X
تبلیغات
بامیـــــــــان - روایت روزهای درد

بامیـــــــــان

ســــــــــــــــیاسی،اجتــــــــــــــــــــماعی ،فــــــــــــــــــــــرهنگی

بامیان درماه حمل 1374

آرامش قبل ازطوفان؛

 وقت پیکررهبرشهیدازبامیان به سوی یکه ولنگ وسپس مزارشریف منتقل شد،بامیان دریک آرامش قبل ازطوفان به سرمی برد،درحالیکه درروزهای آغازسال 1374مزارشریف شاهددرآغوش کشیدن فرزندشهیدخویش بودودرشب پس ازدفن رهبرشهیدازطریق رسانه ها اعلام گردیدکه آقای خلیلی به عنوان دبیرکل حزب وحدت اسلامی ومرکزبامیان به حیث مقرحزب وحدت انتخاب گردیده است وبه زودی اعضای شورای مرکزی ومسئولین حزب وحدت عازم بامیان خواهدشد،دربامیان نیز"سیداعلا"باتاجیک های بامیان جلسات متواترانجام میدادتابه نحوی به آنهااطمنان داده شودکه دربامیان مشکل برای آنهابوجودنخواهدآمدوحزب وحدت خواهان جنگ نبوده ونخواهدبود؛ازسوی نیزدراین ایام کوشش صورت می گرفت تانیروهای پراگنده حزب وحدت دربامیان سروسامان داده شودوآنهای که ازحزب ومسئولین آن دلخورندوبادیگران پیوسته انددوباره به حزب برگردانده شود.

آغازتحرکات مخالفین حزب وحدت

  یک هفته پس ازدفن رهبرشهیددرحالیکه آقای خلیلی بامسئولین حزب وحدت باپای پیاده ازطریق دره صوف عازم یکه ولنگ بود،دربازاربامیان نشریات ازکابل آورده شده وازسوی حزب وحدت مربوط به آقای اکبری به صورت وسیع دربین مردم توزیع گردید، دراین نشریه آقای اکبری درمصاحبه ادعاکرده بودکه اکثرمردم هزارجات طرفدارایشان است وبامیان نیزپایگاه اصلی این حزب خواهدبود وبه کسی اجازه نخواهددادتادربامیان دست به شرارت وناامنی بزند.

 همزمان دراین روزها نیروهای نظامی حزب وحدت که ازغرب کابل پراگنده شده بودیکی یکی واردبامیان می شدوروزبه روزبه تعدادآنهادربامیان افزوده می شد،باوروداین نیروهاتاجیک های بامیان به وحشت افتادند،باتحرکات که درگوشه وکناراتفاق می افتاد،کم کم بامیان رنگ ناامنی به خودمی گرفت وهرروزدربازاربامیان، مردم منتظریک افتاق جدیدبودند.ازسوی متأسفانه این نیروهای تازه واردنیزبه صورت غیرمنظم وبدون سازماندهی واردبامیان شده بودندودست به اقدامات ناسنجیده وبعضاخنده دارمیزدندکه برای مردم هزاره خوشایندنبودچه رسدبه تاجیک های بامیان؛مثلادربین بازارکلاه پکول راازسرتاجیک هابرداشته وآتش میزدند،استخوان های کله الاغ رابه انتیک فروشی های بازاربرده به زوربه نام انتیک می فروختند؛جنس های که ازدکانداران می گیرفتندویاغذای که ازهتل ها می خوردندبعضاقمت شان رانمیدادند،وقت به آنهاگفته می گفته می شدچرانمازنمی خوانیدمی گگفتندنمازماراآیت الله فاضل ومحسنی می خوانند!جالب این بودکه همه این رفتارهابه نام "یتیمان بابه مزاری" انجام می گرفت وکسی هم درفکرجلوگیری ازاین بی نظمی هانبود.وقت قوماندانان غرب کابل آمدنداینهانیزهرکدام درفکرجمع اوری نیروهای قبلی ونیزنیروهای جدیدبرای شان بودندبه طوری به زودترین فرصت هریک ازقومندانان قرارگاه های شان رادرگوشه گوشه ای بامیان فعال ساختنددرحالیکه بعدازسقوط غرب کابل فرصت بودبرای اصلاح نیروهای نظامی این حزب و می شددرهمان ابتداجلوخیلی ازبی نظمی هاراگرفت چنانکه بعداخواهم نوشت که دریکه ولنگ چگونه ازبی نظمی هاجلوگیری شد.

بامیان درماه ثورسال۱۳۷۴

وقت بامیان دوباره تبدیل می شدبه پایگاهی سیاسی ونظامی حزب وحدت، تاجیکهای بامیان که عمدتامردمان سرمایه داربودندوبازارکهنه بامیان درآن زمان دست آنهابودوهرخانه صاحب چندین موترومغازه بودند،کم کم دست به تخلیه بازاروانتقال سرمایه های شان ازبامیان زدند؛ 

همزمان باورودآقای خلیلی وشورای مرکزی دریکه ولنگ اولین جرقه های آتش جنگ دربامیان زبانه کشید، بهانه برای شروع جنگ هم این بودکه شخصی به نام "آمرخواجه "ازقومندانان محاذملی مربوط به پیرسیداحمدگیلانی دربامیان، باتمام نیروهای نظامی خویش که مشهوربه "چارملنگ ها"ویا"چمبولگ ها"بودند،چندی قبل به حزب وحدت پیوسته بود وسنگرشان نیزکه درتپه مشرف برسربودای بزرگ ودرفاصله نزدیک به آن قرارداشتد،دراختیارحزب وحدت قرارگرفت و قوماندان خواجه که آدم بی سروپاودارای بی بندوبارترین افراددربامیان بودتازه از"سیداعلا"هزینه وپولهای زیادرابدست آورده بودواین آدم درآن شرایط شده بودبه اصطلاح وحدتی؛البته همه میدانستندکه خوداین شخص ونیروهایش اهمیت نداردولی سنگرشان مهم بودچون این سنگربرسنگرحزب وحدت که واقع درسربودای بزرگ بودکاملااشراف داشت ودرسربودای کوچک هم که جمعیت اسلامی مستقربود، آن طرف هم در"شین تپه"مقابل مقروسنگرحزب وحدت، نیروهای شیخ زکی بادولت ربانی پیوسته بود،درسرشهرغلغله هم نیروهای حرکت اسلامی مستقربودندوحزب وحدت عملادرمحاصره بود لذااین سنگربرای حزب وحدت اهمیت زیاد داشت؛سنگرآمرخواجه که متعلق به حزب وحدت شده بودیک شب به راحتی به نیروهای دولت ربانی ومسعودبه فرماندهی رئیس" رحمت الله" ازتاجیکهاوقوماندان ذلیق ازحرکت اسلامی فروخته شدونیروهای حزب وحدت واقع درسربودای بزرگ که بچه های فاطمستی بودندبدون اطلاع ازجابجای نیروهای دولت ربانی دراین سنگر،هنگام که می خواست شب وارداین سنگرشودازسوی طرف مقابل روی آنهاآتش می شود ودرآن شب جنگ سبک درسربت بزرگ آغازمی شود.

فرداوقت مردم واردبازارمی شدندخبرازمعامله سنگروآغازنبردهادربامیان برسرزبان هابودولی جنگ هنوزبه صورت جدی آغازنشده بودجزهمان مقدارکه درشب صورت گرفته بودولی مردم باترس وحشت دست به کوچ کشی وانتقال اجناس شان ازبازاربامیان میزدندونیروهای امنیتی حزب ازکوچ کشی هاجلوگیری می نمودندوضعیت کلاآشفته ودگرگون به نظرمیرسید. شب دوم تحرکات وسیع تر ازسوی هردوطرف آغازشد،نیروهای دولت ربانی ومسعودباسلاح ثقیله ازتپه "سنگ ریخته" نیروهای حزب ومقرحزب واقع درزیربت راموردحمله قراردادوصدای انفجارآنهاهرلحظه دربامیان بیشترویشترمی شدولی حزب وحدت ازسلاح ثقیله جزراکت وتوب72م چیزی نداشت یکدانه "بی ام چهل" یابه اصطلاح مردم چلچله داشت که ان هم گلوله نداشت وفقط یکدانه" بی ام دوازده" فعال داشت.

به هرترتیب شب بعدنیروهای حزب وحدت عملیات رابالای سنگرآمرخواجه انجام دادولی موفقیت درپی نداشت وروزهای بعدنیزهمان فیرهای ثقیله بودوصدای فیرهای داهشکه وزیکویک که ازچندجهت به سوی مقرحزب وسنگرهای آن شلیک می شدونیروهای دولت ربانی باداشتن تجهیزات نظامی بیشتر،احساس می شدکه موقعیت بالاتردارد؛بااینکه نیروهای غرب کابل دربامیان حضورداشتندومردم هم امیدزیادبه انهاداشتندولی آنهانیزدست شان خالی بودندوعملاکاری انجام نمی گیرفت.

 دوروزبعدازشروع جنگ باجمع ازدوستان پهلوی "سیداعلا"که فرماندهی نیروهای حزب رابه عهده داشت رفتیم وقت به زیربت رسیدیم مرحوم معلم جویاشهیددرابتداماراگوشه گوشه دیوارشورای مرکزی به پیش پهلوان میرعلم مشهوربه" پهلوان حر"یکی ازفرماندهان معروف وسابقه دارحزب دربامیان رسانید،پهلوان حرباریش سفیدوانبوهش درحالیکه برای اولین اورابایک دریشی نظامی برتنش میدیدم فوراازجایش بلندشدوهمراه ماحرکت کرد،آمدیم دریکی ازمغاره های بوداپیش "سیداعلا"وپیشنهاد که ازسوی جمعی بود مطرح شد وایشان نیزبه گرمی استقبال نموده وگفت پیام شماوپیشنهادشمارابه رهبری حزب دریکه ولنگ منتقل می کنم؛سیداعلادارای روحیه عالی وسرشاری بودواصلاهراس ویانگرانی درچهره اش دیده نمی شدبرخلاف نظامی هایش، که بافرودهرگلوله ثقیله به داخل مغاره می شتافتند؛سیداعلابااطمنان کامل می گوید:امشب عملیات نظامی ما بالای سنگرآمرخواجه انجام خواهدشدومابه دشمن جنگ واقعی رانشان خواهیم دادواینهاتاهنوزجنگ راندیده است مابه اینهانشان خواهیم دادکه سنگرهای غرب کابل به بامیان منتقل شده است.اودرضمن توصیه می کندکه به مردم بامیان بگوییدنبایدبی تفاوت ونظاره گراین باشدکه ماچگونه جنازه شهدای خودراازمیدان جنگ بدرمی بریم.

به هرترتیب شب بعدمطابق گفته های این سیدطرح عملیات اجرامی شودویک اتفاق خوبی که درشب عملیات  صورت گرفت جداشدن شیخ زکی ونیروهایش ازصف نیروهای مسعود وبازگشت مجددایشان به حزب وحدت بود،البته این راهمه ازقبل میدانستندکه "شیخ زکی" هیچ گاهی بامردم خودش روبرونخواهدشد.

 درشب عملیات بالای سنگرآمرخواجه تمام نیروهای حزب وحدت چه نیروهای منطقه ای وچه نیروهای غرب کابل به صورت هماهنگ عمل کرده ودرظرف دوساعت سنگرفروخته شده رافتح نموده سپس سنگرمهم جمعیت واقع درسربت کوچک به اصطلاح مردم "بت ماده"نیزفتح شده وتافرداصبح ساحه مرکزبامیان پاکسازی شدوتاساعت ده بجه صبح بودکه لوای جمعیت اسلامی که مقراصلی تحرکات نیروهای مسعوددردهن آهنگران بود نیزبه تصرف نیروهای حزب وحدت درآمدوتمام نیروهای شورای نظار،جمعیت اسلامی،حرکت اسلامی مربوط دولت واتحاداسلامی به سوی کوه های سردره فاطمستی وعده ای هم به سوی غندک و...عقب نشینی نمودند.

 درجریان شکست نیروهای دولتی نیزازسوی نیروهای حزب وحدت متأسفانه یکسری اقدامات صورت گرفت که نبایدمی گرفت ولی شایددرهنگام جنگ چنین اقدامات ازپیامدهای آن باشد. موقع که بامیان فتح شدهمه خوشحال بودندونزدیکی های ظهربودکه عده ازمردم درزیربت جمع شده بودسیداعلاکه فرماندهی جنگ رابه عهده داشت ازهمه خوشحال تربوددرحالیکه لنگی اش رابه دورگردن انداخته بود،موتررئیس رحمت الله فرمانده جمعیت راکه موترپیش رفته ومدل بالا ومشهوربه "قلفک چپات" بوداین سووآن سومیدوانیداوکمی بعدخطاب به مردم می گوید:اینجازیادتجمع نکنیدکه ممکن بمباران صورت بگیرد. امااین پیروزی نهای حزب وحدت نبودبلکه درواقع آغازی بودبرای جنگ هاونبرد های شدیدتروخونین تردیگر؛باآمادگی بیشتروامکانات وسیع ترازهردوطرف.

تااینکه روزهای بعددرحالیکه جنگ ها ازمناطق شنبل وعراق و...فراترنرفت وجنگ هادرآنجاادامه داشت وصدای شلیک سلاح های ثقیله گاه گاهی درمرکز به گوش میرسید،بامیان درتدارک ورودآقای خلیلی بود.

 بامیان درماه جوزای 1374

آقای خلیلی برای اولین باربه عنوان دبیرکل حزب وحدت باشورای مرکزی واردبامیان دوسه روزقبل ازایشان چندتن ازاعضای شورای مرکزی ازجمله آقای عرفانی معاون اول حزب وحدت که ریاست کمیته اطلاعات حزب رانیزبه عهده داشت وناطقی شفای وعده دیگرواردبامیان گردیدندوزمینه رابرای ورودواستقبال آقای خلیلی فراهم نمودند.واین درحال بودکه هنوزدرمرکزبامیان دراین مرحله ازجنگ نیروهای حزب وحدت مربوط به آقای اکبری ونیروهای حرکت اسلامی جزنیروهای ذلیق فاطمستی وسنگرهای حزب اسلامی باحفظ بی طرفی سرجای شان باقی بودندوبامیان هنوزکاملادراختیارحزب وحدت قرارنداشت...تابعد

ادامه دارد>>>

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/01/12ساعت 5:48 بعد از ظهر  توسط عبدالعلیم برهانی بامیانی  | 

اشاره:مطالب که تحت عنوان"روایت روزهای درد"تقدیم می شودبه نحوی خاطره شخصی ام ازآن روزهای تلخ وغم انگیزاست ولی هدف این است که سیرتحولات دربامیان قبل وبعدازشهادت رهبرشهیدبه تصویرکشیده شودونیزازسوی تذکرباشدبرای مردم ما،به خصوص رهبران که بامیان را،فداکاریهای مردم راوخون هزاران جوان هزاره رابه عنوان سکوی قدرت شان قراردادندوازاین ناحیه به موقعیتهای امروزی شان دست یافته اندفراموش شان نشودکه ممکن باردیگرتاریخ تکرارشود.

یک روز پس از شهادت رهبرشهیدمسئولین حزب وحدت دربامیان گویادریک شوک عظیم بسرمی بردند،بامیان دریک فضای کاملا سردوبی روح فرورفته بود،درحال که مردم دراوج خشم ونفرت ازاین مصیبت بزرگ قرارداشت ونیازبه یک اقدام سنجیده شده بودتامردم احساسات شان راتبارزدهندوازاین احساسات مردم درجهت تحقق هدف رهبرشهیددرجهت تحکیم جایگاه حزب وحدت دربامیان،که اینک میراثدارآن رهبرفرزانه بودبایداستفاده شودزیرامعلوم بودکه پس ازغرب کابل بایدپرچم مزاری درقله های باباوبامیان برافراشته شود،مهم ترین اقدام وضروری ترین عمل که بایدصورت می گرفت این بودکه نبایدخشم و احساسات مردم بدون هیچ دستاوردفروکش نماید،شورای تصمیم گیری حزب وحدت ومسئولین آن ساکت وسربرزانوی غم فروبرده بودندوابتکارعمل راازدست داده بودند.عده ای ازطلاب درمدرسه مهدیه فولادی که آن روزهاازرونق خاص برخورداربودجمع وتصمیم گرفته شدکه یک رهپیمای عظیم ومردمی به طرف مرکزتدارک دیده شود.

روزسوم شهادت بابه بودکه ازمرکزپیام رسید که درجهت استقبال ازرهبرشهیدبایدبه مرکزبرویم،بلافاصله ازطریق اطلاعیه هاو بلندگوهای مدرسه اعلام گردیدجهت راهپیمای باشکوه به طرف مرکزواستقبال ازپیکراستاد؛عجیب شورواحساسات دربین مردم حاکم بوددرظرف دوساعت الی سه ساعت تمام موترهاازمناطق مختلف دره فولادی دراطراف مدرسه آماده شدندجهت انتقال مردم،درصورت که همین موتروانهاراقبلااحزاب بازوراسلحه وتفنگ به بیگاری می بردندولی اینک خودشان عاشقانه آماده شده اندتامردم رابه مرکزبرسانند،تقریباحدوددوهزار نفرنیزدرمدرسه تجمع کرده اند،به سوی مرکزحرکت داده شد ودرنزدیکی های مرکزرسیده بودیم که نامه حزب رسیدکه پیکراستادچندروزطول می کشدتابه بامیان برسد، التبه این ازاول هم معلوم بودکه به این زودی آن هم درفصل زمستان ازغزنی به بامیان نخواهدرسید.

وقت که درقریه" ترناوه"دردهن دره فولادی ازپیش قرارگاه "شورای نظار"عبورمی کردیم به یکباره احساسات بالاگرفت شعارهای مرک برمسعودوسیاف وربانی طنین اندازشدوهنگام که ازفراز"شین تپه" به طرف دوسرکه فولادی رسیدیم احساسات وهیجانات به اوج خودرسید شعارها نیزتندترشدواینک این شعارهاونیزشعارهای درمحکومیت جنایت کاران غرب کابل وعاملین شهادت استادشهیددرفضای مرکزبامیان طنین اندازبود،تااینکه درسربازارقدیمی بامیان رسیدیم آن وقت ازطریق بلندگوازتمام بازاریان( که درآن وقت اکثربازاردست برادران تاجیک بود)خواسته شدکه دربهای دکاندانهای شان راببندندوخشم وانزجارخودراازعاملین این جنایت نشان دهند،تمام بازاریان اعم ازشیعه وسنی بازارراتعطیل نمودندوهمه مردم به جمع راهپیمایان،سیل جمعیت به سوی پایین بازارباهمان احساسات و شعارهای تندوداغ به طرف"میرسیدعلی یخسوز"درحرکت بودند،تازه میدیدیم که مسئولین حزب درزیربت آماده می شوندبرای تهیه ی جایگاه مراسم،وقت به تانگ تیل (مقرفعلی ریاست معارف) رسیدیم درآنجاقرارگاه جمعیت اسلامی مستقربود،اینجامقدارتنش بین عده ای از راهپیمایان ونیروهای "جمعیت اسلامی" صورت گرفت وراهپیمایان قرارگاه انها راسنگ باران نمودندولی تمام افرادجمعیت اسلامی داخل قرارگاه شان رفتندوعکس العمل شدیدی ازسوی آنها نشان داده نشدوازراهپیمایان نیزخواسته شدکه نظم رارعایت کنند،البته درآن وقت همه احساساتی بودندو این گونه اقدام هاسنجیده شده نبودوشعاردادن درپیش مقرجمعیت اسلامی ونیزگروهای طرفداردولت ربانی شایدکار درست نبود،به طرف لیسه مرکز(دارالمعلمین فعلی)که درزیربت کوچک قراردشت حرکت نمودیم دراینجانیزنیروهای جمعیت اسلامی درسربت کوچک یابه اصطلاح مردم "بت ماده" سنگرنظامی داشت ولی  مردم اصلاهراسی نداشتندکه آنان دست به عکس العمل بزنندوآنهانیزعکس العمل نشان ندادند،ازآنجابرگشت نمودند به طرف زیربت بزرک که مقرحزب وحدت اسلامی وقبلاشورای مرکزی حزب بود.آن روزهاهمه می آمدندشیعه وسنی،تاجیک وهزاره ،وحدتی وحرکتی و...گویادرآن شرایط همه مردم به یکباره وحدتی شده بودندویکپارچه عاشق مزاری.

 مراسم شروع شدپس ازاجرای سرودوخواندن مقاله سید"اعلارحمتی "که درقسمت قبلی گفتیم چندوقت قبل ازسقوط غرب کابل ازسوی بابه به بامیان فرستاده شده بود،شروع به سخنرانی نمودواین سخنش رابه یاددارم که می گفت: این سربازکوچک مزاری آرزوداشت که روزی بدست مزاری کفن شودولی همه ی ماناباورانه امروزدرسوگ مزاری نشسته ایم؛ اووضعیت غرب کابل واهداف حزب راتشریح می کندوازهمه مردم می خواهدکه راه مزاری واهداف اوراتعقیب نمایند،ونیزقطعنامه درهمین جهت ودرحمایت ازحزب وحدت اسلامی ونفرت ازعاملین جنایت غرب کابل وتعهدبرادامه راه رهبرشهیدازسوی طلاب مدرسه فولادی که قبلاتدارک دیده شده بودقرائت شد،البته دراخیرمحفل حاجی محقق ازاستادان مدرسه فولادی که خدارحمتش کند! درآن روزخیلی هم ترسیده بودبعدطلاب رانسبت به این اقدام شان سرزنش می کرد،چندجمله قبل ازدعای شان بیان فرمودوازجمله باحدیث "المسلم من سلم المسلمون من یده ولسانه"به تاجیک های بامیان اطمنان دادکه کسی مزاحم زندگی آنان نخواهدشدوامنیت شان دربامیان تأمین است وهمچون گذشته درکنارهم زندگی مسالمت آمیزخواهیم داشت.

 درقسمت قبلی توضیح داده شدکه در شرایط قبل ازآن حزب وحدت جایگاه مناسب خودرادرمرکزبامیان ازدست داده بود وخیلی ازنیروهاوقومندانان این حزب به دولت ربانی پیوسته بودوسیداعلانیزهنگام ازسوی استادمزاری به بامیان آمده بودکه خیلی دیرشده بودولی همین راهپیمایی ها وتجمعات مردم وحمایت قاطع شان درآن شرایط ازحزب وحدت  که دوران غربت این حزب بود،همه نگاه هاراعوض کردومسئولین حزب وحدت نیزروحیه شان تقویت شدتاباجرأت بیشترکارهای حزب رادنبال کنند.

پس ازاین حرکت مردم فولادی که باجهت دهی عده ای ازطلاب صورت گرفت،روزهای بعدمردم ازولسوالی های دیگرنیزآمدندباحزب وحدت تجدیدپیمان نمودندواعلام حمایت وپشتبانی خویش راابرازداشتندازجمله مردم یکه ولنگ،شیخ علی ودره ترکمن درقالب کاروانهای عزاداری آمدند.

این حرکتهای عظیم مردمی به مخالفان حزب وحدت نشان میدادکه پایه های این حزب درمیان مردم هرروزمستحکم ترمی شودواینک خون مزاری درمیان مردم تبدیل به یک موج عظیم خواهدشد.

تااینکه درسومین روزازبهارسال 1374پیکرشهیدمزاری وسیدعلی علوی به بامیان رسیدودراین روزبامیان شاهدانفجارجمعیت بودتمام مردم ازاطراف بامیان آمده بودندوتنهاهزاران نفرازیکه ولنگ آمده بودندتاپیکرهبرشهیدشان راتحویل بگیرند،تمام کاروانهادرشش پل هدایت شدند،ساعت 2بعدازظهربودکه پیکراستادازدهن دره کالوتوسط چندموترجیب روسی ویک عراده تانک ویک عراده بی ام چهل یابه قول مردم" چلچله" که درآن زمان فقط دارایی حزب وحدت همین بود درجلوی روی شان درحرکت بوددرجمع مستقبلین پیوست،اینجاکاروانهارامسئولین خوب هدایت نتوانستندکمی شلوغ شدوبلافاصله به سوی مرکزحرکت نمودندومردم هم بدنبال رهبرشهیدحرکت نمودندو درزیربت بزرگ به هم پیوستندجای که رهبرشهیدبارهادرهمانجادرحضورمردم بامیان به ایرادسخنرانی می پرداخت،کاروان مستقبلین به حدبودکه هنوزآخرکاروان موترهابه زیربت نرسیده بودندکه مراسم به پایان رسیده بود.

 دراین مراسم نیزمتإسفانه ترتیبات درست اتخاذنشده بودازجمله اینکه اکثرمردم  اصلاپیکراستادراندیدندوفقط عده ای خاص رفتندوصورت استادرادیدند.

جالب اینکه گردانندگان این مراسم اکثراازبرادران حرکت اسلامی بودندومجری شان نیزسیدمحمدی مشهوربه"پای پلاستیکی"بودکه فردبی سواداست، چون ظاهراگفته شده بودکه طلاب تندروی می کنند.

خاطره جالبم ازاین مراسم اینکه قراربودسرودراماازسوی مدرسه ی فولادی دررسای استادتقدیم کنیم ولی وقت نوبت رسیدندبلافاصله دیدیم که دوتن ازطلاب سادات که ازرهبرشهیداصلاخوش شان هم نمی آمدند به جای ماسبزشدند وسرودراکه تمرین نشده بوداجراءکردندالبته بازهم بدنشد.

 دیگراینکه دراین روزمسئولین تصمیم گرفته بودندکه شعارهای تندعلیه کسی داده نشودوخودشان فقط این شعاررابه کاروانهای عزاداران داده بودند:

مرده بادطالبان، وهابیان ،این زاهدان سالوس

                                         دشمنان وحدت، پیروان شیطان، فرقه های جاسوس

 نزدیک غروب بودکه که پیکراستادرامردم یکه ولنگ تحویل گرفتندوازبامیان به طرف یکه ولنگ انتقال دادند.

بارفتن بابه ازبامیان روزهای بعدتحرکات جدیدی از سوی دولت آقای ربانی ونیزآقای اکبری دربامیان شروع شد که درظرف دوهفته منجربه شروع جنگ هادربامیان گردیدوپس ازاین بامیان به جای غرب کابل به صجنه جنگ های خونین مبدل شد.  تابعد...

ادامه دارد>>> 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/12/28ساعت 11:39 قبل از ظهر  توسط عبدالعلیم برهانی بامیانی  | 

خوب است دراین قسمت کمی وضعیت بامیان رادرروزگار قبل ازشهادت بابه وسقوط غرب کابل به تصویربکشم ودرقسمتهای بعدی اشاره خواهم نمودکه شهادت بابه چگونه سرمنشاءخیلی ازتحولات دربامیان شد.

 پس ازفتح بامیان درسال 67وآزادی آن ازدست نیروهای کمونیستی وپیروزی مجاهدین،گروه های مختلف ازاحزاب شیعه وسنی دربامیان حضورداشتندومرکزبامیان به جزایرقدرت این احزاب تبدیل شده بود،وهرکدام در منطقه ازساحه مرکزبامیان پایگاه خویش رامستقرنموده بودند.

پس ازتشکیل حزب وحدت اسلامی ،نیروهای نظامی این حزب که متشکل ازاحزاب مختلف وقبلاباهم درگیربودندنیزدرقالب سه کندک درسه بخش ازمرکزبامیان جابجاشدبوده بود،"کندک امامت" درمنطقه "شین تبه"بیشترافراد سازمان نصرتحت فرماندهی شیخ زکی بامیانی بود،"کندک عدالت" درمنطقه چونی بیشترنیروهای حرکت اسلامی طرفداروحدت، به فرماندهی سیدعادل کاظمی و"،کندک نبوت" واقع درسربودای بزرگ به اصطلاح بامیانی ها"بت نر"بیشترافرادسپاه پاسداران تحت فرماندهی سیدعباس وسیدواثق مستقربودند؛احزاب مختلف دیگرنیزهرکدام درفاصله نزدیک به هم قرارداشتندودر منطقه چونی شایدده هاپسته وقرارگاه وجودداشت ازشیعه وسنی،جالب اینکه همه این احزاب درمراحل اولیه پس ازآزادی بامیان وقتی این مناطق راتقسیم بندی نموده بودندتمام امکانات دولتی این مناطق رانیزتحت مالکیت خویش درآورده حتی جنگل ها ودرختهای دولتی راقطع نموده وفروختند،ساختمانهای دولتی راکلاتخریب نموده حتی سیم های برق ولوله های آب رااززیرزمین درآوردندوخودشان بعدادرگوشه های ویرانه هااستقراریافته بودندویادوباره برای شان یک اتاقک ساختند.درصورتی که منطقه چونی یاهمان مقرولایت منطقه کاملاآبادومجهزباتمام امکانات دولتی بود.که حتی امروزهم پس ازسالهاحاکمیت دولت به آن حدنرسیده اند.اگرکسی تصویرازبامیان قبل ازمجاهدین رادیده باشند می بینندکه بامیان دیگرآن زیبای وسرسبزی خویش راهرگزبدست نیاورد،به یادمیاوریم که وقت ازمسیرسرک چونی به طرف میدان هوای وسرآسیاب میرفتیم دوطرف سرک چنان درختان بزرگ به صف ایستاده بودندکه فقط می شدآسمان رانگاه کردوفضای دل انگیزداشت ولی بدبختانه براثرسوءتدبیردرمدت کمترازدوسه ماه همه منابع طبعی وغیرطبیعی بامیان به یغمارفت وجالب این بودکه هرقوماندان درخت راقطع می کرددیگران هم مزاحمت ایجادنمی کردندچون دراین دزدی همه به نحوی شریک بودند.

 پس ازتشکیل حزب وحدت اسلامی وتصویب اینکه بامیان مقرشورای مرکزی این حزب باشد، بامیان تبدیل شدبه مرکزیت این حزب ویکباره تمام سران ،رهبران احزاب وفرماندهان ازولایتهای مختلف دربامیان آمدندوجوش وخروش عجیب دربامیان حاکم شده بود؛برای اولین باربودکه تمام شخصیتهای اهل تشیع یابزرگان هزاره جات،بعدازان همه درگیری های داخلی وبرادرکشی ها، دوریک میزباهم می نشستند.

تعدادافرادکه یادم هست دربامیان بودندودرشورای مرکزی عضویت داشتندمانند:شهیدمزاری،آیت الله بهشتی،محمداکبری،شهیدصادقی نیلی،شهیدحاج ابراهیم شاه ترکمنی،عرفانی یکه ولنگی،بحرلعلی،امینی اشترلی،محقق ورسی،سعیدی یکه ولنگی،صادقی پروانی،حکیمی غزنوی،عرفانی غزنوی،شهیدابوزرغزنوی،شهیداخلاصی جاغوری،نویدبهسودی،ابراهیمی بهسودی،رضای سرپلی،عبدالحق شفق سرپلی ،ناطقی شفای،سجادی لعلی،قربانی ورسی،حاج دولت رفیعی،افکاری شهرستانی،موحدی ارزگانی،واعظی شهرستانی،سیدزکی بامیانی،غفوری بامیانی،عادل کاظمی،امینی ازمستضعفین،شهبدمصطفی کاظمی،الف محمدی حمیدی ازشیخ علی،سیداعلا یکه ولنگی،احسانی یکه ولنگی،صابری لعلی،قائمی بهسودی ،رضایی هراتی،کاظم جعفری دره صوفی و...که امروزخیلی ازاین افراددرقیدحیات نیستندخدارحمت شان کند! .

اماپس ازفتح کابل شهیدمزاری بلافاصله بامیان رابه مقصدمزارشریف ترک می کندوازآنجاعازم کابل می شود،پس ازمدتی ایشان دستورمیدهدکه شورای مرکزی به کابل منتقل شودواین درخواست شهیدمزاری باعث ایجادکشمکش های شدیدبین مسئولین حزب وحدت واعضای شورای مرکزی دربامیان می شودچون دراساسنامه حزب قیدشده بودکه بامیان مرکزحزب وحدت است.سرانجام پس ازچندروزبحث وجدل رأی گیری می شودواکثریت اعضای شورای مرکزی رأی میدهندکه بایدشورای مرکزی به کابل منتقل شود،دریک بعدازظهری دوفروندهلی کوپترواردبامیان شدوفردای آن حضرات شورای مرکزی حزب وحدت اسلامی مع الخیرعازم کابل شدندودربامیان تنهایک شورای تصمیم گیری ویک حوزه ازحزب وحدت باقی ماندکه دررأس شورای تصمیم گیری سیدزکی بامیانی،دررأس حوزه هم سعیدی یکه ولنگی مرحوم راگذاشتند.

متأسفانه تاکنون تصمیمات وعمل کرد گذشته حزب وحدت هیچ گاه موردنقدوارزیابی واقع بینانه وبدور ازغرض های سیاسی به عنوان یک حزب که درگذشته نقطه تمام حرکتهای سیاسی این مردم بوده قرارنگرفته است،حوادث بزرگ (اعم ازتلخ وشیرین،خوب وبد که اتفاق افتادو )هرکدام درمقطع ازتاریخ سرنوشت مردم مارادگرگون نموده است،ازجمله همین انتقال شورای مرکزی ازبامیان به کابل نیازبه بررسی جدی داشت که آیادرآن زمان حوادث بعدی کابل قابل پیش بینی بوده یانه؟اگربوده آیاتصمیم وتصویب شورای مرکزی درانتقال یافتن به کابل درست بوده یانه؟ واینکه درصورت عدم انتقال شورای مرکزی ازبامیان به کابل درصورت شکست مردم ما،آیاخسارت کمترمتوجه مردم مانمی شد؟بقیه احزاب نیزهرکدام مرکزیت شان رابه کابل منتقل نکردندلذادرآن مراحل خسارت کمترمتحمل شدندومرکزیت شان محفوظ بودولی حزب وحدت هم رهبری شان وهم مرکزیت شان راازدست دادوتاسرحدنابودی کامل به پیش رفت وازسوی درآن زمان تقریبابامیان رانیزازدست داده بود؛بعدازانتقال شورای مرکزی به کابل احزاب اهل سنت دربامیان که کم هم نبودند مثل: شورای نظار،جمعیت اسلامی،اتحاداسلامی،محاذملی،حرکت انقلاب،حزب اسلامی و... نیرووقوت بیشتریافتندوهم حرکت اسلامی جریان مخالف حزب وحدت تحت رهبری آیة الله محسنی میدان بیشتر یافت وآیة الله محسنی باتأسیس شرطة الخمیس دربامیان تحت فرماندهی رضوانی بامیانی فعالیتهای جدی رادربامیان آغازنمود.

دولت ربانی نیز حرکتهای جدی رادربامیان سازمان دادوامکانات وسیعی رادربامیان سرازیرنموده باتشکیل یک لواءدربامیان نه تنهاتمام نیروهای جمعیت وشورای نظارونیروهای طرفداردولت خویش رابلکه خیلی ازنیروهای احزاب شیعی رانیزبه سوی خویش جلب نمود،واین درحال بودکه متأسفانه درشرایط که غرب کابل هرروزتهدیدمی شدمخصوصابعدازفاجعه افشار،اماحزب وحدت بامیان رابه کلی ازیادبرده بودگویاپشتوانه محکم دیگرغیرازبامیان داشت وهیچ گونه توجه به بامیان صورت نمی گرفت وبه موقعیت ان توجه نمی شد،حتی نیروهای وفادارمثل شیخ زکی مرحوم که سازمانی هم بودباخیلی ازفرماندهان دیگرحزب وحدت مجبورشدندکه بروندازهمان لوای دولت ربانی تحت فرماندهی رئیس رحمت الله یک کندک بگیرند،همان کندک عدالت که مربوط حزب وحدت بودتحت فرماندهی دولت ربانی درآمد؛بقیه نیروهای حزب وحدت مثل افرادکه ازحرکت اسلامی بودندویاازحزب وحدت آقای اکبری که وضع شان معلوم بود.

خلاصه دربامیان نیروی که صددرصدپایبندحزب وحدت باشندباقی نمانده بودجزتعدادنیروی یکه ولنگی ونیزتعدادازبچه های فاطمستی که آنهاهم بدلیل اختلافات داخلی وکشتارهای زیادکه بین خودشان داشتندوطرف مقابل شان افرادمانندذلیق دردولت ربانی بودنمی توانستندبه دولت بپیوندد.

تااینکه تقرییایک ماه قبل ازسقوط غرب کابل وشهادت استادشهید،آن هم باپیش بینی که رهبرشهیدازوضع کابل داشته است، ایشان" سیداعلای رحمتی" رابامقدارامکانات برای سروسامان دادن وضع بامیان فرستاد،وتلاشهازیادی برای زمینه سازی مجددجایگاه حزب وحدت دربامیان صورت گرفت امااین اقدام دیرشروع شده بودوهنوزبه نتیجه نرسیده بودکه کابل سقوط کردوبابه هم ازجمع مردم خویش خداحافظی کرد!

 باشهادت بابه موجی دربامیان پدیدآمدکه به یک باره تمام صفحه حوادث دگرگون شد،احساسات راکه شهادت بابه وخون رهبرشهیدایجادکردشایدباپول و امکانات سالهانمی شدبوجودآورد.... تابعد

ادامه دارد>>> 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/12/24ساعت 11:1 قبل از ظهر  توسط عبدالعلیم برهانی بامیانی  | 

خواهر،                                                                                      

         برادر،                                                                         

                     پدررفت؛                                                                                                                                                                            انالله واناالیه راجعون.    

دقیقابه خاطردارم که کلمات بالادراولین اطلاعیه ازسوی کمیته فرهنگی "حزب وحدت اسلامی"به مناسبت شهادت رهبرشهید،درفردای شهادت آن پیرفرزانه،به همین شکل که نوشته ام بردرودیوارخاکی بازارقدیمی بامیان نقش بسته بود،آن هم به صورت کاملاساده ی ساده مثل خودبابه، درآن زمان امکانات بیشترازآن دربامیان وجودنداشت چون بارفتن بابه ازبامیان وانتقال شورای مرکزی به کابل، تقریبابامیان فراموش شده بود،که درادامه به فضای حاکم دربامیان قبل وبعدازشهادت استادشهیداشاره خواهیم کردچند روزبعدمقدارعکسهاوپوسترهای رنگی بابه درکمیته فرهنگی حزب وحدت پیداشد.

 غرب کابل سقوط کرده بود،وضعیت مبهم بود،ارتباط بامیان باغرب کابل قطع شده بود،کسی نمیدانست دقیقاچه اتفاقی افتاده است. فقط مصاحیه یک شب قبل بابه بارادیودبی بی سی هنوزمایه تقویت دلهای مردم بودکه گفته بود:«مه امروزباجنرال دوستم تماس گرفتم وگفتم که اینهامناطق مسکونی مارامی زنه وشمانیزباموشک اسکاد...واوهم قول داده است...».

درساعت 5عصررادیودویچه وله آلمان ازاسارت استادمزاری به دست طالبان سخن می گوید؛اضطراب همه جارافرامی گیرد،اسارت بابه زبان به زبان منتشرمی شود،مادرمدرسه مهدیه فولادی هستیم عده ارادتمندان بابه دورهم جمع می شود،ولی کاری نمی شودکردجزدعاوتوسل. قرارشدشب درمدرسه مراسم دعاونیایش برگزارشودتازه بعدازنمازآماده می شدیم اماگوشهابه رادیوهابود،ساعت8شب رادیودری صدای امریکاوخلاصه اخبار:عبدالعلی مزاری رهبرحزب وحدت اسلامی بدست طالبان به قتل رسید...این خبرمانندپتک بودکه برفرق همه دوستان بابه کوبیده شد؛تفصیل اخبارنیزهمین خبرراتأییدمی کردجالب بودکه نطاق رادیوهم بایک نوع لکنت زبان این خبررانشرمی کرد؛لحظه بعدسخنگوی طالبان "عبدالمنان نیازی" نیزتأییدمی کندکه مزاری درحال انتقال به سوی قندهار،اسلحه یکی ازسربازان راگرفته وقصدتیراندازی داشته وخودش نیزبه همراهی جمعی ازمسئولین حزب وحدت درجریان تیراندازی کشته شده است.رادیوهااعلام می کندکه پیکراستادمزاری وهمراهان درقریه" نانی" درولایت غزنی رهاشده است.دیگرنمی شدشک کردکه بابه زنده نیست.خبرخیلی تلخ وتکان د هنده بود؛یکباره بغض هاترکید، صدای گریه وشیون همه جارافرا گرفت جالب بوددرمدرسه مهدیه فولادی حتی کسانی که وحدتی هم نبودندومخالف بابه بودندجمع شدندوآن شب اشک ریختند،قطعا اشک که آن شب درسوگ مزاری ریخته شددرجای جای این کره خاکی ازافغانستان گرفته تاایران وپاکستان،کاناداوامریکاواروپا،درمرگ کمترکسی ریخته شده است،همانگونه که یکی ازنویسندگان خارجی اعتراف می کندکه :اشعارکه دررسای مزاری سروده شده درهجرکمترکسی سروده شده است.آن شب کسی باک نداشت که ازتهی دل داد وباصدای بلنددفریادبزند،مخصوصاوقت به اخبار گوش میدهیم ازفجایع بیشتر،ازهجوم کرکسان، ازنامردی های ناکسان،ازقتل،تجاوزوغارت دشمنان بی غیرت برمردم بی پناه وبی کسانی سخن می گویدکه دیگریارویاورومدافع راستین خویش راازدست داده اند.صدای ناله وفریادمردم بی پناهی غرب کابل قلب هرانسان باوجدان رابه دردمیاورد.مصیبت به این بزرگی رامردم ماتجربه نکرده بود،آن هم بعدازآن همه احساس عزت وغرور،امید، شوق وشعوری را که مزاری ومردمش درغرب کابل بوجودآورده بود،هویت به تاراج رفته ی که مزاری باشجاعتش ومردم باشهامتش ازنواحیاکرده بودواینک بارفتن بابه وازدست رفتن غرب کابل ودرهم شکستن سنگرهای مقاومت، همه دستاوردهای چندین ساله این مردم درحال نابودی وازدست رفتن وستاره بخت این مردم درحال افول بود.به هرحال شام شهادت بابه شام غم انگیزوآن شب شب ماتم خیزی بودکه هیچ وقت ازیادهانخواهدرفت.تافردای شهادت... 

ادامه دارد>>>

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/12/22ساعت 8:45 بعد از ظهر  توسط عبدالعلیم برهانی بامیانی  |