهد بود.اما آزادی قدس شریف و پایتختی آن برای فلسطینی‌ها هم‌چنان در حد یک شعار و آرمان تحقق‌ناپذیر باقی خواهد ماند.از سال ۱۹۶۷م جنگ اعراب و اسرائیل و اشغال قدس نیز تقریبا نیم قرن می‌گذرد، اگر عرب‌های بی‌غیرت و مسلمانان بی‌حمیّت به‌دنبال آزادی قدس و فلسطین می‌بودند، نیم‌قرن زمانی کمی برای جبران این شکست و آزادی قدس نبود.

برک بافی؛ هنری به بلندای تاريخ افغانستان

خبرگزاری فارس: صنعت برک بافی وابسته به اقتصاد روستایی و دامداری است، در سال‌های اخیر، مهاجرت‌ها، ضعف اقتصاد روستای، کاهش گوسفندان وطنی و عدم حمایت دولت از صنایع دستی، سبب شده که این صنعت دیرینه زنان هزاره در حال نابود شدن قرار گیرد.

به گزارش خبرنگار سایت افغانستان خبرگزاری فارس، دو قدم به عقب می‌رود، دستش را به کمر گرفته، قدش را کمی راست می‌کند، به شانه چوبی، گوله، دمکش و چوب دستی که یادگار دوران جوانی‌اش است نگاه می‌کند.

یک آه پرحسرت از تَهِ دل می‌کشد سپس باخود می‌گوید یادت بخیر جوانی! روزگاری با این شانه چقدر برک بافتم! برخی مردان قبیله شاید تاکنون هم صدای شانه زدن و آهنگ‌هایی را که وقت برک بافی می‌خواندم به یاد داشته باشند. 

امیربیگم هم اکنون نزدیک به هفتاد سال عمر دارد، وی در گذشته با همین شانه‌ چوبی که چند دندانش شکسته است، برای مردان قبیله شِیوقُل، تِکه‌های بَرَکی می‌بافت.

او می‌گوید: پیش از انقلاب، یکی از صفت‌های خوب دختران جوان دایزنگی هنر برک بافی بود؛ چون هرکسی نمی‌توانست برک ببافد، دخترانی‌ که این فن را بلد بودند، به آنان دختران تانِسته باف می‌گفتند و نزد پسران خواستگار بیشتری داشتند.

او به دیوارتکیه کرده سرسکوی دوازه می‌نشیند، پس از یک مکث کوتاه نفسش را بیرون داده می‌افزاید: زمان دگرگون شده! در قدیم لباس پوشیدن خیلی ساده بود، مردان تِکه‌های بَرَکی دست بافت که زنانشان از پشم گوسفند برای آنان تهیه می‌کردند می‌پوشیدند و لباس زنان نیز تِکه‌های کرباس با ژاکت‌های پشمی بود. اما حالا بَرَک از میان مردم گم شده است.

امیربیگم می‌گوید: درقدیم، بَرَک بافی مثل دیگر صنایع پشمی چون گلیم، نمد، خورجین، شالکَی و قالی در بیشتر مناطق هزاره جات رواج داشت، این صنعت زنان هزاره، از شهرت زیادی برخوردار بود؛ در دایزنگی کمتر زنانی بودند که برک نمی‌بافتند، اما بحران های سیاسی در افغانستان، مهاجرت‌ها و نبود حمایت دولت از صنایع دستی زنان سبب شده است که این صنعت گرانبها، با رکود مواجه شود.

از جایش برمی‌خیزد، با انگشتان لرزانش، بالاپوش رنگ و رو رفته‌ای بَرَکی را که برروی میخ دیوار خانه اش آویزان است لمس کرده و می‌افزاید: در گذشته‌ها این صنعت در ادبیات محلی و آهنگ‌های بومی از جایگاه ویژه برخوردار بود.

سپس با لهجه هزارگی چند مصرع شعر را که در وصف دختر بَرَک باف از دوران جوانی اش به یاد دارد زمزمه می‌کند: «عجب تانِسته بافَه دلبرمن- پریِیِ کوهِ قافه دلبرمن. بِیَه بِلدارشِی رَه هیچکس نداره- ده عاشوقی صرافه دلبرمن. دیده گلِ ازمه ماشِیوموبافه- ماکور شَوم دل افتِیوموبافه». همانطوریکه سرش را بصورت موزون آهسته آهسته شور می‌دهد می‌افزاد: « بَرَک خنجری دست باف نازِی- تِکِه خارجَه شرمَلجِی مُوکُونه».

سید احمدحسین احمدپور، سرپرست ریاست اطلاعات وفرهنگ ولایت بامیان می‌گوید: در قدیم پوشیدن بَرَک بین مردان هزاه جات عمومیت داشت اما درسال‌های اخیر این صنعت بومی جایش را به پوشاک خارجی داده و خود در حال فراموش شدن است؛ هم اکنون تنها مقامات بلند رتبه دولتی و آدم‌های خوش روزگار و ثروتمند به تِکَه‌های برکی دسترسی دارند.

او که خود نیز یک چپن بَرَک خنجرییِ سرخ رنگ به شانه دارد می‌آفزاید: با وجود آنکه هنر برک بافی از دیر زمانی با زندگی مردم بامیان عجین شده است، خالقان این اثر به صورتی بسیار زیبا و هنرمندانه، ظرافت، زیبایی و هنر را در تار و پود زندگی مردم تنیده اند، اما دربرخی از مناطق این ولایت برک بافی از رواج افتاده است، تنها زنان دایزنگی، روستای لیگان وشِیوقل فرمانداری ورس ولایت بامیان رنج تنیدن تارهای پشمی برک را متقبل می‌شوند و به بافت آن تن می‌دهند.

با کم شدن تولید بَرَک قیمت آن نیز افزایش یافته است، یک متربرگ سرخجوی و لیگان ورس تا4500 افغانی و یک چپن آن تا 35 هزارافغانی بفروش می‌رسد، اما اینکه چرا باز هم این صنعت در حال نابود شدن است؟

آقای احمدپور می‌گوید: تولید بَرَگ وابسته به دامداری است، مهاجرت‌ها، خشکسالی‌های پی‌ در پی دو دهه گذشته سبب کاهش رونق دامداری در هزاره جات شده، تهیه آن نیز زمان بر است و زحمت زیادی می‌طلبد که بیشتر زنان حاضربه بافت آن نمی‌شوند».

اما اینکه بَرَک چیست وچگونه تهیه می‌شود؟ امیربیگم می‌گوید: بَرَک نوعی تِکَه نرم، چسبان و ضخیم است که ازگُل اولین پشم بره‌های گوسفندان مخصوص که در هزاره‌جات پرورش داده می‌شوند تهیه می‌شود.

او مراحل ساخت برگ را برشمرده و می‌افزاید: گرچه برک به طور معمول خودرنگ بوده و در رنگ‌ها شیرغه، سیاه، سفیده، شیری، شکری و خاکستری می‌باشد، اما برای مرغوب ساختن آن نخست پشم را با پست چارمغز، ریشه گیاه ایله رنگ و بیخ گل نسترن، رنگ می‌کنند، پس از آن زنان کهن‌سال که تجربه کافی دارند آن را نخ می‌رسند، بافت آن توسط دختران جوان زیر نظر یک زن باتجربه با کمک دستگاه‌های سنتی و نسبتا پیچیده با دست صورت می‌گیرد.

وقتی بَرَک بافته شده، به خاطر پت کشی «کرک»، آن را مرطوب می‌کنند روی سنگ داغ یا تابه گرم حدود پانزده ساعت باکف پا می‌مالند تا صاف شود، آنگاه دور یک چوب مثل توب رخت پیچ داده می‌شودکه خشک شود.

در آخر زیر قیچی خیاط می‌رود که از آن با نقش‌ها و طرح‌های جذاب و دیدنی چپن، بالاپوش، کورتی، پتلو، واسکت، دریشی وکلاه زیب تن مردان ثروتمند وشیک پوش این وطن دوخته شود.

در قدیم، بیشتر درویشان بودند که از برک کورتی، پاپیچ، قبا و کلاه می‌ساختند و بعدها با بهبود کیفیت آن، پادشاهان و فرمانروایان نیز قبا و جبه از جنس برک به‌ تن می‌کردند.

اما امروزه بیشتر برای فروش به رهبران سیاسی هزاره جات و گردشگران خارجی ساخته می‌شوند. هم اکنون با وجودیکه این صنعت در حال نابود شدن است، اما اهمیت آن بدلیل زیبایی و مرغوبیت آن بیشتر شده است.

بابه محسینی یکی ازموسفیدان مرکز بامیان که همیشه پیراهن تنبان سفید با بالاپوش بَرَک چهارگله می‌پوشد در این مورد می‌گوید: دوختن برک نیز مهارت خاص کار دارد، در گذشته خیاطی که برک می‌دوخت، در نزد مردم از جایگاه خاص اجتماعی برخوردار بود که به آن خلیفه می‌گفتند، خلیفه‌ها نیز در وقت دوختن برگ شعرهای  نظیر «سوزن ماشین بیرون شد چون سنان آبدار- بَرَگ چارگله را نیش میزدی مانند مار» باخود زمزمه می‌کردند.

محسنی ازبرگ بعنوان یکی از هنرهای دستی، میراث ماندگار و کهن زنان هزاره که ریشه در عمق فکر و ذهن خلاق آنان دارد یاد کرده می‌افزاید: در سال‌های اخیر از برگ بعنوان رشوه، تحفه وشیرینی به مؤسسات، مقامات دولتی، وحتی خارجی‌ها استفاه می‌شود و نیز اهداء چپن و بالاپوش ازیتِکه بَرَک، مناسب‌ترین بهانه ایجاد رابطه میان  صاحبان مقصد بامسئولان امور می‌باشد.

محسنی می‌گوید: برک هزارگی علاوه بر آنکه یک لباس بسیار مقبول، شیک و شاهانه است،  یک پوشش گرم زمستانی نیز می‌باشد که در مقابل رطوبت مقاومت دارد، دربرف وباران زود، تر نمی‌شود.

او می‌افزاید: برک از خاصیت و لطافت خاصی برخوردار است، دردهای عضلانی را کاهش می‌دهد و برای دردهای مفاصل نیز التیام‌بخش است.

افغانستان ما نوشت: صنعت برگ بافی وابسته به اقتصاد روستایی و دامداری است، در سال‌های اخیر، مهاجرت‌ها، ضعف اقتصاد روستای، کاهش گوسفندان وطنی و عدم حمایت دولت از صنایع دستی، سبب شده که این صنعت دیرینه زنان هزاره در حال نابود شدن قرار گیرد.

تشدید بحران در خاورمیانه و تهدید افغانستان

تشدید بحران در خاورمیانه منطقه‌ی حساس خاورمیانه سال‌هاست که حال خوش و روزگار مناسبی ندارد.اما اکنون وضعیت این منطقه بیش از هر زمانی پیچیده، و بحران آن تقریبا غیر قابل مهار می‌نماید.سوریه به عنوان نقطه‌ی تلاقی قدرت‌های منطقه‌ی و فرامنطقه‌ی که تا مرز نابودی کامل پیش رفته است، امروزها شاهد رویارویی مستقیم و غیر مستقیم نیروهای درگیر است.با آن‌که داعش در عراق نفس‌های آخر خود را می‌کشد، اما سیاست چند پهلوی قدرت‌های خارجی در مبارزه با داعش وضعیت را به سوی پیچیده‌گی بیشتر سوق داده است.شکست کامل داعش در عراق، به نوعی پیروزی ایران در منطقه تلقی می‌شود و این برای دشمنان منطقه‌ی و بین‌المللی ایران غیر قابل پذیرش است.

در سوی دیگر، استراتژی جمهوری اسلامی ایران تاکنون این بوده است که دشمنان خود را پشت مرزهای این کشور نگه‌دارد.با آن‌که این استراتژی هزینه‌ی زیادی را بر دولت و ملت ایران تحمیل کرده است؛ اما تاکنون موفق بوده است.ایران برای مردم ایران محیط امن، و برای تروریست‌ها تاکنون غیر قابل دسترس بود.اما حمله تروریستی اخیر به دو منطقه حساس در تهران، مقداری به اقتدار و پرستیژ امنیتی ایران آسیب وارد کرده است.به همین جهت، ایران خواسته است در برابر این تهدید، پاسخ سریع، جدی و کوبنده به تروریستان بدهد.پرتاپ چندین موشک به سوی منطقه‌ی دیرالزور، محل تجمع نیروهای داعش در سوریه، بخشی از این پاسخ است.البته ایران از پرتاپ این موشک‌ها اهداف چند منظوره را تعقیب می‌کند‌. شلیک این موشک‌ها در واقع اولین آزمون برای توان موشکی ایران در بیرون از مرزهای این کشور محسوب می‌شود.هنوز از خسارات احتمالی و میزان دقت در هدف‌گیری این موشک‌ها اخبار و معلومات دقیق بیرون نیامده است.اما پرتاپ این موشک‌ها، حساسیت‌های منطقه‌ی و بین‌المللی را افزایش خواهد داد.اسرائیل و عربستان زودتر از دیگران، باید پیام شلیک این موشک‌ها را دریافت کرده‌ باشند.البته هنوز روشن نیست پاسخ عملی آن‌ها چگونه خواهد بود؟ اما آمریکا بلافاصله یک هواپیمایی دولت سوریه و متحد ایران را که مشغول بمباران داعش بود، هدف قرار داد. پس از آن، روسیه حامی دولت سوریه و متحد ایران، آسمان منطقه‌ی دیرالزور را تحت پوشش هوایی قرار داده است.

در یک جمله، اوضاع در منطقه‌ی خاورمیانه بیش از هر زمانی پیچیده و بحران آن تقریبا غیر قابل مهار گردیده است.فعلا هیچ چشم‌اندازی روشنی برای تأمين صلح و ثبات در خاورمیانه وجود ندارد.

در این میان، افغانستان نیز بخش از منطقه‌ی خاورمیانه، متأثر از اوضاع منطقه و با تهدید گسترش تروریسم مواجه است.پس از ظهور داعش در منطقه، حملات داعش در طول یکسال اخیر در افغانستان به شدت افزایش یافته است.این حملات تاکنون خسارات جانی، مالی و روانی زیادی را متوجه دولت و مردم افغانستان ساخته است.مشکل اینجاست که دولت افغانستان خود به تنهایی قادر به مقابله با این تهدیدها نیست. در سوی دیگر، سیاست حامیان بین‌المللی آن نیز در مبارزه با داعش و تروریسم شفاف نیست .مشکل سوم این‌است که هنوز اجماع ملی بر وجود تهدید از سوی داعش در این کشور به میان نیامده است.مخالفان دولت هنوز باور به تهدیدهای جدی داعش ندارند؛ آن‌ها در پشت تمامی حملات یک‌سال اخیر، نقش دولت را برجسته ساخته و حاکمان را شریک جرم تلقی می کنند.در مجموع، این وضعیت باید برای مردم افغانستان نگران کننده باشد.

به هر صورت، وضعیت پیچیده است.داعش با امکانات دست‌داشته اش، یک تهدید جدی فراروی دولت‌های منطقه، از جمله افغانستان است.بهتر است این تهدیدها از سوی تمامی نیروهای داخلی در افغانستان جدی گرفته شود؛ به ویژه پس از شکست احتمالی و کامل داعش در عراق و ...

مدتی این مثنوی تأخیر شد...

با عنایت و یاری خداوند متعال، با پشت‌کار و دل‌گرمی جمعی از همکاران صادق و مخلص‌مان در مجموعۀ « مجمع علمی ـ فرهنگی جنبش عدالتخواهی افغانستان»، و با همکاری بی‌دریغ قلمی و هنری جمعی از نویسندگان و هنرمندان، سرانجام دومین ویژه نامۀ «خورشید عدالت» نیز هر چند با تأخیر(سه ماهه)، از چاپ خارج شد؛ و اینک در اختیار مخاطبان قرار دارد.تلاش داشتیم که این ویژه‌نامه در ایام سالگرد شهادت رهبرشهید در اختیار مشتاقان قرار گیرد، اما به دلیل عدم تأمین بودجۀ لازم، از منابعی که پیش بینی شده بود، عندالموقع از چاپ بازماند. گفتنی است که این ویژه‌نامه به شکل کتاب، در 368 صفحه، با قطع وزیری چاپ شده است؛ و بخشهای مختلف: الف) مقالات: سیاسی- اجتماعی؛ فقهی- حقوقی، مدیریتی - راهبردی، و دینی - فرهنگی؛

ب) مصاحبه‌ها، خاطرات و یاد یاران: شامل کارنامه و زندگینامه برخی از شخصیت‌ها و یاران رهبرشهید(ره) همچون مرحوم آیت الله صادقی پروانی، مرحوم آیت الله شیخ زاده غزنوی، مرحوم استاد عرفانی یکه اولنگی، مرحوم استاد واعظی شهرستانی، مرحوم استاد سید عباس حکیمی، مرحوم استاد شهید صادقی نیلی، شهید سید عبدالحمید سجادی و شهید حاج عبدالحسین محمدی بهسودی؛ و نیز خاطرات ناب و جذاب جمعی برخی از فرهیختگان، فرهنگیان و فرماندهان و سرداران مقاومت غرب کابل؛

ج) ادب و هنر: شامل اشعار برخی از شاعران جوان و حماسه سرایان، نقاشی، خطاطی و نگاره های از آثار هنری و ماندگار هنرمندان چون استاد سلمانعلی ارزگانی، مهدی میرزایی، محصلی و یاسین کریمی و.. زینت بخش این بخش ویژه نامه است. در نهایت، سپاسگذاریم از تمامی فرهیختگان که با آثار قلمی و هنری شان به فراخوان «مجمع علمی ـ فرهنگی جنبش عدالتخواهی» لبیک گفتند و ما را یاری کردند.این در واقع کمترین کاری است که در قبال فداکاری و ازخودگذشتگی رهبرشهید(ره) و شهدای دوران مقاومت عدالت‌خواهی، و برای تولید و ترویج اندیشه و گفتمان عدالت‌خواهی در کشور صورت می پذیرد.

عکس ‏عبدالعلیم برهانی‏

حکمتیار و نگاه معطوف به آینده

در چند روز گذشته, تکه ها و پاره های از سخنرانی های حکمتیار و عکس العمل های پیرامون آن را خواندیم و شنیدیم. به طور کلی چند نکته پیرامون بازگشت حکمتیار به صحنه سیاسی افغانستان, برجسته می نماید:
1. در افغانستان پسا طالبان, حزب اسلامی کمترین تأثیر را بر سرنوشت جنگ و صلح داشت؛ اما نحوۀ ورود حکمتیار, تشکیل گردهماییها، سخنرانیها و استقبال از ایشان, طوری زمانبندی و ساماندهی شده بود، که از سویی بتواند نقش دولت را در ایجاد صلح مهم و پر رنگ نشان دهد, در سویی دیگر، حکمتیار بتواند سیمای یک شخصیت تأثیرگذار را به خود بگیرد نه یک ورشکستۀ سیاسی را؛ و تا اینجا حکمتیار هر دو نقش را به خوبی ایفا کرده است.
2. از ابتدا روشن بود که ورود حکمتیار به کابل، بیشترین تأثیر را روی برادران تاجیک و طرفداران احمدشاه مسعود, به عنوان رقیب دیرینۀ حکمتیار خواهد گذاشت و توازن را به ضرر آنان برهم خواهد زد.حوادث و عکس العملهای چند روز گذشته نشان داد که هنوز سایۀ سنگین رقابت بین حزب اسلامی و جمعیت اسلامی در گفته های دو طرف پیدا، و آثار آن در نیش و کنایه های حکمتیار و دکتر عبدالله بسیار برجسته است.
حکمتیار به طور صریح, ساختار حکومت وحدت ملی و جایگاه عبدالله عبدالله را مورد پرسش قرار داده و آن را برای افغانستان چالش برانگیز می داند.همچنان، در سخنان حکمتیار پیداست که وی به صورت غیر مستقیم تقصیر جنگ را به دوش رقیب می اندازد. هرچند حکمتیار در غازی استدیوم اعلام کرد که تمامی مخالفان و دشمنانش و گروهی را که برای انحصار قدرت علیه او جنگیده, به بیگانگان پناه برده, از بیگانگان امکانات گرفته و شخصیتهای برجستۀ حزب اسلامی را به شهادت رسانیده اند, بخشیده است؛ همانگونه که پیامبر(ص) قاتل عمویش حمزه را بخشید! اما روشن است که این گونه بخشیدن همراه با طعن و کنایه و تشبیه مخالفان به دشمنان پیامبر(ص)، در واقع نشاندهندۀ عمق کینه حکمتیار و نشانۀ دوام رقابت و کشمکش قدرت بین جمعیت اسلامی و حزب اسلامی در آینده خواهد بود.
3.حکمتیار در این چند روز مرتب مخالفان خود و نیز مخالفان حکومت, از جمله طالبان را، به چالش طلبیده که بیایید برای به دست گرفتن قدرت از طریق انتخابات آزاد مبارزه کنید و هر کس را اکثریت مردم افغانستان پذیرفت, رهبری افغانستان را به دست بگیرد.این امر نشان می دهد نگاهی حکمتیار بیشتر به آینده معطوف است و او تصمیم گرفته است این بار، بخت خویش را از طریق تن دادن به دموکراسی بیازماید. از همین اکنون روشن است که صحنۀ انتخابات بعدی افغانستان(اگر انتخابات در کار باشد), با رقابت های جدی, پر هیاهو و یارگیری های جدید سیاسی همراه خواهد بود.
4.حکمتیار نشان داده است که تاکنون در سیاست داخلی و روابط خارجی خود, کمترین ثبات و پایداری را داشته است. در روابط خارجی, برهمگان معلوم است که بیشترین کمکهای آمریکا در دوران جهاد نصیب حکمتیار می شد؛ اما کمی بعدتر او تحت عنوان مبارزه با اشغالگران, پرچم مبارزه علیه آمریکا را بر افراشت.اکنون نیز حکتمیار در سایۀ هلیکوپترهای نیروهای خارجی وارد کابل گردیده و در سایۀ حمایت و امنیت آنان به سر می برد.همچنین شاهد بوده ایم که حکمتیار بسیاری اوقات جایگاه و پایگاهش در تهران بوده است, اما هر از گاهی ژست یک مخالف جمهوری اسلامی را به خود می گیرد.
در سیاست داخلی نیز، از یاد نمی بریم که زمانی حکمتیار جزء گروه های هفتگانه در پاکستان و جزء تشکیل دهندگان حکومت مجاهدین در پیشاور بود؛ حکومتی که در آن برای شیعه ها و هزاره ها, سهم و جایگاهی در نظر گرفته نشده بود.اما زمانی که حکمتیار وارد کابل شد, قدرت سیاسی و نظامی مردم ما و اقتدار سیاسی رهبرشهید را عملا تجربه کرد, با واقعیتهای سیاسی برخورد کرد, ناگزیر پیش رهبرشهید قامت خم کرد و با احترام تمام، موجودیت و جایگاه مردم ما را به رسمیت شناخت.
5.رهبرشهید استاد مزاری(ره) این تفکر را که ما در کنار حزب اسلامی باشیم یا در کنار جمعیت اسلامی, تفکر غلط می دانست، ایشان با آن اعتماد به نفس که داشت, می گفت چرا ما نگوییم که دیگران در کنار باشند, خوب است که ما بیاییم و القا بکنیم که ما در کنار کی باشیم.اما امروز با ورود حکمتیار، بار دیگر همان صفحه برگشته و عدۀ همان سخنان را مرتب تکرار می کنند. امروزها برخی افراد و جریانهای سیاسی, برای ایجاد تنش بین مردم ما و حکمتیار تلاش می کنند وبه گونۀ مرتب و سازماندهی شده پیام عیدی حکمتیار را بازنشر می کنند تا نشان دهند که حکمتیار دشمن هزاره ها و تهدیدی برای آنان است؛ آن هم پیامی که چهار سال پیش، از منبع نامشحص صادر شده بود و تاکنون موافقت و مخالفت حکمیتار با آن، روشن نشده است.
6. معیار ما در موافقت و مخالفت با افراد وجریانهای سیاسی, بایستی همراه با در نظرداشت منافع جمعی، احترام متقابل و به رسمیت شناختن جایگاه همدیگر باشد؛ همانگونه که رهبر شهید فرموده است:«ما عاشق قیافه هیچ کسی نیستیم و هر کسی که حقوق مردم مارا به رسمیت بشناسد ما دست او را به گرمی می فشاریم».هزاره ها نه دوستی و دشمنی ذاتی با پشتونها دارند و نه دشمنی همیشگی با برادران تاجیک؛ هر کس به مردم ما احترام قایل باشند، مردم ما نیز با آنان برخود محترمانه خواهند داشت.
7 . ناگفته پیداست که پیش شرط احترام دیگران و به رسمیت شناختن جایگاه مردم ما و تأثیرگزاری بر تحولات سیاسی افغانستان, در گام نخست، داشتن یک پایگاه مقتدر سیاسی، انسجام درونی تمامی احزاب و جریانهای سیاسی تأثیرگذار و اتخاذ موضوع مشترک از سوی آنان خواهد بود.اما برای مردم ما باید خیلی دردآور باشد که رهبران ما با داشتنن آن همه تجربیات سیاسی در یک سو و جریانهای مدعی روشنفکری در سوی دیگر، به دلیل برخی ملاحظات و اختلافات فکری و سلیقه ی, حاضرند دنبال احمدضیا مسعود بدوند، پشت درب جنرال دوستم صف بکشند, در کنار دست حکمتیار بنشینند, اما قادر به حل مسائل درونی خویش نباشند و حاضر نباشند نسبت به همدیگر, انعطاف پذیری داشته و در برابر همدیگر، کمی گردن خم کنند.
8. از قرائن معلوم است که افغانستان تحولات پرشتابی را تجربه می کنند؛ خوب است ما نیز با کمی تأمل به خود آییم و این حقیقت را دریابیم که با نفرت پراگنی و برانگیختن احساسات علیه همدیگر، رفتن به مسیرهای مختلف و چندگانه، هیچگاه و هیچکدام به مقصود دست نخواهیم یافت و به مقصد نخواهیم رسید.
تنها راه نجات و مسیر عزت مردم ما, نرمش و انعطاف پذیری، اتحاد و اعتماد به نیروهای درونی، و برخورد عقلانی با همدیگر و با دیگران خواهد بود. والسلام!

امام حسین(ع) و شکوه از بی تفاوتی دانشمندان است

بخش از سخنان امام حسین(ع) در جمعی از دانشمندان در مکه:

اگر شما مردمى بوديد كه در برابر اذيت و آزار (دشمن) مقاومت داشتيد، و در راه خدا از بذل مال دريغ نمى‏كرديد، كارهاى خدا (و اداره امور مسلمانان) به دست شما بود، و منشأ و مرجع هر كار شما بوديد، اما (افسوس كه) ستمكاران را بر مقام خود مسلط كرده و امور الهى را به دست آنها سپرده‏ايد تا بر اساس «شبهه» (و كوركورانه) كار كنند، در راه شهوترانى و كامجوئى گام نهند، آنچه جباران را بر مقام شما مسلط ساخته اين است كه شما از مرگ گريزانيد و به اين زندگى (ننگين) ناپايدار دلخوشيد، خلق ضعيف را تسليم آنها كرده‏ايد، جمعى برده‏وار بى‏اراده و مقهورند و گروهى گرسنه و مغلوب، ستمگران به دلخواه در امور مملكت تصرف مى‏كنند، به هوسرانى رسوائيها به بار آورند، سيرت اشرار پيش گيرند و بر خداى جبار دليرى كنند، در هر شهر گوينده‏اى سخنور بر فراز منبر دارند، همه مملكت را قبضه كرده‏اند، دستشان همه جا باز است، مردم چون برده در برابرشان نيروى دفاع ندارند، (اين بيدادگران) برخى جبار و سركشند، برخى با كمال سختگيرى همه قدرتشان را به رخ ناتوانان مى‏كشند. فرمانروا (و خدا نشناسند، خداى) آفريننده و بازگرداننده را نمى‏شناسند (به مبدأ و معاد ايمان ندارند). شگفتا! و چگونه در شگفت نباشم كه سرزمين اسلام قبضه كسانى است كه يا خائن و ستمكارند، يا باجگير و نابكار، يا حكمران بيرحم و بى‏انصاف، ميان ما و شما در آنچه كشمكش داريم داور خداست، و قاضى اختلافاتمان هم اوست.(1)

اعیاد فرخنده شعبانیه, ولادت سرور آزادگان جهان حضرت اباعبدالله الحسین, ولادت پرچمدار کربلا ابوالفضل العباس و ولادت پیام آور انقلاب کربلا امام سجاد علیهم السلام, بر امام عصر(عج) و بر عاشقان و پیروان مکتب اهلبیت(ع) خجسته و مبارکباد!

----------------------------------------------------------

تحف العقول / ترجمه جنتى, خطبه آن جناب در امر به معروف و نهى از منكر كه از امير المؤمنين(ع) نقل شده, ص373.

 

با تکرار و تداوم فاجعه, عادت کرده ایم!

1. سیر تحول سیاسی افغانستان و تحلیل و بررسی حوادث نظامی یکی دو سال اخیر کشور, به وضوح نشان دهندۀ این حقیقت است که جغرافیایی ناامنی, به صورت بسیار سیستماتیک و سازماندهی شده, از شرق و جنوب کشور, به سمت شمال و مرکز هدایت داده شده است. با وجود که شرق و جنوب, زادگاه طالب و پایگاه داعش است, اما به جز چند حادثۀ جزئی, هیچگاه شاهد حوادث خونین به وسعت و پیمانۀ حوادث جلیز, دهمزنگ, چهارصد بستر, قندوز و قول اردوی شاهین و...نبوده است. انتقال جغرافیایی نا امنی را حتی در درون کابل نیز شاهد هستیم. در یکی دو سال اخیر, تقریبا 80% عملیات های انتحاری, در مرکز, و بیشتر هم در غرب شهر کابل رخ داده است.
2.امروزه مردمان شمال و مرکز افغانستان, تنها با تغییر ظاهری جغرافیای جنگ وانتقال نا امنی به سمت شمال و مرکز مواجه نیستند؛ بلکه ایجاد اختلاف, تفرقه و تشتت در صفوف مختلف مردم و رهبران شمالی و مرکزی, از درون نیز آنها را تهدید می کنند. در واقع همین اختلافات درونی, آنها را از درون تهی کرده و زمینه و بستر ناامنی ها را در این بخش از جغرافیایی افغانستان, فراهم کرده است.
3. پیرو این سیاست, حکومت با تغییر مسیر یک خط برق, هزاره ها را آنچنان به جان هم انداختند, که امروز کمتر کسی در میان این مردم فرصت پیدا می کنند تا روی مسائل مهم و استراتژیک فکر کنند.اختلاف و درگیری های درونی, اصلا اجازۀ فکر کردن به مسائل کلان و سرنوشت ساز کشور را به این مردم نمی دهد. در یک سال اخیر, تمامی ذهن و ضمیر این مردم در داخل و خارج, حول دو کلمۀ «شیخین» و «جنبش روشنایی», به تعقیب آن تبلیغات علیه همدیگر و به دست گرفتن رشتۀ افکارعمومی, متمرکز گردیده است.
4. تبارگرایان در داخل ارگ, با یک عملیات روانی و حساب شده, ازبک ها را نیز آنچنان از میز تصمیم گیری به حاشیه راند, که رهبران ازبک, جز به نجات خود و رهایی از دام این توطئه, به مسائل و منافع ملی کشور, اصلا فکر نکنند.
5. تاجیک ها که همیشه فکر می کرند, در عرصۀ قدرت و سیاست, یک سر و گردن از دیگران بالاتراند و بهتر عمل می کنند, در این اواخر آن چنان بد و کودکانه بازی کردند, که نتیجۀ این بازی چیزی جز حذف تدریجی آنان از عرصه های مهم تصمیم گیری کشور نبود. دکتر عبدالله که روزگاری, مدعی کسب نیم از قدرت و صلاحیت ادارۀ کشور بود, امروزه به یک عنصر بسیار بی خاصیت در درون حکومت تبدیل شده است؛ که شاید خودش هم گاهی از خود نفرت پیدا کند. عطا محمد که تا دیروز به عنوان امپراطور شمال خود را جا زده بود, حتی گاهی حکومت را با تهدید مواجه می ساخت, اکنون عملا به صورت یک عامل سبک وزن برای اشرف غنی تبدیل گردیده است. نتیجۀ معامله و داد و ستد عطا محمد نور با اشرف غنی تاکنون چیزی جز فروپاشی بخش نیمه جان حکومت وحدت ملی, اخراج ذلیلانۀ احمدضیا مسعود, تضعیف جایگاه جمعیت اسلامی در بازی های سیاسی نبوده است.اکنون هم شاهد هستیم فاجعۀ قول اردوی شاهین نیز در سایۀ حکومت عطا رقم خورده است؛ و این خون سربازان اردوی ملی است که در خیابان ها و سنگ فرشهای بلخ, تا اندرون کاخ پوشالی عطا محمد نور, سرازیر گردیده است.
6. اما پشتونها, با آن که به ظاهر در چند دستۀ مختلف و در چند جبهۀ موافق و مخالف دولت افغانستان, نقش بازی می کنند, همه در یک نقطه به هم میرسند؛ نقطۀ وصل تمامی پشتونها, بازیابی اقتدار آنان در افغانستان است. اشرف غنی نیز نشان داده است که تا کنون در این مأموریت زیرکانه و موفق عمل کرده است. بازگشت حکمتیار به عرصۀ سیاست کشور در روزهای آینده, اقتدار پشتونها را بیش از پیش تثبیت خواهد کرد.توازن را(که البته پیش از این به هم خورده بود), بیش از پیش به نفع پشتونیزم سنگین تر و عرصه را برای بقیه اقوام, به ویژه برای تاجیک ها(به عنوان رقیب دیرینۀ حکمتیار) تنگ تر خواهد ساخت.
7. امروز به پاس احترام به خون شهدای قول اردوی شاهین و تسکین قلوب خانواده های داغدار آنان, در کشور عزای عمومی اعلان گردیده است. کشوری که در واقع مردمانش هر روز عزاداراند. اما اگر روند تحول سیاسی و نظامی کشور, با همین سبک وسیاق به پیش برود, باید هر روز شاهد تداوم چنین فجایع تلخ و تکان دهنده باشیم. فجایعی که هر قدر سنگین و سنگین تر می شود, اما هیچ تغییر در نحوۀ سیاست, سبک پالیسی امنیتی و مدیریت نظامی کشور, به وجود نمی آورد.
فاجعه بالاتر از این نمی شود که طالبان, مدعی شود که:«از میان مجاهدین فدائی ۴ تن آنان مجاهدین نفوذی بودند که بخاطر انجام همچوعملیات گسترده داخل صفوف عساکر قول اردو۲۰۹شاهین شده بودند و مدت زیادی درآن قول اردو ایفای وظیفه نمودند وتمامی راه های ورودی را معلوم کرده بابصیرت تام موفقانه عملیات استشهادی را تنظیم کردند.»(به نقل از سایت امارت اسلامی افغانستان)
آن گاه که افراد طالب, در درون ارگ, در صفوف پولیس, در قالب اردوی ملی کشور حضور فعال و فدایی داشته باشند و دستگاه استخباراتی کشور, یا در خواب و یا در خدمت دشمن باشند, باید در انتظار فاجعۀ تلخ تر از قول اردوی شاهین باشیم.
8. فاجعه بارتر از همه این است که با زندگی در دامن فاجعه عادت کنیم.یعنی دقیقا همان چیزی که امروز شاهد آن هستیم. وقتی فجایع پشت سر هم تکرار می شود, وقتی بی کفایتی مسئولین امنیتی کشور از آفتاب روشن تر است, اما نمایندگان همین مردم به صورت چند باره آنها را تأیید می کنند, در واقع تأیید تداوم فاجعه از سوی آنان است. در چنین شرایطی مردم نیز چارۀ ندارند جز اینکه با این سیاست کم کم عادت کرده, با زندگی در دامن فاجعه خو کنند؛ یا هر روز در انتظار خلق فاجعۀ جدید, به سر برند.
یاد شهدای نیروهای قول اردوی شاهین گرامی باد!

نقش مغفول والدین و خانواده در سیستم معارف افغانستان

همزمان با بهار طبیعت, بهار تعلیم و تربیت نیز در افغانستان آغاز گردید. زنگ مکاتب, که در واقع زنگ بیداری جامعه است, امروز(3/1/1396) توسط استاد سرور دانش به صدا در آمد. معاون رئیس جمهور در صحبتهای خود, به برخی از چالشها فراروی معارف افغانستان, به خوبی اشاره کرد؛ اما من می خواهم به یک مشکل اساسی و مغفول دیگر اشاره کنم, که توجه بدان نقش مؤثری در رشد دانش آموزان دارد.
همه می دانیم که علیرغم سرازیر شدن امکانات و سیع و صرف میلیاردها دلار در بخش معارف, سیستم آموزشی افغانستان هنوز کهنه, فرسوده و فاقد کارای لازم است. در بسیاری از مکاتب متُد درسی با شیوه های سنتی انجام می گیرد.کتابهای درسی از استانداردهای لازم برخوردار نیست.بسیاری از معلمان غیر مسلکی و خود, فاقد مهارت و تواناییهای لازم اند. بسیاری از دانش آموزان با پایان دورۀ متوسطه, هنوز قادر به قرائت درست یک متن نیستند, وتوانایی نوشتن یک جملۀ کامل را ندارند. بگذریم از اینکه برخی اساتید دانشگاه نیز متأسفانه چنین اند, که بازهم ریشه در نابسامانی دوران مکتب و مدرسه دارد.
یکی از چالشهای اساسی معارف و مکاتب افغانستان, عدم ارتباط خانواده و مدرسه و عدم پیوند والدین دانش آموز با مربیان و معلمان است.
امروزه در نظام های آموزشی دیگر کشورها, موقع ثبت نام فرزندان در مکاتب, تمام مشخصات منزل, مشخصات والدین, تعداد افراد خانوار, سطح سواد افراد خانواده, میزان اقتصاد و درآمد خانواده, وضعیت سلامت خانوادۀ دانش آموز, راه های ارتباط میان مکتب و خانواده و...در پروندۀ دانش آموز ثبت می شود. در صورت غیبت دانش آموز, ضعف درسی دانش آموز در تمامی مضامین یا در یکی از مضامین, رفتارهای نابهنجار و مشکلات تربیتی دانش آموز, مشکلات جسمی دانش آموز و...بلافاصله به خانواده اطلاع داده می شود. علاوه بر آن، در طول یکسال تحصیلی چندین جلسۀ آموزشی برای والدین دانش آموز, با حضور کارشناسان تربیتی, آموزشی و متخصصان روانشناسی برگذار می شود. حضور والدین در این جلسات الزامی شمرده می شود. اگر دانش آموز به هر دلیلی, ولو یک روز هم نمی تواند به مکتب برود, باید به مدیران مکتب و معلمان اطلاع داده شود.اگر دانش آموز مریض است, باید گواهی از دکتر ارائه شود. هر موقع کتاب جدید, چاپ می شود, از والدین خواسته می شود تا نقایص آن را به دست اندرکاران گوشزد کنند. برخی موقع از والدین نظر سنجی صورت می گیرد. در موقع ضرورت, از والدین خواسته می شود, به مکتب کمک مالی کنند.در انتهای دورۀ تحصیلی متوسطه به والدین دانش آموزش مشورت می دهد, که با توجه به نمرات ثبت شده، فرزند شما در فلان رشته دانشگاهی موفق خواهد شد.
اما در افغانستان, میان والدین, معلمان و مدیران مکاتب هیچگونه ارتباطی وجود ندارد.بسیاری از والدین در طول دورۀ تحصیل دانش آموز, درب مکتب را باز نمی کنند و روی معلم و مدیر را نمی بینند, از وضع تحصیلی فرزندانشان کوچکترین آگاهی ندارند. بسیاری اوقات اتفاق افتاده که فرزندان چندین ماه یا در طول یک سمیستر به مکتب نرفته اند, اصلاً در صنف حاضر نبوده اند, ولی والدین هیچ اطلاعی از غیبت فرزندان شان نداشته اند.تنها در آخر سال, یا موقع دادن کارنامۀ امتحان, مطلع می شوند, که فرزندش اصلاً مدرسه نرفته است. بی توجهی به این امر سبب می شود, که دانش آموز تا آخر دورۀ تحصیل با مشکلات تحصیلی دست و پنجه نرم کند, آن وقت یا با درس و بحث خداحافظی کند, یا بازهم از طریق واسطه و شفاعت مشکل را حل کند, که بازهم تنها صورت مسأله پاک شده اما مشکل درسی دانش آموز تا آخر ادامه خواهد یافت.
از سوی دیگر, همه می دانیم که هر گونه تغییر, تحول و توسعۀ اجتماعی در یک کشور, بایستی از مکتب و مدرسه آغاز گردد. مکتب و مدرسه محل تربیت و پرورش استعدادها و منبع تهیۀ نیروی انسانی کارآ در جامعه است. وقتی سیستم آموزشی, خود معیوب و فاسد باشد, انتظار تغییر اجتماعی, دولت کارآمد و سیستم سالم و پاسخگو, انتظار نابجا و غیر عقلانی است.
بنابر این, یکی از راه حل مؤثر مشکل معارف, همکاری مداوم و ارتباط مؤثر میان والدین دانش آموز و معلمان و مدیران مکتب است.
امیدوارم که روزی خانواده, دست اندرکاران معارف, معلمان و مدیران مکاتب, به این مهم توجه کنند, تا شاهد رشد سرمایه های انسانی سالم و مؤثر در جامعه باشیم.

نوروز و عناصر سازندۀ آن در اجتماع

امیرالمؤمنین علی(ع) در سفارشی به مالک اشتر نخعی والی مصرفرمود:
« آداب پسندیده اى را كه بزرگان این امّت به آن عمل كرده اند، و ملّت اسلام با آن پیوند خورده است و رعیّت با آن اصلاح شده اند، بر هم مزن، و آدابى كه به سنّتهاى خوب گذشته زیان وارد مى كند، پدید نیاور.(1)
جشن نوروز, به عنوان یک سنت دیرپای ملّی و برجای مانده از نیاکان و گذشتگان برخی ملتها و کشورهای منطقه, از جمله افغانستان است و به عنوان میراث فرهنگی و معنوی کشورهای حوزۀ نوروز, در یونسکو نیز ثبت شده است.
نوروز یک رویداد طبیعی و یک پدیدۀ فرهنگی ـ تاریخی است, ارتباط مستقیم به مسائل دینی و مذهبی ندارد. برخی روایات وارده در ردّ و یا تأیید نوروز دارای تناقض و به لحاظ سند دچار مشکل اند.اما به طور کلی زمان که اسلام به عنوان یک دین و آیین جدید, وارد عرصۀ زندگی اجتماعی بشر گردید, در برخورد با پدیده های فرهنگی و آداب و رسوم اجتماعی برجا مانده از گذشته, سه تا رویکرد داشته است:
1. سنت های را که دارای عناصر منفی و مخرب بوده اند, حذف کرده است.
2. سنت های را که دارای عناصر مثبت بوده اند, تأیید و امضا نموده است.
3. برخی سنت ها را با ایجاد تغییرات در آنها, اصلاح نموده است.
در مسألۀ نوروز, قدر متیقن این است که منع روشن و صریح از سوی پیشوایان دینی نرسیده است.آنهای که با جشن نوروز مخالفت می کنند, مخالفت شان تابع کدام دلیل و منطق روشن نیست. بارزترین دلیل مخالفان جشن نوروز, تشبیه مسلمانان به امتهای پیش از اسلام است, که اگر برای این تشبیه و تشبّه حد معین و مرز مشخص در نظر گرفته نشود, در تمامی جنبه های زندگی, قابل تسرّی و تعمیم است.
مخالفتها با جشن نوروز, بیش از آن که صبغۀ دینی و جنبۀ مذهبی داشته باشد, ناشی از رقابت های سیاسی و فرهنگی کشورهای منطقه است.جشن نوروز بیشترین مخالف را در میان عرب ها دارد.برخی افراد مخالف جشن نوروز، همان تکفیری های هستند که دارای تفکر ویرانگر است. از همان نوع تفکری که در قالب طالب ظهور کرد, بودای بامیان را با خاک یکسان نمود, در قالب داعش ظهور کرد, آثار باستانی بابل عراق و تدمیر سوریه را به بهانه ی نسبت آنها به پیش از اسلام، ویران کرد.
فارغ از جدالهای بی مبنا و فاقد منطق در مسألۀ نوروز, بسیار روشن است که اکنون نوروز به عنوان یک پدیدۀ فرهنگی, واجد ده ها مؤلفه عقلانی و عناصر مثبت فرهنگی و اجتماعی هست, که باید بدانها بیشتر توجه داشت و آنها را تقویت کرد: شادی و تفریح سالم, طهارت و نظافت منازل و شهرها, دید و بازدیدهای مؤمنان با همدیگر، صلۀ رحم میان اقارب و بستگان, دلجوی از مصیبت دیدگان, کمک به آسیب دیدگان, دست بوسی بزرگان، توجه و عنایت به سالمندان، از بین بردن کینه ها وکدورت ها, ارزیابی کارکردهای یکسال گذشته, آمادگی و برنامه ریزی برای یک سال آینده و تقویت همبستگی اجتماعی و...هرکدام آداب پسندیده و عناصر مفیدی است که هر کدام تأثیر مثبت درافراد و اجتماع بر جا می گذارد و نباید آنها را از نظر دور داشت.
از خدای منان استدعا داریم که سال نو را سال خیر و سعادت, و سال صلاح و فلاح ملت رنج کشیدۀ افغانستان قرار دهد.
نوروز بهانۀ خوبی است برای خوبیها و شادی ها و ابراز مهربانی ها, پس نوروزتان مبارک!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(1) «وَ لَا تَنْقُضْ سُنَّةً صَالِحَةً عَمِلَ بِهَا صُدُورُ هَذِهِ الْأُمَّةِ وَ اجْتَمَعَتْ بِهَا الْأُلْفَةُ وَ صَلَحَتْ عَلَیْهَا الرَّعِیَّةُ وَ لَا تُحْدِثَنَّ سُنَّةً تَضُرُّ بِشَیْءٍ مِنْ مَاضِی تِلْكَ السُّنَنِ فَیَكُونَ الْأَجْرُ لِمَنْ سَنَّهَا وَ الْوِزْرُ عَلَیْكَ بِمَا نَقَضْتَ مِنْهَا»(نهج البلاغه, نامه 53)

شکُوه مزاری؛

بدون تردید, شهید مزاری در زندگی خود، شکوهمندترین و مردمی ترین رهبر سیاسی در افغانستان معاصر بود.پس از شهادت رهبرشهید نیز, جنبش عدالتخواهی, تاکنون به عنوان پویاترین و بالنده ترین ترین جنبش اجتماعی در صحنه باقی مانده است. جای انکار نیست که تمامی فعل و انفعالات سیاسی مرتبط با سرنوشت جامعۀ شیعه و هزاره نیز متعلق به جریان های سیاسی است که خود را به رهبرشهید منتسب می دانند. مردمی بودن, قوی ترین عنصری است که تاکنون توطئۀ دشم...نان رهبرشهید را ناکام ساخته و مخالفان رهبرشهید را در انزوا نگه داشته است.دشمنان شهید مزاری از مشاهدۀ این وضعیت برآشفته و عصبانی است. اوج عصبانیت آن ها را می توان در واکنشهای آنان, به ویژه در این شبانه روزها بیشتر شاهد بود.
امسال, به دلیل ظهور برخی اختلاف نظرهای به وجود آمده در صفوف پیروان رهبر شهید, مخالفان ایشان از این فرصت بیشترین و بدترین بهره برداری را کردند.آنان لحظه شماری می کردند تا برای اولین بار پس از مقاومت غرب کابل و شهادت رهبرشهید, جلسات, گردهمایی ها و محافل شهید مزاری را شاید سرد، بی رمق و از حضور مردم خالی ببینند. اما به رغم تعدد و تکثر جلسات, در سایۀ تهدید و ناامنی, حضور باشکوه مردم در طول سه هفته متوالی در داخل و خارج کشور, به ویژه در کابل, شکوهمندترین لحظه ها را رقم زد.این حضور باشکوه و حماسی, برای پیروان رهبرشهید روحیه بخش، و برای مخالفان ایشان بسی نا امید کننده است.
اما در این میان, من معتقدم شهید مزاری, پاکبازترین فردی بود که تمامی هستی خود را در راه حق و عدالت, عاشقانه و خالصانه نثار کرد. شهید مزاری در واقع، مصداق همان وعدۀ الهی گردید که خداوند به موءمنان صالح وعده داده است:«إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَٰنُ وُدًّا»﴿مريم: ٩٦) كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‌اند، به زودى خدای رحمان محبت آنان را در دلها قرار مى‌دهد.این جوش و خروش و عشثق مردم به مزاری، هدیه و محبت الهی است نسبت به شهید مزاری.
درود خدا بر مزاری و مردم سرافراز و همیشه حماسه سازش!

عکس ‏عبدالعلیم برهانی‏
عکس ‏عبدالعلیم برهانی‏
عکس ‏عبدالعلیم برهانی‏
عکس ‏عبدالعلیم برهانی‏
+‏۳‏

ضرورت مزاری شناسی در جامعه افغانستان

به گزارش خبرنگار سایت افغانستان خبرگزاری فارس، حسین رهیاب (بلخی) نویسنده افغانستانی طی یادداشتی به ضرورت مزاری شناسی در جامعه امروز افغانستان پرداخت.

در این یادداشت آمده است: ماه حوت امسال و ایام شهادت استاد مزاری را در حالی گرامی می‌داریم که 22 سال از شهادت او می‌گذرد. به همین سادگی 22 سال از شهادت او گذشته است. 22 سال برای شهید مزاری جلسه برگزار کرده و یاد او را گرامی داشته‌ایم. 22 سال به مسائل ظاهری و تشریفاتی دلخوش کرده و وقتمان را تلف کرده‌ایم، 22 سال ...

حقیقت این است که در دوره معاصر تاریخ کشور ما شهید مزاری تنها کسی است که در برابر او دو گروه قد علم کرده‌اند. یا شاید بهتر باشد بگوییم که جامعه ما در برابر شهید مزاری دقیقا به دو دسته تقسیم شده‌اند، دوستان مزاری و دشمنان مزاری. تصور نمی‌کنم در کشور ما کسانی باشند که در ارتباط با شخصیت مزاری بی‌طرفی پیشه کرده باشند. مزاری نه تنها در تاریخ معاصر که شاید در تاریخ بلند مدت ما تنها کسی باشد که قضاوت افراد جامعه ما را نسبت به خود دقیقا به دو گروه تقسیم کرده است:

گروه اول کسانی‌اند که او را دوست دارند و در این دوستی انگیزه‌های مختلفی وجود دارد. دوستان شهید مزاری از افراد و گروه‌های مختلفی تشکیل شده و با گذشت زمان بر شور و حرارت «مزاری‌دوستی» این افراد نیز اضافه می‌شود. امروزه بسیاری معترفند که نسل جوان «مزاری‌ندیده» جامعه ما نسبت به نسل «مزاری‌دیده»، گرایش و علاقه بیشتری به آن شهید دارند. این نسل با تلاش‌های فراوان یاد او را گرامی داشته و هر ساله در نقاط مختلف دنیا خالصانه برای او مجالس یادبود برپا می‌کنند. در واقع مزاری تنها رهبر «مردمی» به معنای واقعی کلمه است که دوستداران او بدون هیچگونه منفعتی از جیب، وقت، فرصت، امکانات و داشته‌های خود مایه گذاشته و برای او در حد توان خود در گوشه گوشه دنیا مجالس یادبود برپا می‌کنند.

گروه دوم دشمنان مزاری هستند که اینان نیز انگیزه‌های مختلفی دارند. دشمنان شهید مزاری نیز همانند دوستان او ترکیب یکسانی ندارند. کسانی هستند که وظیفه مقدس خود را در دشمنی با مزاری می‌دانند و کسانی هم هستند که با او مشکل شخصی، فکری و حزبی و ... داشته‌اند و کسانی هم تلاش دارند به عنوان افراد بی‌غرض نسبت‌های دیگری را متوجه او کنند. برخی از دشمنان مزاری نیز همانند دوستان او در دشمنی خود سرسختند و به این دشمنی افتخار می‌کنند. برخی از آنان این دشمنی را وظیفه مهم اجتماعی خود می‌دانند. اینان نیز برای «مرازی‌زدایی»، از جامعه تلاش کرده و همانند دوستان او از جیب، وقت، فرصت، قلم و قدم خود مایه گذاشته و مزاری را یگانه عامل تمام مشکلات و اختلافات جامعه و تداوم آن معرفی می‌کنند.

دو قطبی شدن جامعه در برابر شهید مزاری مساله ساده‌ای نیست. عوامل و دلایل فراوانی دارد و باید جدی گرفته شود اما واقعیت اینست که جدا از دوستی‌ها و دشمنی‌های موجود، شناخت ما از شهید مزاری اندک است و به جای این که مبتنی بر واقعیت باشد، بیشتر برپایه احساس و عاطفه قرار دارد.

از زمان شهادت مزاری تا امروز هیچگاه تحلیل بی‌طرفانه، عالمانه و پژوهش علمی مبتنی بر واقعیت‌های موجود در ارتباط باعوامل و دلایل بروز و ظهور شخصیت شهید مزاری، بررسی نقش او در زمان خودش و تاثیر آن در جامعه، زمینه تشکیل احزاب، عوامل منتج به تشکیل حزب وحدت، بررسی دقیق حوادث کابل و نقش افراد و جریان‌های سیاسی و نظامی در آن و ... صورت نگرفته است.

با تاسف در طی این سال‌ها همانقدر که دشمنان شهید مزاری برای اثبات نقش منفی او در تحولات معاصر کشور به دنبال مدرک و سند بوده و آثاری منتشر کرده‌اند، دوستان او (به هر دلیلی) به راحتی از این ماجرا عبور کرده و صرفا یاد مزاری را فقط در چند جلسه تشریفاتی سالیانه خود گرامی داشته‌اند.

برای انسان‌ها البته این نوع مسایل دور از ذهن نیست اما در نهایت و با گذشت 22 سال از شهادت مزاری، دوستان او باید از برپایی مجالس تشریفاتی عبور کرده و به جای برپایی محافل یادبود «کم‌خاصیت»، «مزاری‌پژوهی» را روی دست بگیرند. دوستان شهید مزاری به خوبی می‌دانند که امروزه بخش عمده‌ای از اسناد تاریخی مربوط به دوره شهید مزاری موجود است.

امکان جمع آوری خاطرات و تدوین تاریخ شفائی وجود دارد. مهم‌تر از همه بسیاری از افرادی که با مزاری بوده‌اند و در کنار او مبارزه کرده‌اند، هنوز هم در همین جامعه نفس می‌کشند و... این فرصت‌ها نباید از دست برود.

اگر دست روی دست گذاشته شود و دوستان مزاری وقت خود را با جلسه‌های تشریفاتی سالیانه که متاسفانه سال به سال گرفتار تعدد نیز می‌شود، تلف کنند، روزی روزگاری برای جریان دوم، سوم و نسل‌های بعدی فقط نامی از شهید مزاری باقی خواهد ماند و این نام هم در پرتو فعالیت‌های خستگی‌ناپذیر و شبانه‌روزی دشمنان او آکنده از عیب‌ها و اتهاماتی می‌شود که پاک کردن آن برای نسل‌های آینده اگر محال نباشد، سخت دشوار خواهد بود.