1. سیر تحول سیاسی افغانستان و تحلیل و بررسی حوادث نظامی یکی دو سال اخیر کشور, به وضوح نشان دهندۀ این حقیقت است که جغرافیایی ناامنی, به صورت بسیار سیستماتیک و سازماندهی شده, از شرق و جنوب کشور, به سمت شمال و مرکز هدایت داده شده است. با وجود که شرق و جنوب, زادگاه طالب و پایگاه داعش است, اما به جز چند حادثۀ جزئی, هیچگاه شاهد حوادث خونین به وسعت و پیمانۀ حوادث جلیز, دهمزنگ, چهارصد بستر, قندوز و قول اردوی شاهین و...نبوده است. انتقال جغرافیایی نا امنی را حتی در درون کابل نیز شاهد هستیم. در یکی دو سال اخیر, تقریبا 80% عملیات های انتحاری, در مرکز, و بیشتر هم در غرب شهر کابل رخ داده است.
2.امروزه مردمان شمال و مرکز افغانستان, تنها با تغییر ظاهری جغرافیای جنگ وانتقال نا امنی به سمت شمال و مرکز مواجه نیستند؛ بلکه ایجاد اختلاف, تفرقه و تشتت در صفوف مختلف مردم و رهبران شمالی و مرکزی, از درون نیز آنها را تهدید می کنند. در واقع همین اختلافات درونی, آنها را از درون تهی کرده و زمینه و بستر ناامنی ها را در این بخش از جغرافیایی افغانستان, فراهم کرده است.
3. پیرو این سیاست, حکومت با تغییر مسیر یک خط برق, هزاره ها را آنچنان به جان هم انداختند, که امروز کمتر کسی در میان این مردم فرصت پیدا می کنند تا روی مسائل مهم و استراتژیک فکر کنند.اختلاف و درگیری های درونی, اصلا اجازۀ فکر کردن به مسائل کلان و سرنوشت ساز کشور را به این مردم نمی دهد. در یک سال اخیر, تمامی ذهن و ضمیر این مردم در داخل و خارج, حول دو کلمۀ «شیخین» و «جنبش روشنایی», به تعقیب آن تبلیغات علیه همدیگر و به دست گرفتن رشتۀ افکارعمومی, متمرکز گردیده است.
4. تبارگرایان در داخل ارگ, با یک عملیات روانی و حساب شده, ازبک ها را نیز آنچنان از میز تصمیم گیری به حاشیه راند, که رهبران ازبک, جز به نجات خود و رهایی از دام این توطئه, به مسائل و منافع ملی کشور, اصلا فکر نکنند.
5. تاجیک ها که همیشه فکر می کرند, در عرصۀ قدرت و سیاست, یک سر و گردن از دیگران بالاتراند و بهتر عمل می کنند, در این اواخر آن چنان بد و کودکانه بازی کردند, که نتیجۀ این بازی چیزی جز حذف تدریجی آنان از عرصه های مهم تصمیم گیری کشور نبود. دکتر عبدالله که روزگاری, مدعی کسب نیم از قدرت و صلاحیت ادارۀ کشور بود, امروزه به یک عنصر بسیار بی خاصیت در درون حکومت تبدیل شده است؛ که شاید خودش هم گاهی از خود نفرت پیدا کند. عطا محمد که تا دیروز به عنوان امپراطور شمال خود را جا زده بود, حتی گاهی حکومت را با تهدید مواجه می ساخت, اکنون عملا به صورت یک عامل سبک وزن برای اشرف غنی تبدیل گردیده است. نتیجۀ معامله و داد و ستد عطا محمد نور با اشرف غنی تاکنون چیزی جز فروپاشی بخش نیمه جان حکومت وحدت ملی, اخراج ذلیلانۀ احمدضیا مسعود, تضعیف جایگاه جمعیت اسلامی در بازی های سیاسی نبوده است.اکنون هم شاهد هستیم فاجعۀ قول اردوی شاهین نیز در سایۀ حکومت عطا رقم خورده است؛ و این خون سربازان اردوی ملی است که در خیابان ها و سنگ فرشهای بلخ, تا اندرون کاخ پوشالی عطا محمد نور, سرازیر گردیده است.
6. اما پشتونها, با آن که به ظاهر در چند دستۀ مختلف و در چند جبهۀ موافق و مخالف دولت افغانستان, نقش بازی می کنند, همه در یک نقطه به هم میرسند؛ نقطۀ وصل تمامی پشتونها, بازیابی اقتدار آنان در افغانستان است. اشرف غنی نیز نشان داده است که تا کنون در این مأموریت زیرکانه و موفق عمل کرده است. بازگشت حکمتیار به عرصۀ سیاست کشور در روزهای آینده, اقتدار پشتونها را بیش از پیش تثبیت خواهد کرد.توازن را(که البته پیش از این به هم خورده بود), بیش از پیش به نفع پشتونیزم سنگین تر و عرصه را برای بقیه اقوام, به ویژه برای تاجیک ها(به عنوان رقیب دیرینۀ حکمتیار) تنگ تر خواهد ساخت.
7. امروز به پاس احترام به خون شهدای قول اردوی شاهین و تسکین قلوب خانواده های داغدار آنان, در کشور عزای عمومی اعلان گردیده است. کشوری که در واقع مردمانش هر روز عزاداراند. اما اگر روند تحول سیاسی و نظامی کشور, با همین سبک وسیاق به پیش برود, باید هر روز شاهد تداوم چنین فجایع تلخ و تکان دهنده باشیم. فجایعی که هر قدر سنگین و سنگین تر می شود, اما هیچ تغییر در نحوۀ سیاست, سبک پالیسی امنیتی و مدیریت نظامی کشور, به وجود نمی آورد.
فاجعه بالاتر از این نمی شود که طالبان, مدعی شود که:«از میان مجاهدین فدائی ۴ تن آنان مجاهدین نفوذی بودند که بخاطر انجام همچوعملیات گسترده داخل صفوف عساکر قول اردو۲۰۹شاهین شده بودند و مدت زیادی درآن قول اردو ایفای وظیفه نمودند وتمامی راه های ورودی را معلوم کرده بابصیرت تام موفقانه عملیات استشهادی را تنظیم کردند.»(به نقل از سایت امارت اسلامی افغانستان)
آن گاه که افراد طالب, در درون ارگ, در صفوف پولیس, در قالب اردوی ملی کشور حضور فعال و فدایی داشته باشند و دستگاه استخباراتی کشور, یا در خواب و یا در خدمت دشمن باشند, باید در انتظار فاجعۀ تلخ تر از قول اردوی شاهین باشیم.
8. فاجعه بارتر از همه این است که با زندگی در دامن فاجعه عادت کنیم.یعنی دقیقا همان چیزی که امروز شاهد آن هستیم. وقتی فجایع پشت سر هم تکرار می شود, وقتی بی کفایتی مسئولین امنیتی کشور از آفتاب روشن تر است, اما نمایندگان همین مردم به صورت چند باره آنها را تأیید می کنند, در واقع تأیید تداوم فاجعه از سوی آنان است. در چنین شرایطی مردم نیز چارۀ ندارند جز اینکه با این سیاست کم کم عادت کرده, با زندگی در دامن فاجعه خو کنند؛ یا هر روز در انتظار خلق فاجعۀ جدید, به سر برند.
یاد شهدای نیروهای قول اردوی شاهین گرامی باد!