شیعه تکفیری نباشیم

از سری یاد داشت های فیسبوکی ام:

گرچه فضای مجازی جای مناسب برای طرح بسیاری از سخنان نیست؛ اما ذکر چند نکته شاید در این ایام, بی مناسبت نباشد:
1ـ همه شاهدیم امروز دنیایی اسلام, بیشترین رنج و خسارتی را که متحمل شده اند, از ناحیه ی پدیده ی به نام«تکفیر» است. باید به هوش باشیم که تکفیر اختصاص به داعش, النصره, و القاعده و وهابیت ندارد. گاهی شاید ما نیز ناخواسته به دام تکفیر بیافتیم. تو برادر شیعه ی که دیگرمسلمانان را به سادگی مورد لعن و نفرین قرار می دهی, با شعر خود, با روضه ی خود, با پخش و نشر تصاویری که در آن دیگران لعن و نفرین شده است, در واقع خود یک تکفیری هستی. البته این سخن, به معنای ممانعت از برپای مجلس عزای اهلبیت(ع) نیست. منظور این است که روضه بخوانیم؛ اما تکفیر نکنیم و مقتضای زمان و مکان را در نظر داشته باشیم.
2ـ پیروی از اهلبیت(ع) تنها در زنده نگه داشتن مناسبتها و شهادتها نیست؛ رفتار و گفتار آنان در تمامی مسائل, از جمله تعامل آنان با مخالفانش برای ما بهترین الگو در مسایل سیاسی, اجتماعی و فرهنگی است. ما هیچگاه از علی(ع) علی تر و از امام صادق(ع) صادق تر نخواهیم شد. ببنیم که آن بزرگواران با اطرافیان خود, چگونه تعامل داشته اند.
3ـ اگر احساس تکلیف می کنیم که مناسبت های مانند شهادت و ولادت امامان و پیشوایان معصوم(ع) را زنده نگه داریم, بهترین خدمت به مکتب اهلبیت(ع) رسانیدن پیام آنان به دیگران است. همانگونه که امام رضا (ع) فرمود که اگر مردم محاسن کلام ما را درک کنند بدون شک, ایمان خواهند آورد. مخصوصا در مواردی که اصطکاک با برادران اهل سنت ایجاد می شود, از ذکر برخی مسائل اختلاف بر انگیز و جزئیات پرهیز کنیم. به علاوه اینکه از نظر سند تاریخی برخی قضایا مشکل دارند.
4ـ لعن و سبّ در مذهب شیعه و مکتب اهلبیت(ع) هیچ جایگاهی ندارد. امیرالمؤمنین(ع) به سربازان خود که به لشکر معاویه نا سزا می گفت, خطاب فرمود که«انی اکره ان تکون سبّابین»؛ من خوش ندارم شما از دشنام دهندگان باشید(نهج البلاغه, خطبه27). ما در زندگی مرجعی بالاتر از قرآن سراغ نداریم که مسلمانان را از دشنام دادن به الهه های مشرکان منع می کند.«وَلَا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْوًا بِغَيْرِ عِلْمٍ»(انعام:108) (به معبود) کسانی که غیر خدا را می‌خوانند دشنام ندهید، مبادا آنها (نیز) از روی (ظلم و) جهل، خدا را دشنام دهند! به علاوه اینکه بزرگان شیعه, توهین به بزرگان اهل سنت را حرام اعلان کرده اند.
برخی در این گونه موارد, زیارت عاشورا را مستمسک خویش قرار می دهند باید بدانیم که درزیارت عاشورا, مصداق ذکر نشده و غیر از بنی امیّه و قاتلان امام حسین(ع) از دیگران, نامی برده نشده است؛ که قطعاً در این مورد هم مصلحت وجود داشته است.
برای ایام فاطمیه شاید ذکر این دو حدیث ما را در رسانیدن به مقصود, کمک نماید:
الف) امام صادق(ع) : «خالطوا الناس فإنه إن لم ينفعكم حب علي و فاطمة ( ع ) في السر لم ينفعكم في العلانية» با مردم (اهل سنت) معاشرت کنید, اگر دوستی علی و فاطمه(ع) در تنهای و خفا به شما نفع نرساند, در آشکار کردن آن هم نفع برای شما ندارد.(مولی صالح مازندرانی, شرح اصول کافی,ج12, ص181)
ب) در روایتی دیگری امام صادق(ع)می فرماید: «ایّاکم و ذکر علی و فاطمة علیهما السّلام فانّ النّاس لیس شییٌ ابغض الیهم من ذکر علی و فاطمة علیهما السّلام»، از آوردن نام علی علیه‌السلام و فاطمه علیها السّلام نزد (مخالفان از) مردم بپرهیزید زیرا آن ها یادآوری این دو را از هر چیز دیگر ناخوش تر می دانند. ((حر عاملی، ، وسائل الشیعه, ج 11، ص 486, 1409 ق)
5ـ ما اگر می خواهیم دیگران به مکتب و مذهب ما احترام بگذارند, و خطوط قرمز ما را رعایت کنند؛ باید ما نیز خود در این راستا پیشگام باشیم. از همه مهم تر باید بدانیم که خطوط قرمز برادران اهل سنت, سبّ اصحاب عشره مبشِّره است.(در این زمینه رجوع کنید به کتاب عقائدالطحاویة که کتاب اعتقادی آنان است) اینکه برخی صحابه از نظر ما مشکل دارند، جای تردید نیست؛ اما سب و و لعن و دشنام آنها هیچ مشکل از مشکلات پیچیده ای امروز ما را حل نمی کند.علاوه بر اینکه سبّ و دشنام, از فرهنگ بشری و اسلامی به دور است.
6ـ عده ی استدلال می کنند که دیگر دوران «تقیه» گذشته است؛ این عده تقیه را به معنای ترس گرفته اند, در حالی که یکی از معنای تقیه, تعامل و مدارا با اهل سنت است. چرا امام صادق(ع) نماز پشت سر برادران اهل سنت را, همانند نماز پشت سر رسول خدا می دانند.این بدین معنا نیست که امام آن ها عادل تر است, بلکه به معنای تعامل مثبت و ایجاد روحیه برادری میان مسلمانان است.
اگر فرض را بر این بگذاریم که دوران تقیه گذشته باشد, دوران مصلحت که نگذشته است.عنصر«مصلحت» در فقه شیعه چه در سیاست داخلی, چه در سیاست خارجی, چه در تعاملات فرهنگی و اجتماعی, گره کشای بسیاری از مشکلات است. مصلحت یعنی همان رفتاری که امیرالمؤمنین(ع) و امام صادق(ع) با مخالفان سیاسی خود داشت. هیچ مصلحت بالاتر از وحدت مسلمین نیست. مخصوصا در شرائطی امروز که خطر در بیخ گوش و پشت دروازه های ما است؛ و کشور در یک شرایطی حساس به سر می برد. البته هستند عده ای احساساتی که در این گونه موارد, شعار می دهند جانم فدای اهلبیت(ع), اولاً عمل کردن به این شعارها واقعاً ایمان خالص می خواهد که در بسیاری از ماها وجود ندارد. ثانیاً اهلبیت(ع) نخواسته اند ما در هر مورد, جان خویش را از دست بدهیم. ائمه(ع) تقیه و عمل به مصلحت را برای نجات جان  شیعیان خود واجب کرده است. چنانچه امام صادق (ع) می فرماید: «ان التقیة جنة المؤمن» تقیه سپر جان مؤمن است.(حر عاملی،وسائل الشیعه, ، ج 11، ص 24, 1409 ق)، وجوب تقیه به خاطر حفظ خون شیعیان، و جلوگیری از هدر رفتن نیروهای آنان است.
7ـ ما باید در افغانستان تناقض رفتاری خود را حل کنیم. شعار وحدت تنها مشکل ما را حل نمی کند. تشکبل شورای اخوت, برگزاری سمینارها و کنفرانس های که در راستای وحدت و همدلی برگزار می شود, با برخی رفتارهای ما تعارض دارد. چنانچه در ایران نیز متأسفانه همین مشکل وجود دارد. به گونه ای مثال, وزیر خارجه ایران, برای تشییع جنازه ملک عبدالله می رود, پیام تسلیت دولت ایران را می برد؛ در همان زمان, از تریبون نماز جمعه کشور, پیام تبریک صادر می شود. البته ما هیچگاه افغانستان  را با ایران قیاس نمی کنیم. در ایران, یک دولت مقتدر شیعه حاکم است. با آن هم, در همین ایام فاطمیه, برخی از بزرگان نسبت به برخی رفتا رها اعتراض دارند؛ مشخصاً نسبت به ساخت دهه های مختلف عزادارای که سابقه ی در تشیع نداشت, برخی مراجع علناً موضع گرفتند. اما ما باید بیشتر هوشیار باشیم که موقعیت ما در افغانستان, با ایران متفاوت است.
8 ـ در نهایت اینکه, پیروان اهلبیت(ع) در افغانستان, فضاهای عمومی و شبکه های مجازی را با منبر محله و قریه و جلسه های خصوصی چند نفری, اشتباه نگیرند. افغانستان را با ایران هم اشتباه نگیریم. داعش, طالبان, القاعده و تکفیری ها پشت دروازه های ما حضور دارند.ده شبانه روز است که برای نجات اسیران مان خون دل می خوریم و آسمان و زمین را به هم می زنیم تا آن ها را نجات بخشیم. آن وقت, برای نجات آنان کسانی مانند جنرال عبدالرزاق سنّی و تعداد دیگر از همان جنرالان و سربازان تلاش می کنند.باید درک کنیم که در شرائط کنونی, خون جوانان شیعه و جوانان اهل سنت افغانستان, در یک سنگر, در برابر یک توطئه و در مقابل یک پدیده ی شوم به نام«تکفیری ها» به زمین می ریزد.

بنا بر این, احترام برادران اهل سنت و بزرگان آنان را در هر شرائطی حفظ کنیم. این دستور پیشوایان ما و مراجع تقلید شیعه است.         امیدواریم که شیعه باشیم, شیعه عقلانی, نه شیعه ی تکفیری!

هزاره ها و فقدان تفکر استراتژیک

یک هفته از اسارت جمع از عزیزان بی دفاع ما در میان بیم و امید گذشت. عزیزان که در زیر تیغ جلادان در واقع «هر دم شهیدند». این روزها مردم ما اسیر تصمیم های سیاست مداران نالایق خویش اند. سیاست مداران, قربانی مصلحت سنجی های دولت گردیده اند.دولت با زبان بی زبانی عجز و ناتوانی خویش را در مقابل دشمنان قسم خورده مردم ما, اعلام می کنند. رئیس جمهور کشور نزدیک به ربع ساعت برای مصیبت دیدگان پنجشیر روضه می خوانند, سفر مهم و برنامه ریزی شده ی خویش را به خارج لغو می کنند, اما نیم دقیقه برای تسلّی خاطر خانواده های اسیران مردم ما لب باز نمی کنند. آن وقت, در قبال وضعیت اسیران مردم ما باید تنها جناب سرور دانش اعلام موضع کنند.اما ما هنوز به ضعف و زبونی این دولت, باور نداریم. ما با خوش باوری به تصمیم گیری دولت, دل بسته ایم. این تنها ما هستیم که به وحدت ملی دل خوش کرده ایم و به حکومت وحدت ملی اعتماد داریم.

باید اعتراف کنیم که ما همیشه قربانی صداقت, خوش باوری و ساده اندیشی خویش بوده ایم. ما زدوتر از دیگران به یک دولت بی بنیاد اعتماد کردیم. به یک دموکراسی بی قاعده و دروغین, ایمان آوردیم. به لوازم آن تن دادیم. به دنبال هر کاروان راه افتادیم. برای موفقیت دیگران فریاد زدیم و شعار دادیم. برای به کرسی نشاندن دیگران یخن همدیگر را پاره کردیم. از همه مهمتر, در حالی که نبردها هنوز پایان نیافته بود ما شمشیرهای مان را غلاف کردیم.

ما اکنون تاوان ساده اندیشی خویش و تاوان بی برنامگی سیاست مداران خویش را می پردازیم.اگر امروز وزرای مردم ما در مجلس رأی اعتماد نمی گیرند, به این دلیل است که ما دیگر قدرت سیاسی نداریم. اگر ما در مجلس حتی از داشتن یک منشی محرومیم بدین خاطر است که ما یک حزب قوی نداریم. یک حزب منسجم و یک تشکیلات منظم و قدرتمند سیاسی داشتیم که رهبران ما آن را مانند میراث پدری خویش, به چند پاره تقسیم کردند.اگر مردم بی گناهی ما را روزی در مسیر غور و غزنی, روزی در مسیر بامیان و پروان, و روزی درجاده هرات و قندهار به اسارت می برند و سر می بُرند, به این دلیل است که ما دیگر پشتوانه دفاعی و نظامی نداریم. اسارت مردم از امروز نیست. اسارت ما در واقع همان روز رقم خورد که رهبران ما با خوش باوری تمام, نظامیان, فرماندهان و مجاهدان لایق و ورزیده خویش را از قدرت کنار زدند و به دست خود خلع سلاح کردند و خودها چهار دست و پا به درون کاخ ها شتافتند و بر چوکی ها لمیدند.

در طول مدت نزدیک به چهارده سال گذشته, دیگران در چهار گوشه ای افغانستان, برای خویش قدرت دست و پا کردند؛ صاحب قول اردوهای مجهز گردیدند؛ اما رهبران ما حتی یک فرقه بامیان را که برای امنیت هزارجات و مردم ما از نان شب شان واجب تر بود, به دست خود خلع سلاح کردند و در واقع, مردم خویش را دست بسته به دشمن تسلیم کردند. با چنین وضعیتی ما آمادگی فجایع بسیار بزرگتری را داشته باشیم.

ما تنها به اندک دستاوردهای فرهنگی, تعداد دانشگاه و دانشجو, تعدد روزنامه و تلویزیون دل خوش کردیم؛ از سایر عرصه ها غفلت کردیم؛ در حالی که هنوز جان ما در خطر است.در برابر گروه های تندرو مانند داعش و طالبان و القاعده, تنها زور شمشیر کاربرد دارد نه زبان, قلم و منطق. آن ها غیر از زور هیچ منطقی را به رسمیت نمی شناسند.

اگر روزی و روزگاری پایه های این دولت بی بنیاد فرو ریزد, مردم ما غیر از خداوند, به کدام قدرت و به کدام تدبیر دل بسته اند. حوداث دیروز درس خوبی را برای امروز ما می دهد. اگر عینی تر سخن بگوییم باید روزگاری را به یاد آوریم که دولت کمونیستی نجیب سقوط کرد, در آن شرایط مردم ما در هر کوی برزن مسلح بودند.از هر دره ی هزارجات بلا فاصله هزاران مجاهد برای دفاع مردم خویش به کابل وسایر مناطق سرازیر می شدند.از درون دولت نجیب, چندین غند نظامی و کندک قومی و ده ها جنرال و هزاران سرباز به صفوف مردم خویش پیوستند. از همه مهمتر, حزب وحدت, شورای مرکزی, شورای تصمیم گیری با محوریت رهبری قاطع, مدیر و مدبری مانند شهید مزاری داشتیم که در لحظه های حساس و خوف و خطر به شور و مشورت و رای زنی می پرداختند, سیاست های سنجیده به موقع مورد اجرا قرار می دادند. اما امروز, اگر چنین حوادثی اتفاق بیافتدکدام جمع و جماعت و شورا به مشورت و تصمیم های کلان سیاسی می پردازند. کدام کندک, کدام غند یا قول اردو به یاری مردم خواهند شتافت؟. قول اردوی اتل قندهار از جنوب, قول اردوی ظفر هرات از غرب, قول اردوی شاهین از شمال, قول اردوی تندر گردیز از شرق یا قول اردوی سیلاب از مرکز به یاری مردم ما خواهند آمد؟به راستی ما چه تعداد جنرال و افراد صاحب نفوذ در درون ارگان های امنیتی و دفاعی کشور داریم؟ اندک سربازان مردم ما را نیز آن قدر در شرق و غرب و شمال جنوب آن قدر پراگنده کرده اند که در صورت وقوع حوادث ناگوار, جان خودشان را نمی توانند نجات بخشند چه رسد به اینکه به یاری مردم خویش بشتابند.

مردم ما در طول تاریخ, به ویژه در دوران جهاد و مقاومت بزرگترین ضربه را از ناحیه نداشتن مسیر تدارکاتی متحمل شده اند. جبهه غرب کابل از همین ناحیه سقوط کرد و شهید مزاری خود در واقع از همین ناحیه به شهادت رسید. اما در عین حال, ایشان خود دارای تفکر استراتژیک بود. ایشان برای باز نمودن مسیر کابل به هزارجات ئ غزنی از طریق میدان شهر و شکستن حلقه محاصره غرب کابل و هزارجات بار بار اقدام نظامی نمود, چه تعداد افراد و چه بسیار شخصیت های برجسته ای در این راه به شهادت رسیدند.اما رهبران کنونی, در طول چهارده سال گذشته برای شکستن حلقه محاصره هزارجات,کوچکترین اقدامی را انجام نداند. وزارت فواید عامه چندین سال در اختیار وزیری از مردم ما بود, اما هیچ اقدام مؤثری برای اعمار سرک گردن دیوال, و بازگشای مسیر هزارجات به سوی هرات, انجام نگرفت.

بنا بر این, باید اعتراف کنیم که ما قربانی فقدان تفکر استراتژیک برای نجات و رهای امروز و فردای خویش هستیم و باید تاوان بی برنامگی و ساده لوحی های رهبران خویش را بپردازیم. تحمل رنج اسارت جمع از عزیزان ما سخت و سنگین است؛ اما درس های بزرگی را به ما می آموزد که باید همه فرا بگیریم.

پس از ناکامی وزرای مردم ما در مجلس و پس از اسارت جمعی از عزیزان ما بایستی افکار عمومی ببیشترین فشار را به رهبران سیاسی وارد کنند؛ تا آن ها کمی به خود آیند؛ دست از خودخواهی و منافع شخصی بردارند, اگر مسیر جدیدی را فرا روی مردم ما باز نمی توانند, حد اقل مسیر گذشته را احیا کنند.

یکی از مسیر نجات ما یا شاید تنها مسیر, احیای حزب وحدت به شکل گذشته آن است؛ حزب که میراث شهدای گرانقدر چون شهیدمزاری و بسیاری از بزرگان ما بوده و هزاران انسان در راه تحقق و شکل گیری و دفاع از آن, جان های عزیزشان را از دست داده اند.